اعظم الله اجورکم یا بقیه الله
یا صاحب الزمان(ع) ،بابا جان تسلیت باد بر شما شهادت یادگار خردسال کربلا

امام باقر(ع) ، فدایت شوم در آستانه غدیریم. از احساس جد بزرگوارت حسین ابن علی(ع) بگو هنگامی که پسمانده های سقیفه یک صدا در جواب او که فرمود من فرزند پیامبر خدا(س) هستم ، پس چرا خون مرا حلال می دانید؟ گفتند : بغضاً لابیک. دشمنی با پدرت امیرالمومنین علی(ع).
از درد و رنج عمه بزرگوارت زینب کبری(س) بگو ، آن هنگام که پیروان جبت و طاغوت وحشیانه به سوی خیمه گاه حمله ور شدند و آنها را به آتش کشیدند و غارت کردند گهوارۀ عموی ۶ ماه ات علی اصغر(س).
از حال رباب بگو ، وقتی تلذی علی اصغر(س) و ناخن به سینه کشیدن او صبر از کفش ربوده بود و درخواست خود را به سقای تشنه برد و او را به سوی علقمه راهی کرد ولی.... حرف دل سقا در بازگشت چه دلریش بود :
می کشم منت اگر تیر به چشمم بزنید ولی ای قوم شما تیر به مشکم مزنید
از درد و دل پدر بزرگوارت بگو که سخت ترین مرحله این سفر پربلا را شام می دانست. راستی شام چگونه بود؟! راستی مجلس یزید... از حال عمه ۳ ساله ات بگو وقتی می دید که ملعون ازل و ابد با چوب خیزران.... حرف فراوان است امّا سوال آخرم از حال طفلان خرابه نشین است؟! از حال شما! راستی وقتی رأس مبارک جد بزرگوارتان را وارد خرابه کردند چه اتفاقی افتاد؟ فقط زبان حال جد بزرگوارتان را هنگامی که در آغوش دختر ۳ ساله اش جاگرفت را اینگونه شنیده ایم:
در دامن ناز دخترم افتادم از شوق به پا نه با سرم افتادم
دیدم که رخش شده نیلوفر یک لحظه به یاد مادرم افتادم
به امید آنروز که منتقم خون سیدالشهدا قدم بر چشمان گنهکار ما بگذارد...