بهار جانها بیا بیا



![]() |
|
|
رستگاری چیست؟ در دل، مهر حیدر داشتن
موضوع: دلنوشته
شنبه چهاردهم دی 1387 9:36 کلافه بود. از صبح در کوچه ها پرسه می زد؛ بدون اینکه مقصدش را بداند؛ بی هدف از این کوچه به آن یکی، از این بازار به آن بازار. ظهر شده بود و خورشید، سوزان تر از همیشه بر سر شهر می بارید.
دیگر خسته شده بود. انگار این گرفتاری ها تمامی نداشت. بیشتر کار کرده بود، بیشتر تلاش کرده بود؛ اما چیزی از این همه گرفتاری کم نشده بود!
با خود فکر می کرد که: «می بینی چگونه این مشکلات زمین گیرت کرده؟»و بعد به خدا گلایه می کرد که:«از این همه لطف تو،سهم من این است؟ گرفتاری، نداری؟»
مرد، همچنان غرق در این افکار،بدون اینکه بداند و بخواهد به خانه ی امام صادق(ع) رسیده بود. لحظه ای درنگ کرد...
«کجا بهتر از اینجا؟ شکایت روزگار را پیش او می برم. درد این دل را به او می گویم.»
بهت زده شده بود!
دیگر نمی دانست چه باید بگوید. هرچه از نداری و تنگ دستیش گفته بود
امام نپذیرفته بود.
«تو دیگر چرا گلایه می کنی؟! تو که مرد ثروتمندی هستی»
مانده بود که این همه گرفتاری هیچ است؟ روزگار بر او تنگ گرفته بود و زندگیش به سختی می گذشت. پس چرا امام چیز دیگری می گفت ؟!
«اگر به تو سرمایه ی بسیاری بدهند حاضری دست از ما برداری و دل از ما بگیری؟»
هر لحظه بر بهت و حیرتش افزوده می شد...
«نه مولای من! هرگز.»
«اصلا حاضر بودی همه ی ثروت دنیا را داشتی و ما را نداشتی؟»
بدنش به لرزه افتاد. اشک در چشمانش حلقه زد.
صدایش به سختی شنیده می شد:
«به خدا که نه!»
چشم در چشمان امام دوخته بود. این نگاه چه آرامشی به او می داد!
«سرمایه ای به این عظمت داری و از نداری می نالی؟! گوهری داری که حاضر نیستی به هیچ قیمتی حتی همه ی دنیا از دستش بدهی. تو چگونه گرفتار و فقیری؟»
غروب شده بود. مرد در کوچه ها قدم می زد و بی اختیار اشک می ریخت. از اینکه گوهری داشت که همه چیز بود و عالم در برابرش، همه هیچ، به خود می بالید
مرد می رفت و خورشید، به دور از چشم شب، به امید صبحی که چشمان همه، از درخشش این گوهر بی مانند روشن باشد، به سوی شرق پرواز میکرد.
رستگاری چیست؟ در دل، مهر حیدر داشتن نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت | محرم آمد و عیدم عزا شد
موضوع: امام حسین(ع)
سه شنبه دهم دی 1387 15:36
نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت | منتَظرا بیا بیا
موضوع: خبرهای جهان اسلام
سه شنبه دهم دی 1387 14:49 در این برهه از زمان که فشار چکمه ی ستم ظالمان بیدادگر صهیونیست و غیر صهیونیست پشت ملت های مسلمان را خم کرده و فریاد مظلومیت در غزه و لبنان و عراق و افغانستان و... به اوج رسیده، آیا نمی بایست دادخواست تظلم به محضر مصلح حقیقی برده و با توسل و استغاثه، نسخه ی خلاصی و چاره ی کار را از او بخواهیم؟! ای منتظران! که قلب هایتان در اشتیاق شنیدن بانگ آسمانی لحظه ی ظهور درتپش است، ای که چشم هایتان از به تاخیر افتادن دولت کریمه اش نمناک می باشد، ای مردمی که زبان هایتان از دعا برای آمدنش دمی باز نمی ایستد، اگرچه ظهور بزرگ ترین آرزو و دعا برای تحقق آن برترین تکلیف ماست، لیک به بهانه ی ظهور از حضور نباید غافل ماند. بدانید که غدیر رفت و پیام آن حقیقتی جاری است: میراث دار غدیر امروز، امام زنده و حاضری است که تمسک به او تنها شرط نجات بوده و اوست آن که: در ظهور عدل گستر است و در غیبت فریادرس.
نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت |
آخرین مطالب:
|