سلام دوستان
شرمنده ، جای همه شما خالی ، قسمت شد روز زیارت مخصوصه حضرت علی بن موسی الرضا(ع) به پابوسی ایشون مشرف بودیم. جای همتون خالی که چه غوغایی بود. بگذریم. مدتی هست که یه دوست عزیزم به جمع وبلاگ نویسا پیوسته و الحق و الانصاف خوبم پیوسته. با اومدنش منو غافلگیر کرد. مخصوصاً با نوشته های ساده و در عین حال زیباش. برید یه سر بزنید:گذشت عمری ندیدم روی ماهت
حالا منم ازش یاد گرفتم و تصمیم گرفتم یه مطلبی رو که خودم پیدا کردم و بسیار عالیه برآتون بذارم. مطلب ۲ تا حدیث در مورد خوف از خداست:
امام صادق عليه السّلام به اسحاق ابن عمار فرمود:
اى اسحاق آن چنان از خدا بترس كه گويا او را مىبينى و اگر تو او را نمىبينى او تورا مىبيند، پس اگر چنين مىپندارى كه او تو را نمىبيند بتحقيق كافر شدى، و اگر بدانى كه او تو را مىبيند و با علم به اين مطلب او را معصيت كنى او را از هر بينندهاى پستتر به حساب آوردهاى.
...........................................
و از امام باقر عليه السّلام رسيده كه فرمود: امير المؤمنين على عليه السّلام آنگاه كه در عراق بود روزى پس از نماز صبح بموعظه پرداخت و از خوف خدا گريست و ديگران را هم بگريه انداخت سپس فرمود:
بخدا سوگند كه از عهد خليلم رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله اقوامى را بياد دارم كه صبح مىنمودند و شب ميكردند در حاليكه چهرهها گرفته، و احوالشان پريشان و شكمها از گرسنگى به پشت چسبيده و پيشانى آنها بر اثر سجده چون زانوى شتر ميبود شب را در حال سجده و قيام براى پروردگارشان بروز مىآوردند گاهى مىايستادند و گاهى پيشانى بخاك مىنهادند و با خداى خود سرگرم گفتگو و مناجات بودند و آزادى خويش را از آتش از او ميخواستند سوگند بخدا با همه اين احوال آنها را ميديدم كه بيمناك و هراسانند.
داریم کجا میریم........