آره آقاجونم... خودم می دونم....!! راست میگی.
به خاطر همینم نوشتم: می نویسم تا بدانی از توأم یابن الحسن روحی فداک....

چند وقتی هست اونقدر تو جوّ انتخابات افتادم که تو رو یادم رفته بود!! راست میگی... چی بگم و از کجا بگم......
انگار این من نبودم که برای همه دوستام و آشناهام پیامک می زدم که:
ای چشمه ی نور انشعاباتت کو؟ ای خانه ات آباد خراباتت کو؟
در شهر نشانه ای ز تبلیغ تو نیست! ای یار ستاد انتخاباتت کو؟
آره بعضی موقع ها آدم خودش می فهمه که هیچ چی نیست و فقط ادّعاست!!
همش می گفتم امام زمان(ع) خیلی غریبه و ما نباید تنهاش بذاریم.! ولی خودم تنهات گذاشتم و رفتم دنبال کارآی دیگران.....
این چند وقت هر جا می رفتم... تو محل کار ، دانشگاه ، مترو ، نونوایی ، خونه فامیل ، دوست و آشنا و همه و همه جا صحبت از انتخابات بود!!!
افسوس...... کاش می شد تنها کاندیدای قلب فقط ۳۱۳ نفر از این آدما شما بودید!! کاش می شد امثال من می دونستن که تنها راه نجات مردم در آخر زمان اینه که شما بیایید و از دست هیچ بنی بشری کاری برای انسانها بر نمی آد.
امّا بابا جون ، امام زمان(ع) ، من اون بچه شیطون و سر به هوام... شما آقایی کن ، همون جوری که تا همین لحظه آقایی کردی. من می خوام باره شما باشم. باره خود خود خود شما.. میشه؟؟؟
گفتم که روی ماهت از من چرا نهان است؟
گفتا تو خود حجابی ور نه رخ ام عیان است!
خلاصه.....
گفتم ببخش جرمم ، ای رحمت الهی شرمنده تو بودم ، شرمنده تو هستم
گفتا مباش نومید از خانه ی امیدم من کی دل محبّ شرمنده را شکستم؟
زنده باد تنها بابای مهربون دنیا
و در آخر ....
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد شاید دعای مادرت زهرا(س) بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشمهایت این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد
پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد
آقا خلاصه یک نفر باید بیاید تا انتقام دست زهرا(س) را بگیرد
اللهم عجل لولیک الفرج