بهار جانها بیا بیا



![]() |
|
|
آيا گريبان چاك زدن بانوان حرم در عزاي امام حسين (ع) صحت دارد؟
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی
چهارشنبه نهم بهمن 1387 14:38 توضيح سؤال :در تمامي كتب آمده كه حضرت زينب و زنهاي ديگر موجود در حرم امام حسين(عليه السلام) همه هنگام ديدن بدن بي سر امام گريبان چاك كردند و مو آشفته نمودند آيا گريبان چاك دادن شايسته حريم حسيني مي باشد ؟ پاسخ :اولاْ : اينكه گفتهايد : « در تمامي كتب آمده كه حضرت زينب و زنهاي ديگر موجود در حرم امام حسين (عليه السلام) همه هنگام ديدن بدن بي سر امام گريبان چاك كردند و مو آشفته نمودند » ، در اين رابطه بايد بگوئيم : در كتابها به اين صورت كه شما گفتيد ، روايتي نيامده و يا حداقل ما نيافتيم ؛ و در رواياتي هم كه در اين زمينه نقل شده ، اشاره اي به آشفته نمودن مو نشده است : ادامه مطلب نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت | حاضرجوابی سیّد شرف الدین !
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی
دوشنبه هفتم مرداد 1387 17:5 مرحوم آیت الله سیّد شرف الدین (صاحب کتاب ارزشمند المراجعات) در عصر حکومت «ملک عبد العزیز» برای زیارت خانه خدا به مکه رفت. در عید قربان کنار سایر علما به کاخ پادشاه سعودی دعوت شد، تا طبق معمول در عید قربان به او تبریک بگویند. او به کاخ رفت، هنگامی که نوبت به او رسید دست شاه را گرفت و هدیه ای به او داد، و ان هدیه یک کتاب قرآن بود دارای جلدی پوستین بود.
نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت | اعتراف ابن ابی شیبه به حمله عمر
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 10:49 در این تاپیک به بررسی یکی از روایات اهل سنت ، مبنی بر تهدید به آتش زدن خانه وحی ، از طرف جناب خلیفه دوم می پردازیم.
در مورد روایت فوق شاه ولی الله دهلوی در کتاب " ازاله الخفاء " ج2 ص 179 می گوید : اسناده صحیح علی شرط الشیخین نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت | یورش به خانه وحی حقیقتی انکار ناپذیر
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 10:7 اخيراً يك فرد ناآگاه از تاريخ صحيح اسلام در منطقه سيستان و بلوچستان مقاله اى درباره دخت گرامى پيامبر(صلى الله عليه وآله)نوشته و نام آن را «افسانه شهادت فاطمه زهرا(عليها السلام)» گذارده است. در اين مقاله پس از ذكر مناقب و فضايل آن حضرت، خواسته است شهادت و بى حرمتى را كه درباره آن حضرت انجام گرفته، منكر شود. از آنجا كه بخشى از اين مقاله، تحريف روشن تاريخ اسلام است، ما را بر آن داشت كه به گوشه اى از اين تحريف و بيان بخشى از اين حقايق بپردازيم تا ثابت شود شهادت بانوى اسلام يك واقعيّت انكارناپذير تاريخى است و اگر آنها چنين بحثى را آغاز نكرده بودند، ما در اين شرايط، آن را دنبال نمى كرديم. موضوع سخن ما را در اين مقاله، امور ياد شده در زير تشكيل مى دهد:
1ـ عصمت حضرت زهرا(عليها السلام) در لسان پيامبر(صلى الله عليه وآله). 2ـ احترام خانه آن حضرت در قرآن و سنت. 3ـ هتك حرمت خانه آن حضرت پس از درگذشت پدر بزرگوارش. به اميد آن كه با تشريح اين نقاط سه گانه، نويسنده مقاله، در برابر حقيقت سر تسليم فرود آورد. و از نوشته خود نادم و پشيمان گردد، و به جبران كار خود بپردازد. اين نكته حائز اهمّيّت است كه تمام مطالب اين كتابچه از منابع معروف اهل سنّت گرفته شده است.
1ـ عصمت زهرا(عليها السلام) در لسان رسول خدا(صلى الله عليه وآله) دخت گرامى پيامبر(صلى الله عليه وآله) از مقام والايى برخوردار بود، سخنان رسول گرامى(صلى الله عليه وآله) در حقّ دخترش حاكى از عصمت و پيراستگى او از گناه مى باشد. آنجا كه درباره او چنين مى فرمايد: «فاطمة بضعة منّي فمن أغضبها أغضبني».(1) «فاطمه پاره تن من است، هر كس او را به خشم آورد بسان اين است كه مرا خشمگين كرده است».
ناگفته پيدا است كه خشم رسول خدا(صلى الله عليه وآله) مايه اذيت و ناراحتى اوست و سزاى چنان شخصى در قرآن كريم چنين بيان شده است: (وَ الّذين يُؤْذُونَ رَسُول اللّه لَهُم عَذابٌ أَليم)(توبه / 61). «آنان كه رسول خدا را آزار دهند، براى آنان عذاب دردناكى است». چه دليلى استوارتر بر عصمت او كه در حديث ديگرى رضاى وى در گفتار پيامبر(صلى الله عليه وآله) مايه رضاى خدا، و خشم او مايه خشم خدا معرّفى گرديده است، مى فرمايد: «يا فاطمةُ انّ اللّه يغضبُ لِغضبك و يَرضى لرضاك».(2) «دخترم فاطمه!، خدا با خشم تو، خشمگين، و با خشنودى تو، خشنود مى شود». به خاطر چنين مقامى والا، او سرور زنان جهان است، و پيامبر در حق او چنين فرموده: «يا فاطمة! ألا ترضين أن تكونَ سيدةَ نساء العالمين، و سيدةَ نساءِ هذه الأُمّة و سيدة نساء المؤمنين».(3) «دخترم فاطمه! آيا به اين كرامتى كه خدا به تو داده راضى نمى شوى كه تو، سرور زنان جهان و سرور زنان اين امّت و سرور زنان با ايمان باشى».
2ـ احترام خانه آن حضرت در قرآن و سنّت محدثان يادآور مى شوند، وقتى آيه مباركه (في بُيُوت أَذِنَ اللّه أَنْ ترفعَ وَ يُذكَر فيها اسْمه)(4) بر پيامبر فرود آمد، پيامبر اين آيه را در مسجد تلاوت كرد، در اين هنگام شخصى برخاست و گفت: اى رسول گرامى مقصود از اين بيوت با اين اهمّيّت چيست؟ پيامبر فرمود: خانه هاى پيامبران! در اين موقع ابوبكر برخاست، در حالى كه به خانه على و فاطمه(عليهما السلام) اشاره مى كرد، گفت: آيا اين خانه از همان خانه ها است؟ پيامبر(صلى الله عليه وآله) در پاسخ گفت: بلى از برجسته ترين آنها است.(5)
پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله) مدت نُه ماه به در خانه دخترش مى آمد، بر او و همسر عزيزش سلام مى كرد و اين آيه را مى خواند: (إِنَّما يُريد اللّه ليذهبَ عَنْكُمُ الرِّجْس أَهل البَيت و يُطهّركُمْ تَطهيراً)(احزاب / 33).(6) خانه اى كه مركز نور الهى است و خدا به ترفيع آن امر فرموده از احترام بسيار بالايى برخوردار مى باشد. آرى، خانه اى كه اصحاب كسا را در بر مى گيرد و خدا از آن با جلالت و عظمت ياد مى كند، بايد مورد احترام قاطبه مسلمانان باشد. اكنون بايد ديد پس از درگذشت پيامبر(صلى الله عليه وآله) تا چه اندازه حرمت اين خانه ملحوظ گشت؟ چگونه احترام آن خانه را شكستند، و خودشان صريحاً به آن اعتراف دارند؟ اين حرمت شكنان چه كسانى بودند، و هدفشان چه بود؟
3ـ هتك حرمت خانه آن حضرت! آرى، با اين سفارش هاى مؤكّد، متأسفانه برخى حرمت آن را ناديده گرفته، و به هتك آن پرداختند، و اين مسأله اى نيست كه بتوان بر آن پرده پوشى كرد. ما در اين مورد نصوصى را از كتب اهل سنت نقل مى نماييم، تا روشن شود كه مسأله هتك حرمت خانه زهرا(عليها السلام) و رويدادهاى بعدى، يك امر تاريخى مسلّم است نه يك افسانه!! و با اينكه در عصر خلفا سانسور فوق العاده اى نسبت به نگارش فضايل و مناقب در كار بود ولى به حكم اينكه (حقيقت شىء نگهبان آن است) اين حقيقت تاريخى به طور زنده در كتابهاى تاريخى و حديثى محفوظ مانده است و ما در نقل مدارك، ترتيب زمانى را از قرنهاى نخستين در نظر مى گيريم، تا برسد به نويسندگان عصر حاضر.
1. ابن ابى شيبه و كتاب «المصنَّف» ابوبكر ابن ابى شيبه (159-235) مؤلف كتاب المصنَّف به سندى صحيح چنين نقل مى كند: انّه حين بويع لأبي بكر بعد رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) كان علي و الزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللّه، فيشاورونها و يرتجعون في أمرهم. فلما بلغ ذلك عمر بن الخطاب خرج حتى دخل على فاطمة، فقال: يا بنت رسول اللّه(صلى الله عليه وآله) و اللّه ما أحد أحبَّ إلينا من أبيك و ما من أحد أحب إلينا بعد أبيك منك، و أيم اللّه ما ذاك بمانعي إن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن امرتهم أن يحرق عليهم البيت. قال: فلما خرج عمر جاؤوها، فقالت: تعلمون انّ عمر قد جاءَني، و قد حلف باللّه لئن عدتم ليُحرقنّ عليكم البيت، و أيم اللّه لَيمضين لما حلف عليه. هنگامى كه مردم با ابى بكر بيعت كردند، على و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره مى پرداختند، و اين مطلب به عمر بن خطاب رسيد. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اى دختر رسول خدا، محبوبترين فرد براى ما پدر تو است و بعد از پدر تو خود تو; ولى سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آنها بسوزانند. اين جمله را گفت و بيرون رفت، وقتى على(عليه السلام)و زبير به خانه بازگشتند، دخت گرامى پيامبر(عليها السلام) به على(عليه السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مى دهد!(7) يادآور شديم كه اين رويداد در كتاب «المصنف» با سند صحيح نقل شده است.
2. بلاذرى و كتاب «انساب الاشراف» احمد بن يحيى جابر بغدادى بلاذرى (متوفاى 270) نويسنده معروف و صاحب تاريخ بزرگ، اين رويداد تاريخى را در كتاب «انساب الاشراف» به نحو ياد شده در زير نقل مى كند.
انّ أبابكر أرسل إلى علىّ يريد البيعة فلم يبايع، فجاء عمر و معه فتيلة! فتلقته فاطمة على الباب. فقالت فاطمة: يابن الخطاب، أتراك محرقاً علىّ بابي؟ قال: نعم، و ذلك أقوى فيما جاء به أبوك...(8). ابوبكر به دنبال على(عليه السلام) فرستاد تا بيعت كند، ولى على(عليه السلام) از بيعت امتناع ورزيد. سپس عمر همراه با فتيله (آتشزا) حركت كرد، و با فاطمه در مقابل باب خانه روبرو شد، فاطمه گفت: اى فرزند خطاب، مى بينم در صدد سوزاندن خانه من هستى؟! عمر گفت: بلى، اين كار كمك به چيزى است كه پدرت براى آن مبعوث شده است!!
3. ابن قتيبه و كتاب «الإمامة و السياسة» مورّخ شهير عبداللّه بن مسلم بن قتيبه دينوري (212-276) از پيشوايان ادب و از نويسندگان پركار حوزه تاريخ اسلامى است، مؤلّف كتاب «تأويل مختلف الحديث»، و «ادب الكاتب» و... (9). وى در كتاب «الإمامة و السياسة» چنين مى نويسد: انّ أبابكر رضي اللّه عنه تفقد قوماً تخلّقوا عن بيعته عند علي كرم اللّه وجهه فبعث إليهم عمر فجاء فناداهم و هم في دار علي، فأبوا أن يخرجوا فدعا بالحطب و قال: والّذي نفس عمر بيده لتخرجن أو لاحرقنها على من فيها، فقيل له: يا أبا حفص انّ فيها فاطمة فقال، و إن!!(10) ابوبكر از كسانى كه از بيعت با او سربرتافتند و در خانه على گرد آمده بودند، سراغ گرفت و عمر را به دنبال آنان فرستاد، او به در خانه على(عليه السلام)آمد و همگان را صدا زد كه بيرون بيايند و آنان از خروج از خانه امتناع ورزيدند در اين موقع عمر هيزم طلبيد و گفت: به خدايى كه جان عمر در دست اوست بيرون بياييد يا خانه را بر سرتان آتش مى زنم. مردى به عمر گفت: اى اباحفص (كنيه عمر) در اين خانه، فاطمه، دختر پيامبر است، گفت: باشد!! ابن قتيبه دنباله اين داستان را سوزناكتر و دردناكتر نوشته است، او مى گويد: ثمّ قام عمر فمشى معه جماعة حتى أتوا فاطمة فدقّوا الباب فلمّا سمعت أصواتهم نادت بأعلى صوتها يا أبتاه رسول اللّه ماذا لقينا بعدك من ابن الخطاب، و ابن أبي قحافة فلما سمع القوم صوتها و بكائها انصرفوا. و بقي عمر و معه قوم فأخرجوا علياً فمضوا به إلى أبي بكر فقالوا له بايع، فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟ فقالوا: إذاً و اللّه الّذى لا إله إلاّ هو نضرب عنقك...!(11) عمر همراه گروهى به در خانه فاطمه آمدند، در خانه را زدند، هنگامى كه فاطمه صداى آنان را شنيد، با صداى بلند گفت: اى رسول خدا پس از تو چه مصيبت هايى به ما از فرزند خطاب و ابى قحافه رسيد، وقتى مردم كه همراه عمر بودند صداى زهرا و گريه او را شنيدند برگشتند، ولى عمر با گروهى باقى ماند و على را از خانه بيرون آوردند، نزد ابى بكر بردند و به او گفتند، بيعت كن، على(عليه السلام)گفت: اگر بيعت نكنم چه مى شود؟ گفتند: به خدايى كه جز او خدايى نيست، گردن تو را مى زنيم... مسلّماً اين بخش از تاريخ براى علاقمندان به شيخين بسيار سنگين و ناگوار مى باشد و لذا برخى بر آن صدد آمدند كه در نسبت كتاب به ابن قتيبه ترديد كنند، در حالى كه ابن ابى الحديد استاد فن تاريخ اين كتاب را از آثار او مى داند و پيوسته از آن مطالبى نقل مى كند، متأسفانه اين كتاب به سرنوشت تحريف دچار شده و بخشى از مطالب آن به هنگام چاپ از آن حذف شده است در حالى كه همان مطالب در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد آمده است. «زركلى» در اعلام اين كتاب را از آثار ابن قتيبه مى داند سپس مى افزايد: كه برخى از علما در اين نسبت نظرى دارند. يعنى شك و ترديد را به ديگران نسبت مى دهد نه به خويش، همچنان كه الياس سركيس(12) اين كتاب را از آثار ابن قتيبه مى داند.
4. طبرى و تاريخ او محمّد بن جرير طبرى (متوفاى 310) در تاريخ خود رويداد قصد هتك حرمت خانه وحى را چنين بيان مى كند: أتى عمر بن الخطاب منزل علي و فيه طلحة و الزبير و رجال من المهاجرين، فقال و اللّه لاحرقن عليكم أو لتخرجنّ إلى البيعة، فخرج عليه الزّبير مصلتاً بالسيف فعثر فسقط السيف من يده، فوثبوا عليه فأخذوه.(13) عمر بن خطاب به خانه على آمد در حالى كه گروهى از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. وى رو به آنان كرد و گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مى كشم مگر اينكه براى بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد در حالى كه شمشير كشيده بود، ناگهان پاى او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران بر او هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند. اين بخش از تاريخ حاكى از آن است كه اخذ بيعت براى خليفه با تهديد و ارعاب صورت مى پذيرفت حالا اين نوع بيعت چه ارزشى دارد؟ خواننده بايد خود داورى نمايد.
5. ابن عبد ربه و كتاب «العقد الفريد» شهاب الدين احمد معروف به «ابن عبد ربه اندلسى» مؤلف كتاب «العقد الفريد» متوفاى (463 هـ ) در كتاب خود بحثى مشروح درباره تاريخ سقيفه آورده و تحت عنوان كسانى كه از بيعت ابى بكر تخلف جستند چنين مى نويسد: فأمّا علي و العباس و الزبير فقعدوا في بيت فاطمة حتى بعثت إليهم أبوبكر، عمر بن الخطاب ليُخرجهم من بيت فاطمة و قال له: إن أبوا فقاتِلهم، فاقبل بقبس من نار أن يُضرم عليهم الدار، فلقيته فاطمة فقال: يا ابن الخطاب أجئت لتحرق دارنا؟! قال: نعم، أو تدخلوا فيما دخلت فيه الأُمّة!:(14) على و عباس و زبير در خانه فاطمه نشسته بودند كه ابوبكر عمر بن خطاب را فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه بيرون كند و به او گفت: اگر بيرون نيامدند، با آنان نبرد كن! و در اين موقع عمر بن خطاب با مقدارى آتش به سوى خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را بسوزاند، در اين موقع با فاطمه روبرو شد. دختر پيامبر گفت: اى فرزند خطاب آمده اى خانه ما را بسوزانى، او در پاسخ گفت: بلى مگر اين كه در آنچه امّت وارد شدند، شما نيز وارد شويد! تا اينجا بخشى كه در آن به تصميم به هتك حرمت تصريح شده است پايان پذيرفت، اكنون به دنبال بخش دوم كه حاكى از جامه عمل پوشاندن به اين نيّت شوم است، مى پردازيم! مبادا اين تصوير پيش آيد كه آنها مقصودشان ارعاب و تهديد بود تا على(عليه السلام) و يارانش را مجبور به بيعت كنند، و قصد عملى ساختن چنين تهديدى نداشتند. دنباله اين گفتار نشان مى دهد كه آنها دست به اين جنايت بزرگ زدند!
يورش انجام يافت!
در اين جا سخنان آن گروه كه فقط به سوء نيت خليفه و ياران او اشاره كردند به پايان رسيد، گروهى كه نخواستند و يا نتوانستند دنباله فاجعه را به طور روشن منعكس كنند، در حالى كه برخى، به اصل فاجعه يعنى يورش به خانه و... اشاره نموده و تا حدّى نقاب از چهره حقيقت برافكندند، اينك در اينجا به مدارك يورش و هتك حرمت اشاره مى نماييم: (در اين بخش نيز در نقل مصادر غالباً ترتيب زمانى را در نظر مى گيريم).
6. ابو عبيد و كتاب «الاموال» ابو عبيد قاسم بن سلام (متوفاى 224) در كتاب خود به نام «الأموال» كه مورد اعتماد فقيهان اسلام است نقل مى كند: عبدالرّحمن بن عوف مى گويد: كه من در بيمارى ابوبكر براى عيادت او وارد خانه او شدم پس از گفتگوى زياد به من گفت: آرزو مى كنم اى كاش سه چيز را كه انجام داده ام، انجام نمى دادم، همچنان كه آرزو مى كنم اى كاش سه چيز را كه انجام نداده ام، انجام مى دادم. همچنين آرزو مى كنم سه چيز را از پيامبر سؤال مى كردم. امّا آن سه چيزى كه انجام داده ام و آرزو مى كنم كه اى كاش انجام نمى دادم عبارتند از:
1. «وددت انّي لم أكشف بيت فاطمة و تركته و ان اغلق على الحرب».(15) اى كاش پرده حرمت خانه فاطمه را نمى گشودم و آن را به حال خود وامى گذاشتم هرچند براى جنگ بسته شده بود. ابو عبيد هنگامى كه به اينجا مى رسد به جاى جمله: «لم أكشف بيت فاطمة و تركته...» مى گويد: كذا و كذا. و اضافه مى كند كه من مايل به ذكر آن نيستم!. ولى هرگاه «ابو عبيد» روى تعصّب مذهبى يا علّت ديگر از نقل حقيقت سربرتافته است; محقّقان كتاب «الاموال» در پاورقى مى گويند: جمله هاى حذف شده در كتاب «ميزان الاعتدال» (به نحوى كه بيان گرديد) وارد شده است، افزون بر آن، «طبرانى» در «معجم» خود و «ابن عبدربه» در «عقد الفريد» و افراد ديگر جمله هاى حذف شده را آورده اند.(دقت كنيد!)
7. طبرانى و معجم كبير ابوالقاسم سليمان بن احمد طبرانى (260-360) كه ذهبى در «ميزان الاعتدال» در حقّ او مى گويد: فرد معتبرى است(16). در كتاب «المعجم الكبير» كه كراراً چاپ شده است، آنجا كه درباره ابوبكر و خطبه ها و وفات او سخن مى گويد، يادآور مى شود: ابوبكر به هنگام مرگ، امورى را تمنا كرد. اى كاش سه چيز را انجام نمى دادم. اى كاش سه چيز را انجام مى دادم. اى كاش سه چيز را از رسول خدا سؤال مى كردم. درباره آن سه چيزى كه انجام داده و آروز كرد كه اى كاش انجام نمى داد، چنين مى گويد: أمّا الثلاث اللائي وددت أني لم أفعلهنّ، فوددت انّي لم أكن أكشف بيت فاطمة و تركته.(17) آن سه چيزى كه آرزو مى كنم كه اى كاش انجام نمى دادم، آرزو مى كنم كه هتك حرمت خانه فاطمه نمى كردم و آن را به حال خود واگذار مى كردم! اين تعبيرات به خوبى نشان مى دهد كه تهديدهاى عمر تحقّق يافت.
8. ابن عبد ربه و «عقد الفريد» ابن عبد ربه اندلسى مؤلّف كتاب «العقد الفريد» (متوفاى 463 هـ ) در كتاب خود از عبدالرحمن بن عوف نقل مى كند: من در بيمارى ابى بكر بر او وارد شدم تا از او عيادت كنم، او گفت: آرزو مى كنم كه اى كاش سه چيز را انجام نمى دادم و يكى از آن سه چيز اين است: وودت انّي لم أكشف بيت فاطمة عن شي و إن كانوا اغلقوه على الحرب.(18) اى كاش خانه فاطمه را نمى گشودم هرچند آنان براى نبرد درِ خانه را بسته بودند. و نيز اسامى و عبارات و شخصيت هايى كه اين بخش از گفتار خليفه را نقل كرده اند خواهد آمد.
9. سخن نَظّام در كتاب «الوافي بالوفيات» ابراهيم بن سيار نظام معتزلى (160-231) كه به خاطر زيبايى كلامش در نظم و نثر به نظّام معروف شده است در كتابهاى متعددى، واقعه بعد از حضور در خانه فاطمه(عليها السلام) را نقل مى كند. او مى گويد: انّ عمر ضرب بطن فاطمة يوم البيعة حتى ألقت المحسن من بطنها.(19) عمر در روز اخذ بيعت براى ابى بكر بر شكم فاطمه زد، او فرزندى كه در رحم داشت و نام او را محسن نهاده بودند، سقط كرد!!(دقت كنيد).
10. مبرد در كتاب «كامل» محمّد بن يزيد بن عبدالأكبر بغدادى (210-285) اديب، و نويسنده معروف و صاحب آثار گران سنگ، در كتاب «الكامل» خود، از عبدالرّحمن بن عوف داستان آرزوهاى خليفه را مى نويسد، و چنين يادآور مى شود: وددت انّي لم أكن كشفت عن بيت فاطمة و تركته ولو أغلق على الحرب.(20) آرزو مى كردم اى كاش بيت فاطمه را نمى گشودم و آن را رها مى نمودم هرچند براى جنگ بسته باشد.
11. مسعودى و «مروج الذهب» مسعودى «متوفاى 325) در مروج الذهب مى نويسد: آنگاه كه ابوبكر درحال احتضار چنين گفت: سه چيز انجام دادم و تمنا مى كردم كه اى كاش انجام نمى دادم يكى از آن سه چيز: فوددت انّي لم أكن فتشت بيت فاطمة و ذكر في ذلك كلاماً كثيراً!(21) آرزو مى كردم كه اى كاش هتك حرمت خانه زهرا را نمى كردم و در اين مورد سخن زيادى گفت!! مسعودى با اينكه نسبت به اهل بيت گرايش هاى نسبتاً خوبى دارد; ولى باز اينجا از بازگويى سخن خليفه خوددارى كرده و با كنايه رد شده است، البتّه خدا مى داند و بندگان خدا هم اجمالاً مى دانند!
12. ابن أبى دارم در كتاب «ميزان الاعتدال» «احمد بن محمّد» معروف به «ابن ابى دارم»، محدث كوفى (متوفاى سال 357)، كسى كه محمّد بن أحمد بن حماد كوفى درباره او مى گويد: «كان مستقيم الأمر، عامة دهره»: او در سراسر عمر خود پوينده راه راست بود. با توجه به اين موقعيت نقل مى كند كه در محضر او اين خبر خوانده شد: انّ عمر رفس فاطمة حتى أسقطت بمحسن. عمر لگدى بر فاطمه زد و او فرزندى كه در رحم به نام محسن داشت سقط كرد! (22) (دقت كنيد)
13. عبدالفتاح عبدالمقصود و كتاب «الإمام علي» وى هجوم به خانه وحى را در دو مورد از كتاب خود آورده است و ما به نقل يكى بسنده مى كنيم: «و الّذي نفس عمر بيده، ليَخرجنَّ أو لأحرقنّها على من فيها...»! قالت له طائفة خافت اللّه، و رعت الرسول في عقبه: «يا أبا حفص، إنّ فيها فاطمة...»! فصاح لايبالي: «و إن...»! و اقترب و قرع الباب، ثمّ ضربه و اقتحمه... و بداله علىّ... و رنّ حينذاك صوت الزهراء عند مدخل الدار... فان هى الا طنين استغاثة...(23) قسم به كسى كه جان عمر در دست اوست يا بايد بيرون بياييد يا خانه را بر ساكنانش آتش مى زنم. عده اى كه از خدا مى ترسيدند و رعايت منزلت پيامبر(صلى الله عليه وآله) را پس از او مى كردند، گفتند: «اباحفص، فاطمه در اين خانه است». بى پروا فرياد زد: «باشد!!».
نزديك شد، در زد، سپس با مشت و لگد به در كوبيد تا به زور وارد شود. على(عليه السلام) پيدا شد... طنين صداى زهرا در نزديكى مدخل خانه بلند شد... اين ناله استغاثه او بود...!». * * * اين بحث را با حديث ديگرى از «مقاتل ابن عطيّة» در كتاب الامامة و السياسة پايان مى دهيم (هرچند هنوز ناگفته ها بسيار است!) او در اين كتاب چنين مى نويسد: ان ابابكر بعد ما اخذ البيعة لنفسه من الناس بالارهاب و السيف و القوّة ارسل عمر، و قنفذاً و جماعة الى دار علىّ و فاطمه(عليه السلام) و جمع عمر الحطب على دار فاطمه و احرق باب الدار!...(24) «هنگامى كه ابوبكر از مردم با تهديد و شمشير و زور بيعت گرفت، عمر، قنفذ و جماعتى را به سوى خانه على و فاطمه(عليها السلام) فرستاد، و عمر هيزم جمع كرد و درِ خانه را آتش زد... و در ذيل اين روايت تعبيرات ديگرى است كه قلم از بيان آن عاجز است. * * * نتيجه: آيا با اين همه مدارك روشن كه عموماً از منابع خودشان نقل شده است باز هم مى گويند «افسانه شهادت...!» انصاف كجاست؟! به يقين هر كس اين بحث كوتاه و مستند به مدارك روشن رابخواند مى فهمد بعد از رحلت رسول خدا(صلى الله عليه وآله) چه غوغائى برپا شد، و براى نيل به حكومت و خلافت چه ها كردند، و اين اتمام حجّت الهيّه براى همه آزادانديشان دور از تعصّب است، چرا كه ما از خودمان چيزى ننوشتيم، هرچه نوشتيم از منابع مورد قبول خود آنهاست. و السلام
1. فتح البارى در شرح صحيح بخارى: 7/84 و نيز بخارى اين را در بخش علامات نبوت، جلد 6، ص 491، و در اواخر مغازى جلد 8، ص 110 آورده است. 2. مستدرك حاكم: 3/154; مجمع الزوائد: 9/203 و حاكم در كتاب مستدرك احاديثى مى آورد كه جامع شرايطى باشند كه بخارى و مسلم در صحت حديث، آنها را لازم دانسته اند. 3. مستدرك حاكم: 3/156. 4. (نور خدا) در خانه هايى است كه خدا رخصت داده كه قدر و منزلت آنان رفعت يابد و نامش در آنها ياد شود. 5. قرأ رسول اللّه هذه الآية (فى بيوت أذن اللّه أن ترفع و يذكر فيها اسمه» فقام إليه رجل: فقال: أي بيوت هذه يا رسول اللّه(صلى الله عليه وآله)؟ قال: بيوت الأنبياء، فقام إليه أبوبكر، فقال: يا رسول اللّه(صلى الله عليه وآله): أ هذا البيت منها، ـ مشيراً إلى بيت علي و فاطمة(عليهما السلام) ـ قال: نعم، من أفاضلها (الدر المنثور: 6/203; تفسير سوره نور، روح المعانى: 18/174). 6. در المنثور: 6/606. 7. مصنف ابن ابى شيبه: 8/572، كتاب المغازى. 8. انساب الأشراف: 1/586 طبع دار معارف، قاهره. 9. الاعلام زركلى: 4/137. 10. الامامة و السياسة: 12، چاپ مكتبة تجارية كبرى، مصر. 11. الامامة و السياسية، ص 13. 12. معجم المطبوعات العربية: 1/212. 13. تاريخ طبرى: 2/443، چاپ بيروت. 14. عقد الفريد: 4/93، چاپ مكتبة هلال. 15. الأموال: پاورقى 4، چاپ نشر كليات ازهرية، الأموال، 144، بيروت و نيز ابن عبد ربه در عقد الفريد: 4/93 نقل كرده است چنان كه خواهد آمد. 16. ميزان الاعتدال: 2/195. 17. معجم كبير طبرانى: 1/62، شماره حديث 34، تحقيق حمدي عبدالمجيد سلفي. 18. عقد الفريد: 4/93، چاپ مكتبة الهلال. 19. الوافي بالوفيات: 6/17، شماره 2444; ملل و نحل شهرستانى: 1/57، چاپ دار المعرفة، بيروت. و در ترجمه نظام به كتاب «بحوث في الملل و النحل»: 3/248-255 مراجعه شود. 20. شرح نهج البلاغه: 2/46 و 47، چاپ مصر. 21. مروج الذهب: 2/301، چاپ دار اندلس، بيروت. 22. ميزان الاعتدال: 3/459. 23. عبدالفتاح عبدالمقصود، علي بن ابى طالب: 4/276-277. 24. كتاب الامامة و الخلافة، ص 160 و 161، تأليف مقاتل بن عطيّة كه با مقدّمه اى از دكتر حامد داود استاد دانشگاه عين الشمس قاهره به چاپ رسيده، نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت | امام علي(ع) صديق اکبر و فاروق اعظم
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی
شنبه چهارم اسفند 1386 14:4 امام علي(ع) صديق اکبر و فاروق اعظم از روايات بسياري که در منابع فريقين وارد شده استفاده ميشود که اين دو لقب اختصاصي امام علي بن ابي طالبعليه السلام بوده و رسول خداصلي الله عليه وآله بر او نهاده است. محبّ الدين طبري ميگويد: «همانا رسول خداصلي الله عليه وآله او - عليعليه السلام - را صدّيق ناميد».[1] . او نيز از خجندي نقل ميکند که اميرالمؤمنينعليه السلام به يعسوب امت و صدّيق اکبر لقب داده ميشد».[2] . اينک به نقل برخي از روايات ميپردازيم: 1 - ابن عباس از رسول خداصلي الله عليه وآله نقل کرده که فرمود: «الصدّيقون ثلاثة: حزقيل مؤمن آل فرعون، و حبيب النّجار صاحب آل ياسين، و علي بن ابي طالب»؛ «راستگويان سه نفرند: حزقيل، مؤمن آل فرعون، حبيب نجّار صاحب آل ياسين، و علي بن ابي طالبعليه السلام.» اين حديث را عدّهاي از علماي اهل سنت نقل کردهاند؛ امثال: - احمد بن حنبل.[3] . - محب الدين طبري.[4] . - گنجي شافعي.[5] . - متقي هندي.[6] . - ابن حجر هيتمي.[7] . 2 - پيامبرصلي الله عليه وآله فرمود: «انّ هذا اوّل من آمن بي، و هو اوّل من يصافحني يوم القيمة، و هو الصديق الاکبر، و هذا فاروق هذه الامة، يفرق بين الحقّ و الباطل، و هذا يعسوب المؤمنين»؛ «همانا اين - عليعليه السلام - اول کسي است که به من ايمان آورده، و او اول کسي است که در روز قيامت با من مصافحه خواهد کرد، و او صدّيق اکبر، و اين فاروق اين امت است که بين حقّ و باطل را جدا خواهد نمود. و اين امير و بزرگ مؤمنين است.» اين حديث را جماعتي از علماي اهل سنت نيز نقل کردهاند؛ امثال: - طبراني.[8] . - گنجي شافعي.[9] . - ابن عساکر دمشقي.[10] . - متقي هندي.[11] . 3 - ابن عباس و ابوذر نقل کردهاند که ما از رسول خداصلي الله عليه وآله شنيديم که خطاب به عليعليه السلام ميفرمود: «انت الصديق الاکبر، و انت الفاروق الذي يفرق بين الحق و الباطل»؛ «تويي صدّيق اکبر و تويي فاروق که حق و باطل را از هم جدا خواهي کرد.» اين حديث را نيز جماعتي از علماي اهل سنت نقل کردهاند؛ امثال: - محب الدين طبري.[12] . - حاکمي احمد بن اسماعيل طالقاني.[13] . - قرشي.[14] . - شيخ الاسلام حمّوئي.[15] . - ابن ابي الحديد.[16] . - قاضي ايجي.[17] . - صفوري.[18] . 4 - معاذه ميگويد: از عليعليه السلام در حالي که بر منبر بصره خطبه ميخواند شنيدم که ميفرمود: «انا الصديق الاکبر، آمنت قبل ان يؤمن ابوبکر، و اسلمت قبل ان يسلم ابوبکر»؛ «من صدّيق اکبرم، قبل از آنکه ابوبکر ايمان آورد ايمان آوردم و قبل از آنکه ابوبکر اسلام آورد اسلام آوردم.» اين حديث را نيز جماعتي از علماي اهل سنت نقل کردهاند؛ از قبيل: - ابن قتيبه.[19] . - محب الدين طبري.[20] . - ابن ابي الحديد.[21] . - متقي هندي.[22] . 5 - امام عليعليه السلام فرمود: «أنا عبداللَّه و اخو رسوله و انا الصديق الاکبر لايقولها بعدي الاّ کذّاب مفترٍ، لقد صلّيت قبل الناس سبع سنين»؛ «من بنده خدا و برادر رسول خدايم، و من صدّيق اکبرم، کسي بعد از من اين ادعا را به جز بسيار دروغگو و افترا زننده نميکند. به تحقيق من هفت سال قبل از مردم نماز به جاي آوردم.» اين حديث را نيز جماعت بسياري از اهل سنت با سندهاي صحيح نقل کردهاند؛ از قبيل: ابن ابي شيبه،[23] نسائي،[24] ابن ابي عاصم،[25] حاکم نيشابوري،[26] ابونعيم،[27] ابن ماجه،[28] طبري،[29] ابن اثير،[30] ابن ابي الحديد،[31] محب الدين طبري،[32] حمّوئي،[33] متقي هندي،[34] ابن سعد،[35] شعراني.[36] . 6 - رسول خداصلي الله عليه وآله فرمود: «پس از من فتنهاي خواهد بود. وقتي آن فتنه اتفاق افتاد همراه علي بن ابي طالب باشيد؛ زيرا او اولين کسي است که فرداي قيامت مرا ميبيند و اولين کسي است که با من مصاحفه ميکند. او صدّيق اکبر و فاروق اين امت است که حق را از باطل جدا ميسازد. و او سرور مؤمنين است». اين حديث را برخي از علماي اهل سنت نقل کردهاند؛ از قبيل: - ابن عساکر دمشقي شافعي.[37] . - خوارزمي.[38] . - ابن اثير.[39] . - ابن عبدالبرّ.[40] . - ابن حجر.[41] . 7 - امام رضاعليه السلام از پدرانش از رسول خداصلي الله عليه وآله روايت کرده است که فرمود: «لکلّ امّة صدّيق و فاروق، و صدّيق هذه الامة و فاروقها علي بن ابي طالب»؛[42] «هر امتي صدّيق و فاروقي دارد، صدّيق و فاروق اين امّت، علي بن ابي طالبعليه السلام است.» 8 - ابورافع ميگويد: به ربذه آمدم تا با ابوذر وداع کنم. وقتي خواستم که بروم به من و مردمي که همراه من بودند، گفت: به زودي فتنهاي خواهد آمد که بايد از خدا بترسيد و متوجه باشيد. شما را سفارش ميکنم به علي بن ابي طالبعليه السلام، از او پيروي کنيد؛ زيرا که من از رسول خداصلي الله عليه وآله شنيدم که خطاب به حضرت عليعليه السلام ميفرمود: «وانت الصديق الاکبر، و انت الفاروق الذي تفرق بين الحق و الباطل...»؛ «تويي صدّيق اکبر و تويي فاروق که حق و باطل را از هم جدا ميکند...». اين حديث را نيز جماعتي از علماي اهل سنت نقل کردهاند؛ از قبيل: ابن ابي الحديد،[43] ابن عساکر،[44] ابن شجري،[45] کوفي.[46] . [1] الرياض النضرة، ج 3، ص 94و95. [2] همان. [3] مناقب عليعليه السلام، ص 131، ح 194. [4] الرياض النضرة، ج 3، ص 94. [5] کفاية الطالب، ص 124، باب 24. [6] کنزالعمال، ج 11، ص 601، ح 32897. [7] صواعق المحرقه، ص 125. [8] المعجم الکبير، ج 6، ص 269، ح 6184. [9] کفاية الطالب، ص 187، باب 44. [10] تاريخ مدينة دمشق، ج 12، ص 130. [11] کنزالعمال، ج 11، ص 616، ح 32990. [12] الرياض النضرة، ج 3، ص 96. [13] الاربعين المنتقي، ح 28، باب 21. [14] مسند شمس الاخبار، ج 1، ص 94. [15] فرائد السمطين، ج 1، ص 140، ح 102و103. [16] شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 228، خطبه 238. [17] المواقف، ص 409. [18] نزهة المجالس، ج 2، ص 205. [19] المعارف، ص 169. [20] الرياض النضرة، ج 3، ص 95و99. [21] شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 200و228، خطبه 238. [22] کنزالعمال، ج 13، ص 164، ح 36498. [23] المصنّف، ج 12، ص 65، ح 12133. [24] خصائص اميرالمؤمنينعليه السلام، ص 25، ح 7؛ السنن الکبري، ج 5، ص 107، ح 8395. [25] السنة، ص 584، ح 1324. [26] المستدرک علي الصحيحين، ج 3، ص 121، ح 4584. [27] معرفة الصحابة، ج 1، ص 301. [28] سنن ابن ماجه، ج 1، ص 44، ح 120. [29] تاريخ الامم و الملوک، ج 2، ص 310. [30] الکامل في التاريخ، ج 1، ص 484. [31] شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 200، خطبه 238. [32] الرياض النضرة، ج 3، ص 96و100و111. [33] فرائد السمطين، ج 1، ص 248، ح 192. [34] کنزالعمال، ج 13، ص 122، ح 36389. [35] الطبقات الکبري، ج 2، ص 60، رقم 315. [36] طبقات الشعراني، ج 2، ص 55. [37] تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 450. [38] المناقب، ص 105. [39] اسد الغابة، ج 6، ص 265. [40] الاستيعاب، ج 4، ص 307. [41] الاصابة، ج 7، ص 294. [42] عيون اخبار الرضاعليه السلام، ج 2، ص 13. [43] شرح نهج البلاغه، ج 13، ص 228. [44] تاريخ مدينة دمشق، ج 42، ص 42. [45] امالي، ج 1، ص 144. [46] مناقب کوفي، ج 1، ص 284. نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت | عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (ص)
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی
شنبه دوازدهم آبان 1386 8:42 عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (ص) هدايتي : در باره نخستين اختلاف در امت اسلامي صحبت کرديم . پيامبر اکرم در آخرين ساعات عمرشان لشگري را مهيا نمودند و فرمودند که هرکس از اين سپاه تخلف نمايد و به آن نپيوندد ملعون است ؛ گروه زيادي از صحابه پيوستند ؛ اما گروه اندکي نپيوستند و مورد لعن پيامبرقرار گرفتند . اين موضوع اين اولين اختلاف بود . دومين اختلاف را هم بررسي کرديم و به دنبال آن مقاله اي را مورد تجزيه و تحليل قرار داديم . کساني که در منزل پيامبر تجمع کرده بودند که آنها نيز جمعي از صحابه بودند . پيامبر قلم و کاغذي خواستند اين اختلاف نيز مشهور شد به حديث قرطاس . امروز در محضر شما بزرگواران سومين اختلاف را بررسي مي کنيم تا ببينيم اختلافات از کجا شد و سرانجامش کجاست و به کجا انجاميد . قبل از ورود به بحث مجموعه حوادثي بوده و تحرکاتي که فرقه وهابيت داشته اگر اخباري دارند جناب آقاي قزويني براي ما بفرمايند . مطلب ديگر اينکه هفته گذشته از امام جمعه زاهدان آقاي مولوي عبد الحميد درخواست کرديم كه اگر صحبتهايي در اين شبکه گفته شده ، خاطر خطير ايشان را مکدر کرده تشريف بياورند و حتي خارج از وقت مناظره به ايشان وقت مي دهيم که صحبت کنند ؛ اما ايشان قبول نکردند . البته جناب دکتر قزويني اعلام آمادگي براي مناظره کردند که بر روي سايت ها هم رفت . جزئيات اين مطلب را از ايشان مي خواهيم که بيان بفرمايند . جواب استاد حسيني قزويني : جديدترين تحرکات وهابيت که در اين هفته داشتيم در سايت الاسلام اليوم يعني اسلام در جهان امروز که مربوط به جناب سلمان العودة که يکي از شخصيتهاي برجسته وهابي عربستان است و اخيرا معتدل شده و در دفاع از شيعه در رابطه با اتهاماتي که وهابيت تندرو زدند سخنراني داشتند و مقالاتي نوشتند در مجلات عربستان چاپ شد . و يک سخنراني ده دوازده سال قبل داشتند يک مقداري تندي کردند بعضي از شياطين سخنراني ايشان را در روزنامه هاي عربستان منتشر کرده بودند . و ايشان دفاع کرد و الحق دفاع ايشان دفاع جانانه بود . البته پريروز در خدمت يکي از شخصيتهاي محترم و روحاني عربستان جناب شيخ حسن صفار بوديم که ايشان ميگفتند امسال چهل مقاله در دفاع از شيعه در روزنامه هاي رسمي عربستان چاپ شد . که ايشان مطالبي از سايتها براي ما گرفتند که به تناسب خدمت عزيزان ارائه مي دهيم. ولي چيزي که باعث تأسف بود در همين سال که جناب سلمان العودة در اثر فشاري که داشتند فتوايي از يکي از مفتيان عربستان به نام محمد عبد الله القلاد گذاشته شد ايشان عضو هيئت علمي دانشگاه قسيم هم هستند و در آنجا نسبتهاي ناروايي به شيعه دادند شيعه را از فرق ضاله معرفي کردند و قتل عثمان را به خوارج و نواصب و شيعه نسبت دادند . حالا حرف زياد داريم که مباحث اختلاف را بررسي مي کنيم حقيقت جريان قتل عثمان را براي عزيزان بيان مي کنيم . براي اينکه اين شبهه بي جواب نماند هرچند که خود اينها مي گويند که شيعه بعد از قتل عثمان يا بعد از شهادت امام حسين بوجود آمد . مي توانند تاريخ طبري را تاريخ معتبر اهل سنت هست در جلد سوم ص 401 کامل ابن اثير جلد سوم ص 168 آنجا صراحت دارد : لما رأي الناس ما صنع کتب من بالمدينة من اصحاب محمد الي من بالافاق منهم وکانوا قد تسرقوا بالسقور انکم خرجتم أن تجاهدوا في سبيل الله عزوجل تطلبون دين محمد صلي الله عليه وآله وسلم فان دين محمد افسده من خلفکم فهلموا فاقيموا فاقبلوا من کل افق حتي قتلوه وقتي مردم ديدند کارهاي خلافي که از عثمان سر زد ، تمام صحابه هايي که در مدينه بودند به آن دسته از صحابه هايي که در کشورهاي مختلف و شهرهاي مختلف رفته بودند ، براي دفاع از مرزهاي اسلامي از مدينه بيرون ر فته بودند اصحاب درون مدينه به آنها نوشتند ، شما از مدينه بيرون رفتيد براي جهاد در راه خدا براي اعتلاي دين محمد ، دين پيامبر را آن کسي که شما خليفه قرار داده ايد يعني عثمان فاسد کرده ، بياييد به مدينه ، دين محمد را بپا داريد ، صحابه از سراسر جهان به مدينه سرازير شدند ، همين صحابه عثمان را کشتند. يا در عبارت ابن اثير دارد که ان اردتم الجهاد فهلموا فان دين محمد قد افسد خليفتکم فاقيموا آقايان اصحاب پيامبر که بيرون رفتيد براي جهاد اگر جهاد مي خواهيد بياييد به مدينه خليفه شما عثمان دين محمد را فاسد کرده حالا ان شاء الله در اين زمينه مفصل صحبت خواهيم کرد . خود آقاي عمرو بن حمق که بعد از افتادن عثمان دارد که هفت نيزه را بر سينه عثمان فرو کرد و عذر ميخواهم نه تا نيزه در سينه عثمان فرو کرد . مي گويد: سه تا از اين نيزه ها به خاطر خدا بود و اما شش تا به خاطر بغضي که از عثمان داشتم . طبقات ابن سعد ، ج3 ، ص 74 و تاريخ دمشق ، ج 39 ، ص 409 و تاريخ طبري ، جلد 4 ، ص 424 و کامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 179 و البداية والنهاية ، ج 3 ، ص 207 . اينجا شيعه را سپر قرار مي دهند اين دور از شئوناتي است که آقايان دارند . مطالبي را هم که عرض مي کنيم همه از کتابهاي معتبر اهل سنت و به صورت مستفيض و متواتر مطرح شده . اما در رابطه با اعلام مناظره با جناب مولوي عبد الحميد با همه احترامي که براي اين عزيزمان قائل هستيم در جلسه گذشته هم تلاش کرديم که عباراتمان با ادبيات قرآني و سنتي همراه باشد و قلب ايشان مکدر نشود و ما با توجه به مسائلي که در نماز جمعه آخر ماه رمضان و شب بيست و هفتم ماه رمضان در جلسه ختم قرآن بيان فرموده بودند ديديم آنجا جناب آقاي دکتر حسام جسارت کردند به جناب دکتر تيجاني تعبيرشان اين بود که فردي مجهول الحال است و به قول خودش خواب ديده و مذهبش را تغيير داده ؛ با اين که در آن مصاحبه خود جناب تيجاني گفت که من سه سال تحقيق کردم . با شخصيتهاي علمي شيعه مناظره کردم و با جناب شهيد صدر جلسات متعدد داشتم بعد از سه سال تحقيق و بررسي برايم ثابت شد که مذهب شيعه مذهب حق است و اين را قبول کردم اين از يک بزرگواري که در مسند امامت جمعه است و خودشان را به عنوان رهبر مذهبي قلمداد مي کنند ما احساس مي کنيم که دور از انتظار است ولذا از ايشان تقاضا کرديم که در يک مناظره و آن هم بدون هيچ پيش شرطي شرکت کنند . البته من نوشته بودم گفتگو و مناظره دوستانه ؛ ولي متاسفانه ديديم بعد از يک هفته در سايت حوزه علميه زاهدان يک اطلاعيه اي منتشر شد که حضرت شيخ الاسلام شخصيتي شناخته شده است و رهبر مذهبي مي باشند و معمولا هيچ مناظرۀ خالي از بحث و جدل نيست و جايگاه ايشان مانع از شرکت در آن است . ما جواب داديم که جايگاه ايشان را مانع از مناظره مي دانند ، قرآن که مملو از مناظرات انبياء الهي است که با مخالفين از حضرت ابراهيم گرفته حضرت نوح حضرت موسي حضرت عيسي و نبي مکرم اين همه مناظرات داشتند با مخالفين . آيا خداي ناکرده اين ها اشتباه کرده اند و خطا رفته اند وارد بحث مناظره شده اند ؟ بعد ايشان گفتند شاگردانم آماده مناظره هستند و خودم آماده مباهله هستم . ما هم در جواب نوشتيم که فرار از مناظره خلاف سيره علماي اسلام است که در طول تاريخ در موارد اختلافي با هم به گفتگو و مناظره مي نشستند و تاريخ مملو از اين گفتگوها ميان مسلمانان با غير مسلمانان ميان شيعه و سني است . از طرفي ارجاع به شاگردان نوعي فرار از مناظره و تحقير طرف مقابل و عدم رعايت جو صفا و صميميت است . اگر هدفشان از جلو فرستادن شاگردان جدل و مناظره و تحريک عواطف و احساسات است يا شعله ور ساختن آتش اختلاف ميان شيعه و سني است ما نوشتيم که نه تنها مخالف با نظر مقام معظم رهبري است که امسال را سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي معرفي کرده در جهان امروز که دشمنان در جهت ايجاد اختلاف و تنشهاي مذهبي و نابودي اسلام و مسلمانان تمام تلاش خود را به کار مي برند جدل و مناقشه دو گروه مذهبي که تابع يک دين مي باشند و مشترکات متعددي دارند اين خيانت به اسلام هست . نکته سوم که من آورده بودم مناظره را مشروط به شرطي کردند در مقابل کسي که هيچ شرطي قائل نيست اين خودش خلاف عدالت است . اولا : ايشان خودشان آن مطالب را بيان کرده بودند (کل نفس بما کسبت رهينة) هر کس پاسخ دهنده عملکرد خويش است و افراد ديگر بيايند مسئوليت کس ديگر را قبول کنند خلاف آيه (لاتزر وازرة وزر أخري) است نکته اساسي اين بود که اگر جناب مولوي عبد الحميد معتقدند که شخصيت شناخته شده و رهبر مذهبي هستند خوب بيايند يک مناظره صحيح انجام بدهند دور از جدل و مناقشه تا به ديگران راه و روش مناظره صحيح را آموزش دهند . اين خيلي روشن است و قضيه مباهله که ايشان آمده استناد کرده به قول انبياء و علما اين خلاف منطق قرآن است خلاف سيره است خلاف آنچه که در تاريخ آمده هست . قرآن در آيه 61 آل عمران مي گويد (فمن حاجک فيه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا) بعد از مناظره با نصاراي نجران و اينکه ثابت شود که اينها عناد دارند و حاضر نيستند زير بار حرف حق بروند نبي مکرم پيشنهاد مباهله مي کند . از همه اينها جالب تر اينکه ما مي بينيم از علماي بزرگ اهل سنت جناب فخر رازي در ذيل همين آيه شريفه آورده فمن حاجک بعد هذه الدلائل الواضحة والجوابات اللائحة فاقطع الکلام معه وعامله بما يعامل به المعاند وهو ان تدعوهم الي الملاعنة پيغمبر بعد از اين همه دلائل روشن و جوابهاي واضح و کوبنده ديگر مناظره و گفتگو را قطع کن و با اينها معامله معاند کن و اينها را دعوت به مباهله کن . تفسير کبير فخر رازي جلد هشتم صفحه 82 و نکات زيادي داشتيم اينکه اگر واقعا از شاگردان ايشان يا اساتيد دانشگاه اهل سنت و اساتيد حوزه هاي علميه که موقعيت علميشان مطرح است و ادب مناظره را رعايت مي کنند ما آماده هستيم با تک تک آنها مناظره کنيم و اينکه مي گويند بايد از شبکه سه به طور مستقيم پخش شود اين تعليق به محال است چون مي دانند که شبکه سه جمهوري اسلامي به هر کسي اجازه نمي دهد بيايد حالا اگر خود ايشان بيايد ما نمي دانيم که قبول مي کنند يا نه . نمي دانيم . ولي ما هيچ شرطي را نداريم حتي رسما عرض مي کنم اگر اين مناظره و گفتگوي دوستانه حتي در داخل حوزه علميه زاهدان هم باشد بنده آمادگي کامل دارم که بروم آنجا و اصلا وارد منزل جناب مولوي عبد الحميد شوم که مي دانم اينها در مهمان نوازي آدم خوش سابقه اي هستند و شهره دهر هستند . اصلا ورودم به منزل ايشان اين است که عملا صفا و صميميتم را ثابت کنم . در حضور اساتيد محترم و طلاب محترم و بعضي مسئولين گفتگوي دوستانه ام را با هم داشته باشيم . اگر ايشان ثابت کرد که ما در اشتباه هستيم از اشتباهمان برمي گرديم و اگر ما ثابت کرديم که از ايشان سهوي صورت گرفته سبق لساني صورت گرفته انتظار داريم اين عزيزمان هم با کمال شجاعت عذر خواهي کنند و نسبت به آنچه که در رابطه با شيعه در نماز جمعه يا جلساتشان مطرح کردند يا در ختم صحيح بخاري که آن دفعه هم اشاره کرديم يکي از مسئولين محترم استان از من خواست صحبتهايي که جناب دکتر محمد ابراهيم رئيس دادگاه مدينه در ختم صحيح بخاري داشتند ما نقل کنيم چون برخي تصور کردند ما مطلبي را از ايشان بدون اطلاع نقل کرديم من تقاضا کردم سي دي ايشان را آوردند ما پياده کرديم الان سي دي ايشان با صوت ايشان اگر لازم باشد من سي دي ايشان را مي گذارم و تمام بينندگان عزيز صداي جناب محمد ابراهيم را بشنوند و ببينند که اينها همه اهانت به شيعه است و جسارت به شيعه است . يک نفر هم پا نشد از ايشان تشکر کند بلکه برادر عزيزمان جناب مولوي عبد الحميد در مصاحبه اي که انجام دادند و روي سايت ايشان رفت فرمودند که من در سفري که به مکه رفته بودم براي عمره رمضانيه آنجا رفتم و از جناب محمد ابراهيم تشکر کردم و ديدم که بازتاب خيلي خوبي داشته سفر جناب دکتر محمد ابراهيم . يعني از اينکه آمده اينجا و چهارصدميليون شيعه را مشرک معرفي کرده متوسلين به قبور انبياء و اولياء را همانند متوسلين به بت در زمان پيامبر معرفي کرده قطعا بايد در محيط مکه يا مدينه که آن محيط ضد شيعي است بايد انعکاس خيلي خوبي داشته باشد البته خودم شخصا با توجه به ارتباطاتي که با علماي وهابي و اساتيد دارم اينچنين سفرهايي را سفرهاي مبارک مي دانم ولي بشرطها وشروطها اگر اينها به خطوط قرمز شيعه خواستند وارد شوند ما خطوط شيعه عزيزان ايراني را رعايت کنيم بنده در مصاحبه جناب مولوي عبد الحميد با نماينده رهبري در سازمان که دو روز قبل جلسه اي داشتيم من عرض کردم ايشان فرمايشي داشتند آنجا و ما اين انتظار را از آن عزيزمان نداريم چون از من سوال کردند که چرا شيعيان ايران ماه رمضان به عمره نمي آيند ايشان گفت من گفتم که شيعيان معتقدند که در ماه رمضان بايد ده روز در يک جا اقامه کنند تا بتوانند روزه بگيرند اگر کمتر از ده روز در يک جا اقامت کنند روزه شان شکسته است به خاطر اين شيعيان ايران به سفر عمره در ماه رمضان نمي آيند. از اين برادر عزيزم به شدت گلايه مي کنم که اگر همين سفري که ايشان رفته بودند مي ديدند ايرانياني که آنجا هستند و تا بيستم و بيست و دوم ماه رمضان مکه و مدينه مملو از ايرانيهاست . اصلا از 15 شعبان بلکه از 12 شعبان تمام شيعيان ايران که مي روند عمره سفرشان بيست روزه است يعني ده روز در مکه و ده روز در مدينه مي مانند. و اين که بعد از بيستم هم شيعيان نمي مانند در مکه اين مشکل مربوط به دولت عربستان است و مي گويند چون در دهه سوم زائريني از سراسر دنيا مي آيند ما جا و مکان نداريم . ما انتظار داريم که اگر اين عزيزمان مي خواهد از شيعه دفاع کند دفاع مطابق واقع کند . البته اين را گفتم و آنها هم حرفي نزدند اما اگر يک روحاني بخواهد مسائل را خلاف واقع بگويد اين زيبنده نيست . هدايتي : اميدواريم که ايشان تجديد نظري کنند و يا جوابهاي قانع کننده دهند. نه اينکه بگويند در مقام شيخ الاسلام نيست يعني مقامشان از پيامبر بالاتر است . شبکه جهاني سلام بر اعلام سابق خود همچنان پابرجاست که شرايط را فراهم کند که تشريف بياورند و صحبتهايشان را داشته باشند چه خارج از مناظره و چه در قالب مناظره . در اين برنامه سومين اختلاف که در ميان امت اسلام افتاد ريشه يابي مي کنيم و آن رحلت و شهادت جانگداز پيامبر گرامي اسلام است . جناب استاد قزويني آيا در قرآن يا حديثي در ميان احاديث صحيح وجود داشت که بر مبناي آن آقاي عمر بن خطاب استدلال کردند که پبامبر نمرده و نمي ميرد ؟ آنچه که مسلم است و منابع اهل سنت مملو از آن است وقتي که پيامبر اسلام رحلت کردند آقاي عمر بن خطاب شمشير کشيدند و گفتند که هرکس بگويد که پيامبر مرده من او را گردن مي زنم . پيامبر نمي ميرد . جواب استاد : در رابطه با اين قضيه بايد يکي دو تا نکته را اشاره کنم : نکته اول اينکه در بحثهاي گذشته از صحيح بخاري و مسلم نقل کرديم يکي از کساني که مانع نوشتن وصيت پيامبر شد جناب عمر بن الخطاب بود که گفت : (غلب عليه الوجع) اين بيماري در حدي است که او را از حالت عادي خارج کرده . همه جمع شده بودند در منزل پيامبر به عنوان اينکه ايشان در حال احتضار هستند . يا همين آقايان در آن زمان در سپاه اسامه بودند اينها را هم مدرکش را نقل کرديم . يکي از عواملي که سپاه اسامه حرکت نکرد با اين که نبي مکرم اسلام فرمود : لعن الله من تخلف عنه خدا لعنت کند کسي را که از سپاه اسامه تخلف کند اين را ما از ملل ونحل شهرستاني ج اول ص 29 نقل کرديم با اينکه آقاي اسامه روز آخر که روز دوشنبه روز وفات پيغمبر بود آماده حرکت بود فرستاده ام ايمن رفت به اينها گفت : ان رسول الله يموت پيغمبر دارد مي ميرد به خاطر همين همه برگشتند مدينه . سيره حلبي ج سوم ص 228 . طبقات ابن سعد ج دوم ص 191. با همه اين قضايا روشن بود که پيامبر لحظات آخر عمر خود را طي مي کند و نبي مکرم هفتاد روز قبل از آن در غدير خم در ميان بيش از صد هزار جمعيت فرمود : مردم در آينده نزديک من از دنيا خواهم رفت و نداي جناب عزرائيل فرستاده حق را براي قبض روح لبيک خواهم گفت. اينها همه مشخص بود ؛ ولي با تمام اين حال عبارتي که در صحيح بخاري هست که اين ديگر غير قابل انکار است. صحيح بخاري ج 4 ص 194 حديث 3667 کتاب فضائل الصحابة باب قول النبي لو کنت متخذا خليلا الي آخره . آنجا از عايشه روايت هست : ان رسول الله مات وابوبکربالسنح... رسول الله مرد و پدرم در سنح (خارج مدينه ) بود . فقام عمر يقول والله ما مات رسول الله عمر برخاست و گفت قسم به خدا پيغمبر نمرده است وقال والله ما يقع في نفسي الا قال وليبعثنه الله ليتقطعن ايدي رجال وارجلهم پيامبر قطعا برمي گردد و دست و پاي عده اي را قطع مي کند . حالا مراد جناب عمر که دست و پاي عده اي را پيامبر مي خواهد قطع کند که هنوز قطع نکرده و نبايد بميرد اين را من نتوانستم بفهمم يعني چه . البته در عبارتي که آقاي سيوطي در درالمنثور و طبري و ابن هشام در سيره اش آورده آنجا يک مقدار روشن تر حرف زده . من از بينندگان عزيز تقاضا مي کنم اين عبارتي که از سه مورخ دارم و از يک مفسر نقل مي کنم توجه خاص داشته باشند . راوي روايت هم آقاي ابوهريرة است يک شخصيت ممتاز از ديدگاه برادران اهل سنت است . ايشان مي گويد وقتي پيامبر از دنيا رفت جناب عمر برخاست و اين را گفت: ان رجالا من المنافقين يزعمون ان رسول الله توفي عده اي از منافقين اينگونه تصور مي کنند که پيامبر از دنيا رفته . ببينيد اين حرف چقدر سنگين است . عايشه مي گويد پيغمبر مرد . زنان پيغمبر مي گويند پيامبر از دنيا رفت تمام صحابه عباس ابن عباس و ... يعني تمام صحابه از مرد و زن همه قاطعانه بر رحلت پيغمبر ايمان دارند ؛ ولي جناب عمر مي فرمايند برخي از منافقين تصور مي کنند که پيغمبر مرده ان رسول الله ما مات پيغمبر نمرده ولکن ذهب الي ربه کما ذهب موسي بن عمران پيغمبر رفته پيش خداوند عالم همانطور که موسي بن عمران غايب شد بعد از اينکه برگشت پيغمبر اکرم فليقطعن ايدي رجال وارجلهم زعموا ان رسول الله مات بعد از اين که پيغمبر برمي گردد دست و پاي آناني که قائل به فوت پيامبر هستند را قطع مي کند . اين حرف خيلي سنگين است يعني اين يک توهين صريح به همه صحابه است . توهين به شخص ابوبکر است که وقتي آمد گفت پيغمبر از دنيا رفته . اين را آقايان مي توانند در کتاب در المنثور سيوطي ج دوم ص 81 . تاريخ طبري جلد دوم ص 442 . سيره ابن هشام جلد چهارم ص 1070 و دهها مصادر ديگر ببينند . و عجيب است بر اينکه طبراني با سند ثقه نقل مي کند که بعد از فوت پيغمبر جناب عمر گفت نشنوم کسي گفته پيغمبر از دنيا رفته اگر بشنوم ضربته بالسيف با شمشير او را خواهم زد يا تعبيري که درتاريخ ابي الفداء يا سيره زيني دحلان دارد مي گويد کسي که بگويد پيغمبر مرده گردنش را مي زنم سرش در هوا معلق بشود . اين قضايا را آقايان مي توانند در کتاب البداية والنهاية در جلد پنجم ص 242 تاريخ طبري جلد سوم ص 198 تاريخ ابو الفداء جلد اول ص 160 معجم کبير طبراني جلد هفتم ص 57 و اسد الغابة ابن اثير جلد دوم ص 248 و حدود پنجاه مصدر روايي وتفسيري و تاريخي اهل سنت اين مسأله را بررسي کردند . هدايتي: شما فرموديد که جناب عمر رحلت رسول گرامي را منکر شدند در توضيحي کوتاه از شما مي خواهيم بپرسيم که انگيزه اين انکار چه بوده و واقعا ايشان چرا منکر شده و چه دستاوردي انکار ايشان داشت ودنبال چه هدف و مقصودي بودند؟ جواب استاد : اين برداشت ما و بسياري از علماي اهل سنت است که انگيزه جناب عمر اين بود که نکند بعد از نبي مکرم مردم بريزند و با آقا امير المومنين علي بن ابيطالب بيعت کنند و جناب ابوبکر در مدينه نيست و آنچه که قبلا براي او تهيه ديده بودند . البته قبلا مطالبي را از علماي اهل سنت آورديم که جناب ابوبکر و عمر در زمان خود پيامبر به فکر اين بودند که علي را کنار بزنند و خلافت را به عهده بگيرند چون امشب ديگر فرصت نيست به بييندگان قول مي دهم اين را مفصل عرض خواهيم کرد . اين جا جناب عمر ديد ابوبکر نيست و حضور ندارد گفت بهترين راهي که ما بتوانيم جمعيت را در برزخ نگه داريم ، در يک اختلافي من بگويم پيامبر از دنيا نرفته او بگويد رفته تا آقاي ابوبکر از سنح برسد و ابن اثير هم دارد فذهب سالم ابن عبيد وراء سنح فاعلمه بموت رسول الله آقاي سالم بن عبيد را سريعا فرستادند دنبال ابوبکر که در سنح بود خارج مدينه تا رحلت پيغمبر را به او خبر دادند . البداية والنهاية جلد پنجم ص 265 ومصادر ديگر . جالب اين است که آقاي ابوبکر آمد و پارچه اي که بر روي بدن مطهر نبي مکرم بود آن را کنار زد فقبله پيغمبر را بوسيد و گفت پدر و مادرم فداي تو باد و بعد گفت ايها الحالف علي رجلک آقاي عمر که داري اينطور قسم مي خوري که هرکس بگويد پيغمبر مرده گردنش را مي زني ساکت باش حواست را جمع کن . بعد آقاي عمر نشست جناب ابوبکر بلند شد و اين آيه را خواند که انک ميت وانهم ميتون وگفت من کان يعبد محمد فان محمدا قد مات هرکس پيغمبر را عبادت مي کرد پيغمبر مرد ومن کان يعبد الله فان الله حي لايموت اگر چنانچه کسي خدا را عبادت مي کند خداي عالم زنده است . بعد اين آيه را خواند : انک ميت وانهم ميتون پيغمبر تو از دنيا مي روي و ديگران هم همه خواهند مرد و همچنين آيه شريفه وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفاين مات أو قتل انقلبتم علي أعقابکم انک ميت وانهم ميتون در سوره زمر آيه 30 بود . آيه شريفه بعدي هم آل عمران 144 بود. هدايتي : جناب آقاي قزويني شما گفتيد که ظاهرا يک سناريوي از پيش نوشته در دست اقدام بود که وقتي پيامبر به ملکوت اعلي پيوستند مسأله جانشيني و خلافت چگونه طراحي و برنامه ريزي بشود . وقتي که آقاي ابوبکر آمدند و اين آيه را خواندند که (انک ميت و انهم ميتون) و آقاي عمر بن خطاب ساکت شدند مگر صحابه ديگر که قبل از آمدن ابوبکر آنجا بودند چنين آيه اي را خبر نداشتند يا خبر داشتند بيان کردند و آقاي عمر بن خطاب به آن توجهي نکرد اين مطلب را يک مقدار برايمان باز کنيد . جواب استاد : در منابع متعدد اهل سنت در کتابهاي معتبرشان در دلائل النبوة بيهقي كه ابن تيميه صراحت دارد از کتابهاي معتبر هست در بداية والنهاية ابن کثير دمشقي سلفي نقل مي کند از عروة بن زبير که مي گويد وقتي عمر بعد از رحلت پيامبر سخن مي گفت و مردم را مي ترساند و تهديد مي کرد که هرکس بگويد پيامبر مرده او را مي کشم و دست و پايش را قطع مي کنم . بعد مي گويد در همان لحظه که عمر در بين صحابه مي گفت آقاي ابن ام مکتوم عمر بن قيس از صحابه بزرگ پيغمبر هست نزديک سيزده چهارده مورد پيغمبر که از مدينه رفت بيرون به جاي پيغمبر نماز خواند جانشين پيامبر در مدينه بود يعني همچين موقعيتي داشت آقاي ابن ام مکتوم ايشان همين آيه اي را که جناب ابي بکر خواندند ايشان قرائت کرد . يعني آيه 144 سوره آل عمران وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل آقايان مي توانند اين را در دلائل النبوة بيهقي ج هفتم صفحه 217 سيره نبوي ابن کثير جلد چهارم صفحه 481 البداية والنهاية ابن کثير جلد پنجم صفحه 263 ومصادر متعدد ديگر ببينند و همچنين عباس عموي پيامبر صراحت دارد بر اينکه وقتي آمد ديد نبي مکرم از دنيا رفته به زنانش تسليت گفت و صراحت دارد که ان رسول الله قد مات با کلمه قد که نشانه حقيقت است . پيغمبر به حقيقت از دنيا رفته آقايان مي توانند تمديد الأوائل باقلاني صفحه 489 را ببينند . و آقاي ابن کثير دمشقي سلفي در البداية والنهاية ج پنجم صفحه 263 مي گويد وقتي آقاي عباس گفت پيغمبر مرده جناب عمر شمشير به دست هرکس بگويد پيغمبر مرده دست و پايش را قطع مي کنم فخرج العباس علي الناس فقال هل عندکم عهد من رسول الله في وفاته فليحدثنا آي مردم آيا پيغمبر چيزي درباره وفات خودش گفته بوده که من نخواهم مرد يا مثلا آيه اي در قرآن هست گفتند نه. آمد پيش عمر گفت : هل عندک يا عمر من علم آيا شما يک علم و آگاهي داريد و پيغمبر به تو گفته که نخواهم مرد حديثي آيه اي قال لا گفت نه . ابن عباس آمد گفت اشهدوا ايها الناس گواه باشيد تمام مردم پيغمبر اکرم از دنيا رفته است . يا نه تعبير ابي الفداء اين است : والله الذي لا اله الا هو لقد لاق رسول الله الموت قسم به خداي لا شريک له که پيغمبر از دنيا رفته . و بعد فرمودند برخيزيد تا پيامبر را دفن کنيم . اين را آقايان مي توانند در دلائل النبوة بيهقي جلد هفتم صفحه 217 و البداية والنهاية ابن کثير جلد پنجم صفحه 263 و کنز العمال متقي هندي جلد اول صفحه 244 و انساب الاشراق بلاذري جلد دوم صفحه 243 و شايد بيست سي مورد از مصادر متعدد ديگر اينها همه نشان مي دهد وقتي که عباس مي آيد سوال مي کند مردم آيا شما در اين زمينه آيه و روايتي داريد همه گفتند خير . خود جناب عمر هم گفت خير ولي متاسفانه جناب عمر نپذيرفت تا جناب ابوبکر از سنح آمد آن آيه را خواند و جالب اينست که عمر گفت: والله ما علمت ان هذه الآية انزلت قبل اليوم قسم به خدا نمي دانستم اين آيه در قرآن وجود دارد . نمي دانستم که اين آيه تا الان نازل شده بود . اين را آقاي سيوطي در درالمنثور جلد دوم صفحه 81 و دهها کتاب ديگر تاريخ طبري دارد تفسير آلوسي دارد تفسير ثعلبي همه دارند اين قضيه را . هدايتي : سوال من اين است اگر واقعا اين گفته صحابه و مسلمان ها که گفتند پيامبر فوت کرده از دو حال خارج نيست يا اشتباه کردند يا اشتباه نکردند ؛ يعني در زمان حيات پيامبر عده اي بگويند پيامبر فوت کرده و به دروغ هم بگويند . آيا واقعا سزاي اين افراد اين است که بايد گردنشان زده بشود و دست و پايشان قطع شود ؟ برادران و خواهران اهل سنت ما مي خواهيم به دنياي قرن بيست و يکم اسلام را عرضه کنيم . آيا اين اسلام که يک عده از پيروان يک رهبر ديني بيايند به دروغ و به هر انگيزه اي بگويند که رهبر ما مرده سزاي اينها از نظر دادگاهها اينست که چون اينها دروغ گفته اند بايد گردنشان زده شود و دست و پايشان قطع شود ؟ چه رسد به اين مسأله مهم واقعي که عده اي از صحابه گفتند که پيامبر از دنيا رفته و جناب عمر هم گفتند که هر کس بگويد گردنش را مي زنم يا دست و پايش را قطع مي کنم . باز هم شما عزيزان را دعوت مي کنم که تأمل کنيد نکند که روز قيامت شرمنده حضور دربار الهي شويم و در آن دادگاه بزرگ سرافکنده بيرون بياييم . عمر ، انکار رحلت نبي مکرم اسلام را چگونه توجيه مي کند ؟ جواب استاد : در اين رابطه که عبارتي دارد آقاي ابن کثير دمشقي در البداية والنهاية جلد پنجم صفحه 268 كه عبارت واقعا خواندني و شنيدني است . تاريخ طبري هم دارد و سيره ابن هشام هم دارد . از انس بن مالک نقل مي کند و مي گويد جناب عمر در مسجد قبل از اين که آقاي ابوبکر برود مسجد و خطبه بخواند بلند شد و در ميان مردم گفت : ايها الناس اني قد کنت قلت لکم بالامس مقالة ما کانت الا عن رأيي اين را تقاضا دارم عزيزان اهل سنت اساتيد محترم حوزه هاي علميه و دانشگاهها نه به عنوان حرفي از من بلکه به عنوان سخن ابن کثير دمشقي مورد تأييد اهل سنت و بالاخص وهابيت توجه كنند . عمر گفت آن حرفي را که ديروز من زدم و گفتم پيغمبر نمرده و هرکس بگويد پيغمبر مرده ، گردنش را مي زنم و سرش در هوا به پرواز در مي آورم . اين نظريه از پيش خود من بود ما وجدتها في کتاب الله همچين عبارتي که پيامبر نخواهد مرد چيزي در کتاب خدا من نيافته بودم وما کانت عهد عهده الي رسول الله و نه پيغمبر چنين چيزي در اين زمينه به من نفرموده بود ولکني قد کنت أري أن رسول الله سيدبر امرنا حتي يکون آخرنا من تصور مي کردم که پيغمبر تمام کار امت را شسته و رفته مي کند و آخرين نفري است که از صحابه از دنيا مي رود . تاريخ طبري جلد دوم صفحه 449 و ابن کثير در البداية والنهاية جلد پنجم صفحه 268. جالب اين است که حالا يا در حافظه جناب عمر نبوده يا متوجه نبود که در همان روزهاي اول اينطوري کار خود را توجيه کرد. يک روزي هم به ابن عباس گفت : يا ابن عباس هل تدري ما حملني علي مقالتي هذه التي قلت حين توفي الله رسوله آيا متوجه شدي آن روز که من مي گفتم پيامبر نمرده علتش چيست ؟ ابن عباس گفت حضرتعالي آگاه تريد بفرماييد ما استفاده کنيم . ايشان گفت: والله ان حملني علي ذلک الا أني کنت أقرأ هذه الاية من اين آيه را مي خواندم . ملاک اين که گفتم پيغمبر نمرده اين آيه هست . در آن روايت بالا که خواندم مي گويد هيچ آيه اي در قرآن نخواندهام : ما وجدتها الا في کتاب الله ولي در اينجا طوري ديگر سخن مي گويد . اين را خود طبري نقل مي کند در دو صفحه . آن را در صفحه 449 و اين را در صفحه 450 . مي گويد آقاي ابن عباس من اين آيه را در قرآن خوانده بودم : وکذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علي الناس ما شما را شاهدان بر امت قرار داديم ليکون الرسول عليکم شهيدا سوره بقره آيه 143. مي گويد با توجه به اين آيه ، روي اين قضيه تأکيد داشتم بر اينکه پيغمبر اکرم آخرين نفري است از ما که از دنيا خواهد رفت . اين را هم تاريخ طبري دارد در جلد دوم صفحه 450 . هم درالمنثور سيوطي جلد دوم صفحه 81 . اين جالب و شنيدني است بينندگان عزيز از من داشته باشند. تاريخ طبري را ملاحظه کنند. همان آيه شريفه اي که عرض کردم (آل عمران ص 144) آنجا که دارد: (أفاين مات أو قتل انقلبتم علي أعقابکم) من يک روز که داشتم مطالعه مي کردم تفسير طبري را اين را ديده ام که الان جايش در ذهنم نيست از قول شخص عمر بن خطاب است که ما در جنگ احد فرار کرده بوديم به بالاي کوه که شايع شد پيغمبر از بين رفته . وقتي پايين آمديم جبرئيل نازل شد بر نبي مکرم اين آيه را آورد : (أفاين مات) اگر پيغمبر بميرد (أو قتل) کشته شود (انقلبتم علي أعقابکم) شما به دوره جاهليتتان بر مي گرديد. شايد بيش از پنجاه روايت در کتب شيعه و سني داريم که اين آيه را هم شأن نزولش را نقل کرده و از آياتي است که در حساسترين و بحراني ترين تاريخ اسلام يعني در جنگ احد با آن مشکلات معمولا در قضايايي که اتفاق ناگواري مي افتد حوادث به ياد انسان مي ماند . اما متأسفانه حضرات اعلام کردند که جناب عمر گفت که اگر کسي بگويد که پيغمبر مرده چنين و چنان مي کنم . هدايتي : بسيار متشکر و ممنون از توضيحات کاملتان.بينندگان عزيز اگر مطالبي دارند تلفنها باز است اگر سوالاتي داريد براي ما بفرماييد . نظرات بينندگان : · با سلام خدمت شما و حاج آقا قزويني . سوال اول من اينست که عکس العمل حضرت علي در برابر عمر که گفت اگر کسي بگويد پيامبر فوت کرده او را مي کشم چه بود . سوال دوم اين بود که آيا عمر بيشتر ابوبکر را تأييد کرد سر جريان سقيفه يا ابوبکر هم به اندازه عمر مقصر بود ؟ · سلام عرض مي کنم جناب استاد قزويني . مي خواستم خدمت جناب آقا عرض کنم که نفس شما بيشتر از اين مي ارزد که بخواهيد با يک عده خودخواه و خودپرست مناظره کنيد. و وقتي را که مي خواهيد بگذاريد براي مناظره آن وقت را براي يک برنامه با آقاي هدايتي بگذاريد که براي ما مفيدتر است. در ضمن آقاي هدايتي مي خواستم گوشزد کنم مطلبي را که همه مي دانند. پيامبر اسلام در همه جنگهايي که انجام داد چه غزوه و چه سريه تعداد نفرات لشگر اسلام کمتر از دشمن بود و وقتي اين مطلب را خدمت پيامبر عرض مي کردند ايشان مي فرمودند : اين ايمان شماست که بر دشمن غلبه مي کند نه تعداد شما . پس اي امت اهل سنت لطفا به تعداد زياد خود خيلي تکيه نکنيد که مبادا متضرر شويد . · مي خواستم جواب شما را بدهم که گفته بوديد چرا حضرت عمر رضي الله عنه گفته بودند که پيامبر نمرده است. آيا شما فکر کرده ايد که حضرت عمر با پيامبر چه نسبتي داشتند ؟ حضرت عمر بيست و سه سال عاشق پيغمبر بود . پيامبر هم او را دوست مي داشته . دختر حضرت عمر را هم گرفته . · در زمان غيبت امام زمان وظيفه چيست ؟ و در زمان غيبت امام زمان رهبر حکومت اسلامي معصوم است يا خير . · سلام عليکم. من از بلوچستان مزاحم مي شوم . شما هفته پيش گفتيد که اگر مولوي عبد الحميد آن کار را نکند جور ديگري صحبت مي کنيم . شما مطمئن باشيد که اگر مولوي عبد الحميد اينجا نباشد هيچ حکومتي نمي تواند در بلوچستان حکومت کند . از اين به بعد هر اتفاقي اينجا بيفتد مسئولش شبکه سلام است . هدايتي : مي دانم شما کي هستيد. شما همان کسي هستيد که ما را تهديد به کشتن کرديد. · صحبتهاي شما باعث مي شود که مردم جور ديگري فکر کنند. هدايتي : خوب نکنند . ما که مسئول فکر کردن مردم نيستيم که . · شما فکر مي کنيد اهل سنت چند نفرند ؟ هدايتي: من نمي دانم اگر شما مي دانيد بفرماييد. · شما چه حقوقي داديد به اهل سنت آن وقت گله مي کنيد که در عربستان آنجور در پاکستان آنطور و در افغانستان آنطور هدايتي : اما بدانيد حقوقي که در ايران به اهل سنت داده مي شود صد برابر حقوقي است که در عربستان به شيعيان داده مي شود. · سلام عليکم جناب هدايتي . و خدمت استاد سلام عرض مي کنم . بله يک شبکه درست شده که اينها کلا اسلام را زير سوال مي برند . نه تنها شيعه را بلکه همه مسلمانان را و پيامبر را . اينها آمده اند در مورد دارايي هاي خلفاي راشدين و امام حسن صحبت کرده اند که گفته اند امام حسن شصت و سه تا همسر داشته . دوم اين که از امام سجاد هيجده ميليون جريب زمين به ارث براي اولادش مانده . اينها يک شيطنت هايي شروع کرده اند که مي خواهند کل ذهنيت مردم را مخدوش کنند . · در مورد سوالتان که چرا عمر اعلام نکرد فوت پيامبر را . شما ببينيد اگر کسي از سران مملکتي فوت کند سريعا اعلام مي کنند که فلاني فوت کرده ؟ احتمالا چون از ياران پيامبر بوده.... هدايتي : من متوجه فرمايش شما شدم ما نمي گوييم چرا دير يا زود اعلام کردند . ما مي گوييم چرا ايشان گفت هرکس بگويد پيامبر مرده گردنش را مي زنم . آيا سزاي کسي که بگويد پيامبر مرده اين است که گردنش را بزنند . · حالا اجازه بدهيد . مملکت خودمان اگر رئيس جمهور بميرد اعلام نمي کنند . هدايتي : اگررئيس جمهور مرد و کسي بدون خبر عمومي اعلام کرد بايد گردنش را زد . · اجازه بدهيد . به خاطر مردم آن زمان بود. کساني بودند که بعد از وفات پيامبر مي خواستند برگردند و مرتد شوند . اگر تهديد کرد به خاطر اين بود که مردم مي خواستند مرتد شوند . مصلحت نظام بود . هدايتي : يعني دو ساعت بعد که اعلام کردند پيامبر مرده کسي مرتد نشد . خيلي ممنون توجيه شماست متشکر از تماس شما. · سوالي دارم راجع به حديث قرطاس که شما صحبت مي کرديد . اينکه پيامبر وصيت کرد لحظه مرگشان الان خيلي باعث تعجب است که الان ما يک مغازه داريم وصيتمان را دو سال قبل سه سال قبل مي کنيم که اين مغازه کجا برود . چگونه مي شود که پيغمبر وصيتشان را لحظه مرگش انجام دهد ؟ هدايتي : در مورد آن آقايي که از بلوچستان زنگ زده بود و ما را تهديد به مرگ هم کرده بود و هر از چند گاهي ما را مورد لطف خود قرار مي دهند عرض کنم که ايشان شنيدم که در سايتها تعبير شده از آقاي مولوي عبد الحميد به شيخ الاسلام و رهبر اهل سنت ايران يا جهان . ولي چيزي شنيدم که در زاهدان به تنهايي هيجده نماز جمعه است . حالا توضيح را آقاي قزويني مي دهند . شيعه ها يک نماز جمعه دارند در زاهدان و اهل سنت هيجده نماز جمعه . چطور ايشان نتوانسته رهبريت اهل سنت زاهدان را به عهده بگيرد و نماز جمعه ها را يکي کند حالا چطور ايشان که نتوانسته اهل سنت زاهدان را متحد کند ادعاي رهبريت اهل سنت ايران را دارد . جواب استاد در مورد سوال اول که در مقابل عمر که تهديد به قتل و بريدن دست مي کردند عکس العمل امير المومنين چي بود . ان شاء الله در برنامه بعد درباره سقيفه صحبت خواهيم کرد که امير المومنين بود عباس بود و بني هاشم مشغول غسل و کفن آقا رسول الله بودند . برادر عزيزمان مي گويد جناب عمر بيست و سه سال مسلمان بود و شيفته و عاشق پيامبر بود و رحلت پيغمبر برايش قابل قبول نبود ، اولا اينکه بيست و سه سال نبود . سال هفتم يا هشتم ايشان مسلمان شدند . يعني هفت سال قبل از ايشان مردم مشغول نماز بودند. اين را در تمام کتب تواريخ و رجال اهل سنت آورده اند . خوب اين جناب عمر چطور عاشق پيامبر بود . حتي ايشان حاضر نشد در غسل پيامبر به علي کمک کند . در رابطه با دفن پيامبر به علي کمک کند و اينها از منزل پيامبر بيرون آمده اند و رفته اند در سقيفه آنجا شروع کرده اند در رابطه با قضاياي خلافت و خلاصه منا امير ومنکم امير آنجا بساطش را پهن کرده اند . آخه يک عاشق و شيفته پيامبر بايد يک نشانه هايي هم داشته باشد . و اين که اين عزيزمان که ظاهراً آذري زبان بود . سوال کردهاند که در زمان غيبت آقا امام زمان وظيفه ما چيست ؟ وظيفه ما عمل به تکاليفي است که توسط آقا ولي عصر و اجداد طاهرينش در طول 255 سال بيان شده و آقا ولي عصر ارواحنا فداه در زمان غيبت آقايان مراجع را آنهايي که داراي شرايطي هستند ، آگاهي به مسائل ديني داشته باشند ، مخالف هوي و هوس باشند ، مفتون دنيا نباشند : فللعوام أن يقلدون مراجع عظام تقليد که به درجه مرجعيت مي رسند و داراي شرايط هستند اينها نايب عام آقا ولي عصر ارواحنا له الفداء هستند . بله در هر حکومت هر کسي بيايد سرکار لازم نيست معصوم باشد . چون ما معتقديم که معصوم جز چهارده نور پاک براي کسي اين پيراهن عصمت دوخته نشده . و اين عزيزي که از بلوچستان زنگ زد و گفت که اگر جناب مولوي عبد الحميد نباشد در استان هيچ حکومتي نمي تواند حکومت کند . البته بنا ندارم نه جسارتي بکنم نه غيره ؛ اما چنانچه کسي نا امنيهاي منطقه را بررسي کند اين کشت و کشتارها را بررسي کند معلوم مي شود که واقعا انگيزه و عوامل اين کشت و کشتارها سر از کجا در مي آورد . همين آقاي عبد المالک ريگي فارغ التحصيل يا طلبه کدام حکومت بود که الان با حکومت جمهوري اسلامي وارد جنگ مسلحانه شده و عزيزان ما را دارد هر روز در استان سيستان و بلوچستان پرپر مي کند . علماي ما را بالاي منبر به رگبارمي بندد و با کمال وقاحت حتي برادر عزيزمان جناب آقاي سليماني امام جمعه محترم زاهدان که چندي پيش با ايشان جلسه داشتيم مي فرمود حتي قرآني که دست اين برادرمان بود آقاي توکلي روي منبر قرآن هم در اثر تيراندازي اين کوردلان سوراخ سوراخ شده بوده . جالب است که همين آقايان در استان سيستان و بلوچستان شايع کرده اند که بابا اين طلبه را بيرون کشته اند و جنازه اش را آمده اند گذشته اند بالاي منبر . آيا اين شايعات شايعات وقيحانه نيست ؟ آيا اين کمک به حکومت است ؟ يا يک عزيزي با خود من تلفني صحبت مي کرد گفت آقا اين قضيه يک اختلاف خانوادگي بوده که مسأله صيغه و متعه و امثال اين بوده که اين آقاي مهدي توکلي را بالاي منبر کشته اند . يک قطره خون هم آنجا ديده نشده يا برداشتند قضاياي ديگري نسبت به حکومت جمهوري اسلامي افتراها بسته اند که ملا محمد عمر سربازي را پيش کشيده اند . البته رسما اعلام مي کنم که در شبکه سلام وارد سياست نمي شويم ؛ چون بناي اين کار را نداريم ؛ ولي اگر يک روزي اين آقايان بخواهند حکومت جمهوري اسلامي را به عنوان يک حکومت شيعي اين طور ناجوانمردانه زير سوال ببرند افترا ببندند و کشته شدن مولوي هاشون را به حساب نظام بگذارند بنده با مسئوليت خودم وارد ميدان مي شوم و بر دهن اين ياوه سرايان مي زنم و اينها را مفتضح مي کنم و امان را از اينها مي گيرم و اينها هم بدانند که در استان سيستان و بلوچستان حداکثر بيننده را شبکه سلام دارد . يعني آنطور که ما اطلاع داريم بيش از هفتاد هشتاد درصد مردم شبکه سلام را مي بينند . غرض اينکه ما از اين عزيزان انتظار داريم که برخي از اين شيطنت ها را کنار بگذارند . منطقه را نا امن نکنند . ما يک حکومتي داريم . يک فرماندهي و يک دستوري و ملاک براي ما قانون اساسي هست . و اين عزيزمان که آمد و تهديد کرد. عزيز من ما از تهديد نمي ترسيم شيعه از روز اول با ايثار خون و جانبازي زنده بوده . تا قيام آقايش مولا آقا ولي عصر هم با ايثار خون و جانبازي بر حيات نوراني و با افتخارش ادامه خواهد داد . و آن عزيزمان که گفتند در شبکه هاي غربي عقايد شيعه را زير سوال مي برند .خوب اين که يک چيز مشخص است . من يک سوالي از آقاي مولوي عبد الحميد دارم . ايشان که مي آيد نسبت به شبکه سلام حساسيت دارد و چندين بار موضع گيري تند کرده اين شبکه هاي ماهواره اي که به رسول اکرم اهانت مي کنند ، به قرآن جسارت مي کنند ، به همه صحابه اهانت مي کنند . همين عزيزمان پريشب زنگ زد به من . يکي از اين شبکه هاي ياوه سرا داشت صحبت مي کرد . اين از خود آقاي ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبير شروع کرد اهانت کردن . حرفهاي ناربط دادن تا برسد به ائمه اطهار عليهم السلام . اين آقاياني که نسبت به شبکه سلام حساس هستند چطور به اين شبکه ها که به همه چيز اهانت مي کنند و صحابه مورد نظر شيعه و سني را مورد تاخت و تاز قرار مي دهند چرا اينها عکس العمل نشان نمي دهند ؟ اين عزيزمان که نفر هفتم گفت جناب عمر براي اينکه مردم مرتد نشوند با شنيدن رحلت پيامبر چنين تهديد کرد . چطور شد که آقاي عباس عموي پيامبر نفهميد ابن ام مکتومي که سيزده بار خليفه پيامبر در مدينه بود يا جناب ابوبکر به مجرد اينکه رسيد جو عوض شد ؟ يعني ديگر با اعلام جناب ابوبکر مسأله ارتداد برداشته شد ؟! آن آقايي هم که گفت من قبل از انقلاب چنين بودم . بعد از انقلاب از دين برگشتم اينها بهانه است . اگر کسي دين را با علم و تحقيق قبول کرده باشد گذر زمان و حوادث زمان بر ايمان انسان هيچ اثري ندارد . اگر مومن را با اره تکه تکه کنند از ايمانش دست برنميدارد . نفر نهم هم که تماس گرفت فرمودند چرا نبي مکرم آخرين لحظه اين حرف را زدند . ما در آن جلسه عرض کرديم اين رسم تمام جهان است که بزرگان و سلاطين و خلفا در آخرين لحظه حياتشان چيزي را به عنوان وصيت مي نويسند و نکات ضروري و لازم را که مربوط به بعد از خودشان است در وصيتنامه مطرح مي کنند ؛ چون اگر وصيتنامه مثلا پنج ماه يا يک سال قبل از آن نوشته شده باشد شايد بعضيها بخواهند وصيتنامه را زير سوال ببرند مي گويند بله ما از پيامبر فلان مطلب را شنيديم خلاف وصيتنامه . چون فرمايشات پيغمبر که جديدا فرموده اند آن وصيتنامه را نقض کرده . روي اين حساب بود که نبي مکرم در آخرين لحظه خواستند وصيتنامه بنويسند و اساسي ترين مطلب را که مانع اختلاف و جلوگيري از ضلالت امت بود در اين وصيتنامه مرقوم بدارند . نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت | تاریخچه فرقه ضاله بهائیت
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی
شنبه پنجم آبان 1386 9:21
نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت | پاسخ به شبهه
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی
جمعه چهارم آبان 1386 19:54 جواب شبهات ايه ولايت در سوره مائده (1) انما وليكم الله و رسوله والذين آمنوا الذين يقيمون الصلات ويوتون الزكات و هم راكعون همانا ولی و سرپرست شما خدا و رسول او و کسانی اند که ایمان آورده و نماز بپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند
در اين شان نزول و مطالب دیگر آيه مقاله اي در آرشيو وبلاگ داريم و در اين جا جواب شبهه ي مقاله اي از وبلاگ اهل سنت جنوب را مي دهم: شبهه "آيه با كلمه جمع آمده، و علي يك نفر است، گرچه ما ميپذيريم كه ممكن است كلمه به صورت جمع بيايد و منظور از آن واحد باشد، اما اصل اين است كه هر گاه كلمه به صورت جمع بيايد منظور از آن جمع است، مگر آن كه قرينهاي باشد و در اينجا قرينهاي وجود ندارد." جواب: شبهه .همان طور كه خود ايشان معترف اند در قران جاهايي هست كه با آن كه جمع آمده ولي مفرد منظور است مثل انفسنا و نساءنا در ايه مباهله كه با آن كه جمع هستند ولي مفرد انفسنا يعني علي( ع )ونساءنايعني حضرت فاطمه( س) صاحب الغدير در كتاب خود مواردي در قران كه جمعند ولي مفرد منظور است جمع آوري نموده است. واما احتياج به قرينه براي حمل بر مفرد در الذين در آيه ولايت همان رواياتي مي باشد كه نشان مي دهد در باره انگشتر دادن امام علي ع نازل شده است كه مفرد است نه جمع چه قرينه اي بهتر از اين همه روايت در شان نزول آن كه در اين جا مطرح مي كنيم : . الف: كساني از اهل تسنن كه ادعاي اجماع نموده در اين كه ايه در شان امام علي ع بوده است 1- تفتازاني م.793 ه.ق 2- قاضي الايجي در المواقف 1/405 3 -علامه قوشجي در شرح تجريد ص 368 افراد فوق ادعاي اجماع دارند كه ايه در شان امام علي ع بوده است از محدثين 1 :استاد بخاري معروف عبدالرزاق صنعاني 2-حافظ عبد بن حميد صاحب المسند 3-حافظ نسايي در الصحيح 4-طبري معروف صاحب تاريخ طبري 5-ابن حاتم رازي محدث معروف تسنن كه ابن تيميه تفسير اورا خالي از حديث جعلي مي داند 6-ابن عساكر دمشقي 7-خطيب بغدادي 8-ابوبكر بن مردويه اصفهاني 9-ابن جوزي حنبلي 10-ابوبكر هيثمي 11-سيوطي 12- متقي هندي در كنزالعمال الوسي در تفسير خود در نزد مفسرين اجماعي و در نزد غالب محدين اين ايه در شان امام علي ع بوده است در تفسير ابن كثير به صحت سند برخي از اين اخبار اعتراف شده است حسان ابن ثابت شاعر معاصر رسول الله صلي الله عليه و اله اين داستان را به شعر در اورده كه اين ايه در شان امام علي( ع) بوده است و الوسي در روح المعاني ان را اورده است فانت الذي اعطيت اذ كنمت راكعاً زكات فداك نفس يا خير راكع فانزل الله فيك خير راكعا ..................................................... با اين همه مدرك حرف ابن تيمه در كتاب منهاج السنه در جعلي بودن اين روايت تهمتي است به شعرا و مفسيرين شيعه و سني و محدثين شيعه و سني مخصوصاً سند حديث هم صحيح بوده كه ابن كثير به صحت ان اعتراف داشت . اگر اين همه مدرك دليل نباشد اهل سنت بر هيچ چيز ديگر نمي توانند اعتماد كنند زيرا ادله خيلي از مسائل آنها ضعيف تر از اين روايت اجماعي است ولي قبول دارند . اهل بيت (ع ) نيز كه معصوم اند اين مطلب را تاييد مي كنند . غدير نيز دليل تاييدي بر اين ايه است . زيرا رسول خدا در غدير و غير غدير امام علي ع را جانشين خود معرفي نمودند كه در ارشيو وبلاگ مقالات امن موجود است. ابن تيمه ان قدر فرد منحرفي است كه فقها تسنن حكم اعدام او را دادند و كشته شد . وي خدا را جسم مي داند و بر خلاف روايات نبي اسلام فتوا مي دهد. با استفاده از كتاب سيد علي ميلاني- ايه ولايت ص 10 به بعد ادامه دارد نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت | درخواست جناب ابوبكر از امت
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی
چهارشنبه دوم آبان 1386 14:54 از ابن ابی قحافه (ابوبکر) براتون نقل می کنم :
از ایشون به نقل کتب تاریخی شنیده شده که مکرر می گفت : قَوٌمونی قَوٌمونی فَاِنٌ لی شَیطانی یَعتَرینی ترجمه : مرا به راست ببرید مرا به راه راست ببرید چرا که شیطانی بر من مسلط است که بر من عارض می شود (و مرا گمراه میکند) منبع از کتب اهل سنت : ۱- تاریخ طبری ۳/۲۱۰ و ۲۱۱ ۲- الامامه و السیاسه ـ ۱/۱۶ ۳- مجمع الزوائد ـ ۵/۱۸۲ ۴- تاریخ ابن کثیر ـ۶/۳۰۷ به نقل از دوستان عزیزم در http://rakeoon.blogfa.com/ نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت | چرا حضرت رسول به صورت کتبی نوشته ای به علی(ع) ندادند تا بعد از ایشان به امامت ایشان گواهی دهد؟
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی
سه شنبه یکم آبان 1386 16:23 دوران پیامبر گرامی اسلام دوران عجیبی بود و منافقان بسیار. در پاسخ به سؤال شما باید بگوییم: 1- اعلان رسمی کم تر از نوشته نیست. آن هم اعلانی که در آن(غدیر) بیش از 120000 نفر حضور داشته و آن را مکتوب کنند. 2- در صورت مکتوب شدن، از بین بردن آن برای مخالفین کاری نداشت. همانطور که: · در ماجرای فدک نیز ابوبکر سند رسمی ای که حضرت زهرا(سلام الله علیها) از پیامبر داشتند را پاره کرد و فدک را غصب کرد. · حدود یک قرن منع حدیث بود و تمامی احادیث مکتوب سوزانده شد. · در هنگامی که قرآن ها برای تهیه بهترین نسخه جمع آوری شدند، قرآنی که امیرالمؤمنین(علیه السلام) به امر پیامبر جمع آوری کرده بودند را نپذیرفتند. 3- کتاب های تاریخی(سنی و شیعه) امامت حضرت علی(علیه السلام) را تأیید کرده اند و این خود یک سند است. 4- با این حال پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) در زمان شهادت خود، هنگامی که در بستر بیماری بودند فرمودند: «قلم و کاغذ بیاورید تا چیزی بنویسم تا بعد از من اختلاف نکنید.» اما عمر گفت: «او تب دارد و هزیان می گوید.» و مانع آوردن کاغذ شد. 5- در آخر باید بگوییم که ماجرای غدیر آنقدر واضح بود که نیاز به اثبات آن نیست و در آن زمان مردمان نه به خاطر تردید در این امر، بلکه به خاطر کینه و حسادتی که نسبت به حضرت داشتند و یا ترس از حکومت وقت از زیر آن سر باز زدند. 6- با این حال بجهت اینکه نشان داده شود که ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) از طرف خداوند است، لوحی آسمانی از جانب خداوند برای پیامبر آمد که در آن، ولایت امیرالمؤمنین و یازده امام دیگر پس از ایشان به صراحت بیان شده بود. «جابر» این لوح را در زمانی که به دست حضرت زهرا(سلام الله علیها) رسیده بود، مشاهده کرد و از روی آن نسخه برداری کرد که متن آن هم اکنون موجود می باشد. خود لوح نیز در دست حضرت صاحب الزمان(علیه السلام) می باشد. این حدیث، به نام حدیث لوح مشهور بوده و در کتاب اصول کافی موجود می باشد. در ضمن می توانید برای کسب اطّلاعات بیشتر به کتاب های «الغدیر» و «شبهای پیشاور» مراجعه کنید. نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت | چرا امیر المومنین نام سه تن از پسران خود را ابوبکر، عمر و عثمان نامید؟
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی
سه شنبه یکم آبان 1386 16:22 در مورد عمر فرزند علی(علیه السّلام) که همنام عمر بن خطاب بود: این نامگذاری توسّط خود عمر بن خطاب انجام شد. چنانچه در مورد افراد دیگری هم این واقعه صورت گرفته بود. و این در زمانی بود که عمر بن خطاب حتّی نام افرادی را که همنام پیامبران بودند، تغییر می داد. مخالفت با دخالت های عمر در تغییر نام افراد نیز به مصلحت نبود؛ چراکه هر گونه مخالفتی از سوی عمر با تندی و خشونت پاسخ داده می شد و ارزش و ثمر مثبتی هم برای اسلام نداشت. درمورد ابوبکر فرزند علی(علیه السّلام) که همنام خلیفه اول ابوبکر، عبدالله بن عثمان بود، باید بدانید که اولاً: ابوبکر کنیه است و اسم نیست. ثانیاً: در میان عرب مرسوم است که هر اسمی ، کنیه خاصی دارد. مثلا اسم علی با کنیه ی ابوالحسن همراه است. این همراهی گاهی وابسته به نام فرزند بزرگتر است وگاهی مربوط به دخالت های دیگران است و گاهی هم تابع شهرت و عرف جامعه است. از آنجاکه ظاهراً اسم اصلی فرزند امیرالمؤمنین علیه السلام، عبدالله همنام خلیفه اول بود، مطابق همان رسم، او کنیه ی ابوبکر به خود گرفت و حضرت علی(علیه السّلام) هم بخاطر احترام و علاقه شدید اطرافیان نسبت به خلفای قبلی و شرایط روزگار خود، ضرورتی ندیدند تا با این کنیه گذاری که از سوی دیگران انجام شده بود، مخالفت کنند و آن را تغییر دهند. در مورد عثمان بن علی(علیه السّلام) که همنام عثمان بن عفان بود: نامگذاری این فرزند به نام عثمان به گفته خود حضرت علی(علیه السّلام) بخاطر عثمان بن مظعون بوده است. برای توضیحات بیشتر می توانید به کتاب «معمّای نام» نوشته «علی لباف» از انتشارات منیر، مراجعه کنید. منبع : www.missagh.org نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت | آیا پیامبر و امامان بزرگوار (علیهم السلام) به همین صورت که ما نمازمی خوانیم نماز می خواندند؟
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی
سه شنبه یکم آبان 1386 16:18 پاسخ خود را ابتدا می کنیم به ذکر فرازی از خطبه غدیر رسول خدا صلی الله علیه وآله. ایشان فرموده اند: «هان ای مردمان! نماز را به پا داريد و زكات بپردازيد همان سان كه خداوند عزّوجل امر فرموده است. پس اگر زمان بر شما دراز شد و كوتاهي كرديد يا مسائل را از ياد برديد، علي صاحب اختيار و تبيين كننده برای شماست. خداوند عزّوجل او را پس از من امانتدار خويش در ميان آفريدگانش نهاده. همانا او از من و من از اويم. و او و فرزندان من از جانشينان او، پرسش هاي شما را پاسخ می دهند و آن چه را نمي دانيد به شما مي آموزند. بدانید! حلال و حرام بيش از آن است كه من شمارش كنم و بشناسانم و در اينجا يكباره به حلال فرمان دهم و از حرام بازدارم. از اين روي مأمورم از شما بيعت بگيرم... دربارۀ علي اميرالمؤمنين و اوصياي پس از او... . و اين امامت به وراثت پايدار است و فرجام امامان، مهدي است.» متأسفانه با این همه سفارش اکید، می بینیم پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله در اوایل دوران خلافت، از سوی حاکمان وقت، نقل حدیث پیامبر ممنوع می شود و از سوی دیگر، فتوحات زیاد و بی رویه دراین فضای مسموم باعث می شود مسلمانان زیادی پیدا شوند که از سنت نبوی بی خبر بمانند و حتی پس از مدتها از پیشرفت اسلام، احکام اولیه خودرا ندانند. آیات قرآن، با تفاسیر مورد دلخواه خلفای جور برای مردم بیان می شود. این منع حدیث حدود یک قرن ادامه می یابد و شکاف میان توده مردم و احادیث پیامبر عمیق تر می گردد. پس از آن بازار نقل احادیث جعلی رونق می گیرد. بدین سان دامنه ی بی خبری مردم از سنت نبوی بیشتر می شود. در این مدت، امامان بزرگوار ما علیهم السلام که حاملان علوم و معارف پیامبرند، مهمترین وظیفه خود را احیای سنت نبوی می دانند. طبیعتاً مسلمانانی که با ایشان مرتبط می شوند(شیعیان) مسائل دینی خود را بی کم و کاست از ایشان می آموزند که آموختند. این آموزه ها به تدریج مکتوب شد و جوامع حدیثی شیعی مانند کتب اربعه با زحمت فراوان علما و محدثین شکل گرفت. مسلماً این جوامع حدیثی برای ما که فاصله زیادی با صدر اسلام داریم، نسبت به جوامع حدیثی پیروان مکتب خلفا (به اصطلاح، اهل سنت) بسیار پاکیزه و قابل اعتماد است . چرا که آنان از نعمت وجود امامانی معصوم و مرتبط با وحی محروم بوده و هستند و از سوی دیگر با خلأ یک قرن منع نقل حدیث و پس از آن هم بازار جعل حدیث مواجهند. از این رو سنّت مکتوب آنان دستخوش تغییر و تبدیل و تحریف قرار گرفت و با چالش فراوانی روبرو گردید بطوری که پشتوانه علمی و فقهی پاک و استواری پیدا نکرد. لذا قابل اتکاء و اطمینان آور برای ما نیست. به همین دلیل هم شیوه نماز خواندن آنها برای ما ملاک نیست، هر چند تعدادشان بیش از ماست. امّا فقهای شیعه باتکیه بر همان جوامع حدیثی پاکیزه و با تمسّک به آموزه های اهل بیت علیهم السلام به سنت نبوی دسترسی پیدا می کنند و در دورانی که ما به امامان علیهم السلام دسترسی مستقیم نداریم، محل رجوع ما می شوند. آنها تلاش میکنند احکام دین را بفهمند و در اختیار ما قرار دهند. بدین ترتیب می توان گفت که سنت پیامبر در امر نماز به همین صورتی است که میان فقا و محدثین شیعه رایج است. اختلافاتی هم که در برخی مسائل فقهی می بینیم ناشی از اختلاف مبانی استنباط است، نه جوامع حدیثی متفاوت. نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت | سؤال:آيا آيه تطهير شامل زنان پيامبر هم مي شود؟
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی
چهارشنبه هجدهم مهر 1386 17:33 پاسخ: نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت | سؤال:چرا امام حسن(عليه السلام) قيام نكرد؟
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی
چهارشنبه هجدهم مهر 1386 17:29 پاسخ: نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت | 1 . توسل به چه معنا است ؟2 . آيا شفاعت خواستن از غير خداوند شرك است ؟
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی
یکشنبه هجدهم شهریور 1386 17:9 جواب سؤال اول :توسل ، يعني واسطه قرار دادن ، انبياء ، امامان و صالحان به پيشگاه خداوند براي برآورده شدن حاجاتي كه انسان دارد ؛ چنانچه خداوند در قرآن كريم ميفرمايد : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ . المائدة / 35 . اي كساني كه ايمان آوردهايد ، از خدا بترسيد و براي تقرب به او وسيلهاي بجوييد . اين آيه به تمامي مؤمنين دستور ميدهد كه براي تقرب به خداوند به هر وسيلهاي كه سبب تقرب به خداوند ميشود تمسك بجويند ؛ بنابراين تقرب به خداوند بدون وسيله و واسطه امكان ندارد و عبادت و توحيد احدي صحيح نيست ؛ جز از راه واسطههاي كه خداوند بين خود و خلقش معين كرده است . حضرت زهرا سلام الله عليه ميفرمايد : يبتغي مَن في السموات والأرض إليه الوسيلة ونحن وسيلته في خلقه . تمام آنچه در آسمان و زمين هستند ، براي تقرب به خداوند به دنبال وسيله هستند و ما وسيله و واسطۀ خداوند در ميان خلقش هستيم . شرح نهج البلاغة ، ج 16 ، ص211 و السقيفة وفدك ، ص 101 و بلاغات النساء ، بغدادي ، ص 14. و از عايشه در بارۀ خوارج نقل شده است كه پيامبر فرمود : هم شرّ الخلق والخليقة ، يقتلهم خير الخلق والخليقة ، وأقربهم عند اللّه وسيلة . شرح نهج البلاغة ، ج2 ، ص267 از مسند احمد ؛ اما اين روايت را دستان امانتدار اهل سنت حذف كردهاند . و المناقب ، ابن المغازلي ، ص56 ، ح 79. خوارج ، بدترين خلائق هستند ، آنها را بهترين فرد از ميان خلائق كه نزديكترين وسيله به خداوند هستند ، خواهد كشت . و از أبي هريره در بارۀ قصۀ حضرت آدم نقل شده است : يا آدم هؤلاء صفوتي... فإذا كان لك لي حاجة فبهؤلاء توسل، فقال النبي: نحن سفينة النجاة من تعلق بها نجا ومن حاد عنها هلك، فمن كان له إلى الله حاجة فليسألنا أهل البيت . فرائد السمطين ، ج1 ، ص 36 ح 1 و المناقب للخوارزمي ، ص 318 ، ح 320 . اي آدم ! آنها ( اهل بيت ) برگزيدگان من هستند ... هر وقت حاجتي داشتي آنها را واسطه قرار بده . پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) فرمودند : ما كشتي نجات هستيم ، هر كس سوار اين كشتي شد ، نجات خواهد يافت و هر كس سر پيچي كند ، هلاك ميشود ، هر كسي حاجتي به سوي خداوند دارد ، بايد ما اهل بيت را واسطه قرار دهد . و سيوطي نقل ميكند كه حضرت آدم به درگاه خداوند چنين استغاثه ميكرد : اللهمّ إنّي أسألك بحقّ محمد وآل محمد سبحانك لا إله إلا أنت، عملت سوءً، وظلمت نفسي فاغفر لي إنّك أنت الغفور الرحيم، فهؤلاء الكلمات التي تلقى آدم . الدر المنثور ، ج1 ، ص 60. بار خدايا ! از تو درخواست ميكنم به حق محمد و آل محمد كه تو پاك و منزهي و غير از تو خداي نيست ، من كاري بدي كردم و به خود ظلم نمودم ؛ پس مرا ببخش كه تو بخشنده و مهربان هستي ... . و همچنين آيات بسياري در قرآن كريم وجود دارد كه توسل به غير خداوند را مشروع ميداند ؛ از جمله : يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ . يوسف / 97 . گفتند: «اى پدر ! براى گناهان ما آمرزش خواه كه ما خطاكار بوديم » در اين آيه خداوند داستان برادران حضرت يوسف عليه السلام را يادآوري ميكند كه آنها بعد از پيشيماني از كردارشان به پيش حضرت يعقوب عليه السلام آمدند و از او كه پيامبر خدا بود درخواست كردند كه از خداوند براي آنها طلب بخشش كند . حضرت يعقوب هم نگفت كه چرا خودتان مستقيماً سراغ خداوند نميرويد و به من متوسل شدهايد ؛ بلكه به آنها وعده داد كه از خداوند براي آنها طلب بخشش خواهد كرد : قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ . يوسف / 98 . گفت : « به زودى از پروردگارم براى شما آمرزش مى خواهم ، كه او همانا آمرزنده مهربان است » . همچنين خداوند در آيۀ 64 سورۀ نساء ميفرمايد : وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا . و اگر آنان وقتى به خود ستم كرده بودند ، پيش تو مى آمدند و از خدا آمرزش مى خواستند و پيامبر [ نيز ] براى آنان طلب آمرزش مى كرد ، قطعاً خدا را توبه پذيرِ مهربان مى يافتند . اين آيه نشان ميدهد كه بايد براي طلب بخشش از خداوند واسطه و وسيلۀ آبروداري را پيدا كرد تا خداوند به خاطر او حاجات انسان را برآورده سازد . جواب سؤال دوم :شفاعت ، واسطه شدن ، انبياء ، امامان و صالحان ببن خدا و خلق در قيامت براي بخشيده شدن گناهاني است كه از مؤمنان سر زده است . شفاعت در قيامت ، با شرائط و خصوصياتي كه در بارۀ آن ذكر شده است ، از ضروريات تمامي مذاهب اسلامي و مورد اجماع تمامي علماي مسلمان است كه آيات بسياري در قرآن كريم آن را تأييد ميكند ؛ از جمله : وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى . الضحي / 5 . و بزودى پروردگارت تو را عطاي خواهد داد ، تا خرسند گردى . وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا . الإسراء / 79 . و پاسى از شب را زنده بدار ، تا براى تو [ به منزله ] نافله اى باشد ، اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند . تمامي مفسرين شيعه و سني بر اين مطلب اتفاق دارند كه مراد از «مقام محمود» همان مقام شفاعت است كه خداوند آن را به پيامبرش وعده داده است . فخر رازي از علما و مفسرين بزرگ اهل سنت در اين باره ميگويد : أجمعت الأمة على أن لمحمد صلى الله عليه وسلم شفاعة في الآخرة وحمل على ذلك قوله تعالى ( عسى أن يبعثك ربك مقاما محمودا ) وقوله تعالى ( ولسوف يعطيك ربك فترضى ) . تفسير الرازي ، ج 3 ، ص 55 . تمامي امت اسلامي بر اين مطلب اجماع دارند كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در قيامت حق شفاعت دارد و اين دو آيه « اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند » و « و بزودى پروردگارت تو را عطاي خواهد داد ، تا خرسند گردى » را به همين معنا حمل كردهاند . مرحوم شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه در اين باره ميفرمايد : اتفقت الإمامية على أن رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) يشفع يوم القيامة لجماعة من مرتكبي الكبائر من أمته ، وأن أمير المؤمنين ( عليه السلام ) يشفع في أصحاب الذنوب من شيعته ، وأن أئمة آل محمد ( عليهم السلام ) كذلك ، وينجي الله بشفاعتهم كثيرا من الخاطئين . أوائل المقالات في المذاهب والمختارات ، ص 29 تحقيق مهدي محقق . اماميه بر اين مطلب اتفاق دارند كه رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در روز قيامت گروهي از كساني را كه گناهان كبيره انجام دادهاند ، شفاعت ميكند . و نيز بر اين مطلب اتفاق دارند كه امير المؤمنين و بقيه ائمه گناهكاران را شفاعت ميكنند و با شفاعت آنها خداوند بسياري از گناهكاران را نجات ميدهد . و مرحوم علامۀ مجلسي رحمت الله عليه نيز در اين باره ميفرمايد : أما الشفاعة فاعلم أنه لا خلاف فيها بين المسلمين بأنها من ضروريات الدين وذلك بأن الرسول يشفع لأمته يوم القيامة ، بل للأمم الأخرى ... . بحار الأنوار ، ج 8 ، ص 29 - 63 . تمامي مسلمين بر اين مطلب اتفاق دارند كه شفاعت از ضروريات دين است . و شفاعت ، يعني اين كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله نه تنها امت خود را ؛ بلكه امتهاي ديگر را نيز شفاعت خواهد كرد . و نووي از شارحين صحيح مسلم به نقل از قاضي عياض بن موسي مينويسد : قال القاضي عياض رحمه الله مذهب أهل السنة جواز الشفاعة عقلا ووجوبها سمعا بصريح قوله تعالى (يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا ) وقوله (وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى) وأمثالهما وبخبر الصادق صلى الله عليه وسلم وقد جاءت الآثار التي بلغت بمجموعها التواتر بصحة الشفاعة في الآخرة لمذنبي المؤمنين وأجمع السلف والخلف ومن بعدهم من أهل السنة عليها . شرح مسلم - النووي - ج 3 - ص 35 . قاضي عياض ميگويد : " مذهب اهل سنت بر اين است كه شفاعت عقلا جايز و شرعا واجب است ؛ به دليل اين كه خداوند به صراحت در آيۀ قرآن فرموده است : " در آن روز ، شفاعت [ به كسى ] سود نبخشد ، مگر كسى را كه [ خداى] رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آيد " و نيز گفتۀ خداوند كه فرموده : " و جز براى كسى كه [ خدا ] رضايت دهد ، شفاعت نمى كنند " و امثال اين آيات . و همچنين به خاطر روايات پيامبر راستگو صلي الله عليه وآله وسلم مبني بر صحت شفاعت در آخرت براي گناهكاراني از مؤمنين كه مجموع اين روايات به حد تواتر ميرسد . تمامي علماي اهل سنت ؛ از گذشته تا كنون بر صحت شفاعت اجماع دارند . و تاج الإسلام أبو بكر الكلاباذي ( ت 380 ه ) در اين باره ميگويد : إن العلماء قد أجمعوا على أن الإقرار بجملة ما ذكر الله سبحانه وجاءت به الروايات عن النبي ( صلى الله عليه وآله ) في الشفاعة واجب ، لقوله تعالى : (وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى) ولقوله : (عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا ) وقوله : (وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى) . وقال النبي ( صلى الله عليه وآله ) : " شفاعتي لأهل الكبائر من أمتي " . علما بر اين مطلب اجماع دارند كه اقرار به تمامي آنچه كه خدا و رسول او (صلي الله عليه وآله وسلم ) در بارۀ شفاعت گفتهاند ، واجب است . به دليل فرمودۀ خداوند : " و بزودى پروردگارت تو را عطاي خواهد داد ، تا خرسند گردى » و فرمودۀ خداوند : " اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند " و نيز فرمودۀ خداوند : " و جز براى كسى كه [ خدا ] رضايت دهد ، شفاعت نمى كنند " و همچنين سخن پيامبر (صلي الله عليه و آله وسلم ) كه فرمود : " من گناهكاراني از امتم را شفاعت ميكنم " . لتعرف لمذهب أهل التصوف ، ص 54 _ 55 ، تحقيق د . عبد الحليم محمود ، شيخ الأزهر الأسبق . و حتي ابن تيميه نيز شفاعت در قيامت را قبول دارد و در اين باره ميگويد : للنبي (صلى الله عليه وآله ) في يوم القيامة ثلاث شفاعات... وأما الشفاعة الثالثة فيشفع في من استحق النار وهذه الشفاعة له (صلى الله عليه وآله) ولسائر النبيين والصديقين وغيرهم في من استحق النار أن لا يدخلها ويشفع في من دخلها . براي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در روز قيامت سه شفاعت است ... شفاعت سوم براي كساني است كه مستحق آتش هستند . شفاعت آن حضرت ، ساير انبياء ، صديقين و ديگران به اين است كه كسي كه سزاوار آتش است ، وارد آن نشود ، و نيز در مورد كسي كه داخل آتش شده شفاعت ميكند . مجموعة الرسائل الكبري ، ج1 ، ص403_ 404 . و محمد بن عبد الوهاب نيز در اين باره ميگويد : وثبتت الشفاعة لنبينا محمد (صلى الله عليه وآله) يوم القيامة ولسائر الأنبياء والملائكة والأولياء والأطفال حسبما ورد ، ونسألها من المالك لها والآذن فيها بأن نقول : اللهم شفع نبينا محمدا فينا يوم القيامة أو اللهم شفع فينا عبادك الصالحين ، أو ملائكتك ، أو نحو ذلك مما يطلب من الله لا منهم ... إن الشفاعة حق في الآخرة ، ووجب على كل مسلم الإيمان بشفاعته ... . الهدية السنية ، الرسالة الثانية ، ص42 . شفاعت براي پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) در روز قيامت و نيز براي ساير انبياء ، ملائكه ، اولياء و اطفال بنابر آن چه كه وارد شده است ، قطعي است . و ما درخواست ميكنيم از مالك و اجازۀ دهندۀ شفاعت به اين صورت كه ميگوييم : " بار خدايا ! پيامبر ما را در روز قيامت شفيع ما قرار بده " . يا اينكه ميگوييم : " بار خدايا ! صالحان و ملائكۀ خود را شفيع ما قرار بده " و مانند اين سخنان كه از خداوند طلب ميكنيم نه از غير خدا . شفاعت در آخرت حق و واجب است بر هر مسلماني كه به آن ايمان داشته باشد ... . اين نمونههاي كوچكي بود از نظرات علماي شيعه و سني در اين باره كه به جهت اختصار به همين تعداد بسنده ميشود . اما آنچه كه از بين تمامي فرقههاي اسلامي ، تنها وهابيها آن را قبول ندارند و به شدت با آن به مخالفت برخواسته و قائل به آن را مشرك ميدانند ، شفاعت در دنيا ؛ يعني همان توسل است ؛ كه ما اين مطلب را در پاسخ به سؤال اول بررسي و صحت آن را از ديدگاه قرآن ثابت كرديم . نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت | سؤال:آيا ازدواج عمر با حضرت ام كلثوم صحت دارد ؟
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی
شنبه هفدهم شهریور 1386 10:34
نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت | امامت وبرهان لطف
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی
چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 10:53 تعريف و اقسام لطف :
|