تبليغاتX
بهار جانها بیا بیا خانهایمیلآرشیوRss
Search

در اینترنت در وبلاگ میان صفحات فارسی

AsanDownload™  - The joy of downloading!
صلوات
موضوع: یکشنبه سیزدهم آبان 1386 7:58

        خورشید چراغکی ز رخسار علیست
 
                                               مه نقطۀ کوچکی ز پرگار علیست

هر کس که فرستد به محمد صلوات

                                           همسایۀ دیوار به دیوار علیست


نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت |

چقدر خنده داره...
موضوع: یکشنبه سیزدهم آبان 1386 7:40

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الاهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 90 دقیقه فوتبال مثل برق و باد می گذره!
ــ چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!
ــ چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!
ــ چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!
ــ چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر می شیم!
ــ چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن یا دعا سخته اما خوندن 100 صفحه از یه رمان عاشقانه آسونه!
ــ چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل یه مسجد یا هیأت تمایل داریم!
ــ چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!
ــ چقدر خنده داره که شایعات روزنامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان افراد مقدس و قرآن رو به سختی باور می کنیم!
ــ چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!
ــ چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!
ـــ خنده داره . اینطور نیست؟!

ــ دارید می خندید؟ ... دارید فکر می کنید؟
ــ این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدایی دوست داشتنی است.
ــ آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!!
 
ــ خنده داره؟ ...... نه ؛ متأسفانه تاسف آوره.
 سکوت متعجب
نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت |

سخن آخر آقاى دكتر قزوينى با جناب مولوى عبد الحميد
موضوع: خبرهای جهان اسلام یکشنبه سیزدهم آبان 1386 7:29

باسمه تعالى

در رابطه با بيانيّه جناب مولوى عبد الحميد در پاسخ به دعوت مجدد از ايشان به مناظره و گفتگوى دوستانه، توجه ايشان را به چند نكته اساسى جلب مى نمايم:

1 ـ در اين بيانيه عبارتهايى دور از ادبيات اسلامى به كار رفته بود و دو شخصيت جهانى شيعه (آقايان دكتر عصام ودكتر تيجانى) مورد اهانت مجدد قرار گرفته بودند و نظام جمهورى اسلامى و قوه قضائيه نيز به جانبدارى متعصبانه متهم شده بودند و... به ايشان و همفكران عزيرشان خالصانه سلام گفته و كريمانه از كنار آن مطالب نادرست مرور مى كنم.

2 ـ دعوت اوليه اين جانب از جناب مولوى عبد الحميد، مناظره و گفتگوى دوستانه در خصوص مطالبى بود كه ايشان در خطبه هاى نماز جمعه زاهدان نسبت به دو شخصيت شيعه آقايان دكتر عصام و دكتر تيجانى مطرح كرده بودند، و ملتزم بوديم كه بحث و گفتگو به خارج از آن كشيده نشود و انتظار از جناب مولوى خيلى فراتر از اين بود كه قضيه را به انحراف كشانده و به يك معضل تبديل كرده و با جوسازى عليه نظام و قوه قضائيه، بهره بردارى سياسى نمايند.

3 ـ اگر مسأله اتحاد ميان مسلمانان از ديدگاه جناب مولوى عبد الحميد اين همه حائز اهميت است پس چرا در سال اتحاد ملى و انسجام اسلامى در همايش ختم صحيح بخارى از آقاى دكتر محمد إبراهيم رئيس دادگاه مدينه دعوت كردند و ايشان در سخنرانى خود به مقدسات شيعه اهانت كرد، و ايشان نه تنها به سخنان وى اعتراض نكردند ; بلكه در سفر اخير خود به مدينه منوره از حضور ايشان در همايش، تشكر نمودند.

و چرا در سال اتحاد ملى  كتابهاى وهابيون را كه شيعه را به مشركان عصر رسالت تشبيه كرده و خون و مال آنان را مباح دانسته، در سايت رسمى حوزه علميه زاهدان قرار داده اند مانند: توسل مشروع ...، رساله شيخ الاسلام ابن تيميه و...

چرا در برابر حركت هاى تند وهابيت بر ضد شيعه عكس العمل مناسبى نداشته اند؟

چرا بيانيه 38 تن از علماى وهابى افراطى عربستان، در وجوب قتل شيعيان و تخريب حرم امامام معصوم (ع) را محكوم ننمودند؟

چرا با فتواى ضدّ اسلامى بن جبرين وبراك، در تخريب حرم اميرالمؤمنين و امام حسين و ابوالفضل عليهم السلام برخورد صريح نداشتند؟ بلكه كتاب بن جبرين و صالح فوزان  وعبد الرحمن دمشقيه كه از تكفيريون وهابى هستند، هم اكنون روى سايت رسمى حوزه علميه زاهدان موجود است!! و صدها چراها كه فرصت بازگو كردن آن نيست!!!

4 ـ چگونه جناب مولوى عبد الحميد از انتقال دو نفر از مذهب مالكى و وهابى به مذهب شيعه اين چنين حساسيت به خرج داده و جوسازى مى كنند با اين كه در تاريخ، افراد متعددى از مذهب حنفى به شافعى و از شافعى به حنفى و... منتقل شده اند، همانگونه كه مناوى از شخصيتهاى بزرگ اهل سنت مى گويد: گروهى از بزرگان اهل سنت از مذهب خويش به ديگر مذهب انتقال يافته اند همانند: عبد العزيز بن عمران كه از مذهب مالكى به مذهب شافعى منتقل شد و ابوثور، از حنفى به شافعى وطحاوى، از شافعى به حنفى، و امام سمعانى از حنفى به شافعى، و خطيب بغدادى وآمدى وابن برهان از حنبلى به شافعى، و ابن فارس از شافعى به مالكى، و ابن دهان از حنبلى به حنفى و از حنفى به شافعى انتقال مذهب دادند. فيض القدير، ج  1، ص 273.

5 ـ مقام معظم رهبرى ـ مدّ ظلّه الوارف ـ كه امسال را  «سال اتحاد ملي وانسجام اسلامي» معرفى نمودند، هرگز از مناظره و گفتگوى دوستانه علمى منع نفرموده اند، و به تعبير شهيد مطهرى:  «آن چه نبايد صورت گيرد، كارهايى است كه احساسات و تعصّبات و كينه هاى مخالف را بر مى انگيزد، امّا بحث علمى سروكارش با عقل و منطق است، نه عواطف و احساسات». امامت و رهبرى، ص 21.

6 ـ مگر جناب مولوى عبد الحميد وديگر عزيزان اهل سنت در مناظره و گفتگوى علمى چه مطالبى مى خواهند مطرح كنند كه از دادگاه ويژه روحانيت هراس دارند؟ و آيا تا كنون قوه قضاييه به خاطر طرح مسائل علمى دور از تعصب و اهانت، كسى را مورد مؤاخذه قرار داده است؟

7 ـ آيا هدف از كشاندن مناظره به يكى از كشورهاى اسلامى و پيش داورى غير منصفانه، فراهم ساختن زمينه بدبينى و جو سازى عليه نظام جمهورى اسلامى نيست؟ ويا پيشنهاد دعوت از افرادى از خارج از كشور جهت مناظره، نشانگر ضعف علمى نيست؟

8 ـ اين جانب مباهله را رد نكرده ام بلكه پيشنهاد نموده ام كه با الهام از سيره نبى مكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) اول مناظره و گفتگوى علمى دوستانه صورت پذيرد و در صورتى كه گفتگوى علمى به بن بست رسيد، نوبت به مباهله خواهد رسيد و آمادگى كامل خود را براى مباهله اعلام نموده ام.

در پايان براى آخرين بار از جناب مولوى عبد الحميد در خواست مى كنم با بهانه هاى واهى از گفتگوى دوستانه كه بهترين راه براى حل اختلاف فيمابين و زمينه ساز وحدت مى باشد، طفره نفروند. وَالسَّلاَمُ عَلَى مَنْ اتَّبَعَ الْهُدَى.

دكتر سيد محمد حسينى قزوينى

7/8/86

 

نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت |

عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (ص)
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی شنبه دوازدهم آبان 1386 8:42

عمر بن الخطاب و انكار رحلت پيامبر اسلام (ص)

هدايتي :

در باره نخستين اختلاف در امت اسلامي صحبت کرديم . پيامبر اکرم در آخرين ساعات عمرشان لشگري را مهيا نمودند و فرمودند که هرکس از اين سپاه تخلف نمايد و به آن نپيوندد ملعون است ؛ گروه زيادي از صحابه پيوستند ؛ اما گروه اندکي نپيوستند و مورد لعن پيامبرقرار گرفتند . اين موضوع اين اولين اختلاف بود .

دومين اختلاف را هم بررسي کرديم و به دنبال آن مقاله اي را مورد تجزيه و تحليل قرار داديم . کساني که در منزل پيامبر تجمع کرده بودند که آنها نيز جمعي از صحابه بودند . پيامبر قلم و کاغذي خواستند اين اختلاف نيز مشهور شد به حديث قرطاس .

امروز در محضر شما بزرگواران سومين اختلاف را بررسي مي کنيم تا ببينيم اختلافات از کجا شد و سرانجامش کجاست و به کجا انجاميد .

قبل از ورود به بحث مجموعه حوادثي بوده و تحرکاتي که فرقه وهابيت داشته اگر اخباري دارند جناب آقاي قزويني براي ما بفرمايند . مطلب ديگر اينکه هفته گذشته از امام جمعه زاهدان آقاي مولوي عبد الحميد درخواست کرديم كه اگر صحبتهايي در اين شبکه گفته شده ، خاطر خطير ايشان را مکدر کرده تشريف بياورند و حتي خارج از وقت مناظره به ايشان وقت مي دهيم که صحبت کنند ؛ اما ايشان قبول نکردند . البته جناب دکتر قزويني اعلام آمادگي براي مناظره کردند که بر روي سايت ها هم رفت . جزئيات اين مطلب را از ايشان مي خواهيم که بيان بفرمايند .

جواب استاد حسيني قزويني :

 جديدترين تحرکات وهابيت که در اين هفته داشتيم در سايت الاسلام اليوم يعني اسلام در جهان امروز که مربوط به جناب سلمان العودة که يکي از شخصيتهاي برجسته وهابي عربستان است و اخيرا معتدل شده و در دفاع از شيعه در رابطه با اتهاماتي که وهابيت تندرو زدند سخنراني داشتند و مقالاتي نوشتند در مجلات عربستان چاپ شد . و يک سخنراني ده دوازده سال قبل داشتند يک مقداري تندي کردند بعضي از شياطين سخنراني ايشان را در روزنامه هاي عربستان منتشر کرده بودند . و ايشان دفاع کرد و الحق دفاع ايشان دفاع جانانه بود . البته پريروز در خدمت يکي از شخصيتهاي محترم و روحاني عربستان جناب شيخ حسن صفار بوديم که ايشان مي‌گفتند امسال چهل مقاله در دفاع از شيعه در روزنامه هاي رسمي عربستان چاپ شد . که ايشان مطالبي از سايتها براي ما گرفتند که به تناسب خدمت عزيزان ارائه مي دهيم.

ولي چيزي که باعث تأسف بود در همين سال که جناب سلمان العودة در اثر فشاري که داشتند فتوايي از يکي از مفتيان عربستان به نام محمد عبد الله القلاد گذاشته شد ايشان عضو هيئت علمي دانشگاه قسيم هم هستند و در آنجا نسبتهاي ناروايي به شيعه دادند شيعه را از فرق ضاله معرفي کردند و قتل عثمان را به خوارج و نواصب و شيعه نسبت دادند . حالا حرف زياد داريم که مباحث اختلاف را بررسي مي کنيم حقيقت جريان قتل عثمان را براي عزيزان بيان مي کنيم . براي اينکه اين شبهه بي جواب نماند هرچند که خود اينها مي گويند که شيعه بعد از قتل عثمان يا بعد از شهادت امام حسين بوجود آمد .

 مي توانند تاريخ طبري را تاريخ معتبر اهل سنت هست در جلد سوم ص 401 کامل ابن اثير جلد سوم ص 168 آنجا صراحت دارد :

 لما رأي الناس ما صنع کتب من بالمدينة من اصحاب محمد الي من بالافاق منهم وکانوا قد تسرقوا بالسقور انکم خرجتم أن تجاهدوا في سبيل الله عزوجل تطلبون دين محمد صلي الله عليه وآله وسلم فان دين محمد افسده من خلفکم فهلموا فاقيموا فاقبلوا من کل افق حتي قتلوه

وقتي مردم ديدند کارهاي خلافي که از عثمان سر زد ، تمام صحابه هايي که در مدينه بودند به آن دسته از صحابه هايي که در کشورهاي مختلف و شهرهاي مختلف رفته بودند ، براي دفاع از مرزهاي اسلامي از مدينه بيرون ر فته بودند اصحاب درون مدينه به آنها نوشتند ، شما از مدينه بيرون رفتيد براي جهاد در راه خدا براي اعتلاي دين محمد ، دين پيامبر را آن کسي که شما خليفه قرار داده ايد يعني عثمان فاسد کرده ، بياييد به مدينه ، دين محمد را بپا داريد ، صحابه از سراسر جهان به مدينه سرازير شدند ، همين صحابه عثمان را کشتند.

 يا در عبارت ابن اثير دارد که

ان اردتم الجهاد فهلموا فان دين محمد قد افسد خليفتکم  فاقيموا

 آقايان اصحاب پيامبر که بيرون رفتيد براي جهاد اگر جهاد مي خواهيد بياييد به مدينه  خليفه شما عثمان دين محمد را فاسد کرده حالا ان شاء الله در اين زمينه مفصل صحبت خواهيم کرد .

 خود آقاي عمرو بن حمق که بعد از افتادن عثمان دارد که هفت نيزه را بر سينه عثمان فرو کرد و عذر ميخواهم نه تا نيزه در سينه عثمان فرو کرد . مي گويد:

 سه تا از اين نيزه ها به خاطر خدا بود و اما شش تا به خاطر بغضي که از عثمان داشتم .

طبقات ابن سعد ، ج3 ، ص 74 و تاريخ دمشق ، ج 39 ، ص 409 و تاريخ طبري ، جلد 4 ، ص 424 و کامل ابن اثير ، ج 3 ، ص 179 و البداية والنهاية ، ج 3 ، ص 207 .

اينجا شيعه را سپر قرار مي دهند اين دور از شئوناتي است که آقايان دارند .

مطالبي را هم که عرض مي کنيم همه از کتابهاي معتبر اهل سنت و به صورت مستفيض و متواتر مطرح شده .

اما در رابطه با اعلام مناظره با جناب مولوي عبد الحميد با همه احترامي که براي اين عزيزمان قائل هستيم در جلسه گذشته هم تلاش کرديم که عباراتمان با ادبيات قرآني و سنتي همراه باشد و قلب ايشان مکدر نشود و ما با توجه به مسائلي که در نماز جمعه آخر ماه رمضان و شب بيست و هفتم ماه رمضان در جلسه ختم قرآن بيان فرموده بودند ديديم آنجا جناب آقاي دکتر حسام جسارت کردند به جناب دکتر تيجاني تعبيرشان اين بود که فردي مجهول الحال است و به قول خودش خواب ديده و مذهبش را تغيير داده ؛ با اين که در آن مصاحبه خود جناب تيجاني گفت که من سه سال تحقيق کردم . با شخصيتهاي علمي شيعه مناظره کردم و با جناب شهيد صدر جلسات متعدد داشتم بعد از سه سال تحقيق و بررسي برايم ثابت شد که مذهب شيعه مذهب حق است و اين را قبول کردم اين از يک بزرگواري که در مسند امامت جمعه است و خودشان را به عنوان رهبر مذهبي قلمداد مي کنند ما احساس مي کنيم که دور از انتظار است ولذا از ايشان تقاضا کرديم که در يک مناظره و آن هم بدون هيچ پيش شرطي شرکت کنند .

البته من نوشته بودم گفتگو و مناظره دوستانه ؛ ولي متاسفانه ديديم بعد از يک هفته در سايت حوزه علميه زاهدان يک اطلاعيه اي منتشر شد که حضرت شيخ الاسلام شخصيتي شناخته شده است و رهبر مذهبي مي باشند و معمولا هيچ مناظرۀ خالي از بحث و جدل نيست و جايگاه ايشان مانع از شرکت در آن است .

ما جواب داديم که جايگاه ايشان را مانع از مناظره مي دانند ، قرآن که مملو از مناظرات انبياء الهي است که با مخالفين از حضرت ابراهيم گرفته حضرت نوح حضرت موسي حضرت عيسي و نبي مکرم اين همه مناظرات داشتند با مخالفين . آيا خداي ناکرده اين ها اشتباه کرده اند و خطا رفته اند وارد بحث مناظره شده اند ؟

بعد ايشان گفتند شاگردانم آماده مناظره هستند و خودم آماده مباهله هستم . ما هم در جواب نوشتيم که فرار از مناظره خلاف سيره علماي اسلام است که در طول تاريخ در موارد اختلافي با هم به گفتگو و مناظره مي نشستند و تاريخ مملو از اين گفتگوها ميان مسلمانان با غير مسلمانان ميان شيعه و سني است .

از طرفي ارجاع به شاگردان نوعي فرار از مناظره و تحقير طرف مقابل و عدم رعايت جو صفا و صميميت است . اگر هدفشان از جلو فرستادن شاگردان جدل و مناظره و تحريک عواطف و احساسات است يا شعله ور ساختن آتش اختلاف ميان شيعه و سني است ما نوشتيم که نه تنها مخالف با نظر مقام معظم رهبري است که امسال را سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي معرفي کرده در جهان امروز که دشمنان در جهت ايجاد اختلاف و تنشهاي مذهبي و نابودي اسلام و مسلمانان تمام تلاش خود را به کار مي برند جدل و مناقشه دو گروه مذهبي که تابع يک دين مي باشند و مشترکات متعددي دارند اين خيانت به اسلام هست .

نکته سوم که من آورده بودم مناظره را مشروط به شرطي کردند در مقابل کسي که هيچ شرطي قائل نيست اين خودش خلاف عدالت است .

اولا : ايشان خودشان آن مطالب را بيان کرده بودند (کل نفس بما کسبت رهينة) هر کس پاسخ دهنده عملکرد خويش است و افراد ديگر بيايند مسئوليت کس ديگر را قبول کنند خلاف آيه (لاتزر وازرة وزر أخري) است نکته اساسي اين بود که اگر جناب مولوي عبد الحميد معتقدند که شخصيت شناخته شده و رهبر مذهبي هستند خوب بيايند يک مناظره صحيح انجام بدهند دور از جدل و مناقشه تا به ديگران راه و روش مناظره صحيح را آموزش دهند . اين خيلي روشن است و قضيه مباهله که ايشان آمده استناد کرده به قول انبياء و علما اين خلاف منطق قرآن است خلاف سيره است خلاف آنچه که در تاريخ آمده هست .

قرآن در آيه 61 آل عمران مي گويد (فمن حاجک فيه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا) بعد از مناظره با نصاراي نجران و اينکه ثابت شود که اينها عناد دارند و حاضر نيستند زير بار حرف حق بروند نبي مکرم پيشنهاد مباهله مي کند . از همه اينها جالب تر اينکه ما مي بينيم از علماي بزرگ اهل سنت جناب فخر رازي در ذيل همين آيه شريفه آورده

فمن حاجک بعد هذه الدلائل الواضحة والجوابات اللائحة فاقطع الکلام معه وعامله بما يعامل به المعاند وهو ان تدعوهم الي الملاعنة

 پيغمبر بعد از اين همه دلائل روشن و جوابهاي واضح و کوبنده ديگر مناظره و گفتگو را قطع کن و با اينها معامله معاند کن و اينها را دعوت به مباهله کن .

 تفسير کبير فخر رازي جلد هشتم صفحه 82

و نکات زيادي داشتيم اينکه اگر واقعا از شاگردان ايشان يا اساتيد دانشگاه اهل سنت و اساتيد حوزه هاي علميه که موقعيت علميشان مطرح است و ادب مناظره را رعايت مي کنند ما آماده هستيم با تک تک آنها مناظره کنيم و اينکه مي گويند بايد از شبکه سه به طور مستقيم پخش شود اين تعليق به محال است چون مي دانند که شبکه سه جمهوري اسلامي به هر کسي اجازه نمي دهد بيايد حالا اگر خود ايشان بيايد ما نمي دانيم که قبول مي کنند يا نه . نمي دانيم . ولي ما هيچ شرطي را نداريم حتي رسما عرض مي کنم اگر اين مناظره و گفتگوي دوستانه حتي در داخل حوزه علميه زاهدان هم باشد بنده آمادگي کامل دارم که بروم آنجا و اصلا وارد منزل جناب مولوي عبد الحميد شوم که مي دانم اينها در مهمان نوازي آدم خوش سابقه اي هستند و شهره دهر هستند . اصلا ورودم به منزل ايشان اين است که عملا صفا و صميميتم را ثابت کنم . در حضور اساتيد محترم و طلاب محترم و بعضي مسئولين گفتگوي دوستانه ام را با هم داشته باشيم . اگر ايشان ثابت کرد که ما در اشتباه هستيم از اشتباهمان برمي گرديم و اگر ما ثابت کرديم که از ايشان سهوي صورت گرفته سبق لساني صورت گرفته انتظار داريم اين عزيزمان هم با کمال شجاعت عذر خواهي کنند و نسبت به آنچه که در رابطه با شيعه در نماز جمعه يا جلساتشان مطرح کردند يا در ختم صحيح بخاري که آن دفعه هم اشاره کرديم يکي از مسئولين محترم استان از من خواست صحبتهايي که جناب دکتر محمد ابراهيم رئيس دادگاه مدينه در ختم صحيح بخاري داشتند ما نقل کنيم چون برخي تصور کردند ما مطلبي را از ايشان بدون اطلاع نقل کرديم من تقاضا کردم سي دي ايشان را آوردند ما پياده کرديم الان سي دي ايشان با صوت ايشان اگر لازم باشد من سي دي ايشان را مي گذارم و تمام بينندگان عزيز صداي جناب محمد ابراهيم را بشنوند و ببينند که اينها همه اهانت به شيعه است و جسارت به شيعه است .

يک نفر هم پا نشد از ايشان تشکر کند بلکه برادر عزيزمان جناب مولوي عبد الحميد در مصاحبه اي که انجام دادند و روي سايت ايشان رفت فرمودند که من در سفري که به مکه رفته بودم براي عمره رمضانيه آنجا رفتم و از جناب محمد ابراهيم تشکر کردم و ديدم که بازتاب خيلي خوبي داشته سفر جناب دکتر محمد ابراهيم . يعني از اينکه آمده اينجا و چهارصدميليون شيعه را مشرک معرفي کرده متوسلين به قبور انبياء و اولياء را همانند متوسلين به بت در زمان پيامبر معرفي کرده

قطعا بايد در محيط مکه يا مدينه که آن محيط ضد شيعي است بايد انعکاس خيلي خوبي داشته باشد البته خودم شخصا با توجه به ارتباطاتي که با علماي وهابي و اساتيد دارم اينچنين سفرهايي را سفرهاي مبارک مي دانم ولي بشرطها وشروطها اگر اينها به خطوط قرمز شيعه خواستند وارد شوند ما خطوط شيعه عزيزان ايراني را رعايت کنيم بنده در مصاحبه جناب مولوي عبد الحميد با نماينده رهبري در سازمان که دو روز قبل جلسه اي داشتيم من عرض کردم ايشان فرمايشي داشتند آنجا و ما اين انتظار را از آن عزيزمان نداريم چون از من سوال کردند که چرا شيعيان ايران ماه رمضان به عمره نمي آيند ايشان گفت من گفتم که شيعيان معتقدند که در ماه رمضان بايد ده روز در يک جا اقامه کنند تا بتوانند روزه بگيرند اگر کمتر از ده روز در يک جا اقامت کنند روزه شان شکسته است به خاطر اين شيعيان ايران به سفر عمره در ماه رمضان نمي آيند.

 از اين برادر عزيزم به شدت گلايه مي کنم که اگر همين سفري که ايشان رفته بودند مي ديدند ايرانياني که آنجا هستند و تا بيستم و بيست و دوم ماه رمضان مکه و مدينه مملو از ايرانيهاست . اصلا از 15 شعبان بلکه از 12 شعبان تمام شيعيان ايران که مي روند عمره سفرشان بيست روزه است يعني ده روز در مکه و ده روز در مدينه مي مانند. و اين که بعد از بيستم هم شيعيان نمي مانند در مکه اين مشکل مربوط به دولت عربستان است و مي گويند چون در دهه سوم زائريني از سراسر دنيا مي آيند ما جا و مکان نداريم . ما انتظار داريم که اگر اين عزيزمان مي خواهد از شيعه دفاع کند دفاع مطابق واقع کند . البته اين را گفتم و آنها هم حرفي نزدند اما اگر يک روحاني بخواهد مسائل را خلاف واقع بگويد اين زيبنده نيست .

هدايتي :

اميدواريم که ايشان تجديد نظري کنند و يا جوابهاي قانع کننده دهند. نه اينکه بگويند در مقام شيخ الاسلام نيست يعني مقامشان از پيامبر بالاتر است . شبکه جهاني سلام بر اعلام سابق خود همچنان پابرجاست که شرايط را فراهم کند که تشريف بياورند و صحبتهايشان را داشته باشند چه خارج از مناظره و چه در قالب مناظره .

در اين برنامه سومين اختلاف که در ميان امت اسلام افتاد ريشه يابي مي کنيم و آن رحلت و شهادت جانگداز پيامبر گرامي اسلام است . جناب استاد قزويني آيا در قرآن يا حديثي در ميان احاديث صحيح وجود داشت که بر مبناي آن آقاي عمر بن خطاب استدلال کردند که پبامبر نمرده و نمي ميرد ؟ آنچه که مسلم است و منابع اهل سنت مملو از آن است وقتي که پيامبر اسلام رحلت کردند آقاي عمر بن خطاب شمشير کشيدند و گفتند که هرکس بگويد که پيامبر مرده من او را گردن مي زنم . پيامبر نمي ميرد .

جواب استاد :

در رابطه با اين قضيه بايد يکي دو تا نکته را اشاره کنم : نکته اول اينکه در بحثهاي گذشته از صحيح بخاري و مسلم نقل کرديم يکي از کساني که مانع نوشتن وصيت پيامبر شد جناب عمر بن الخطاب بود که گفت : (غلب عليه الوجع) اين بيماري در حدي است که او را از حالت عادي خارج کرده . همه جمع شده بودند در منزل پيامبر به عنوان اينکه ايشان در حال احتضار هستند . يا همين آقايان در آن زمان در سپاه اسامه بودند اينها را هم مدرکش را نقل کرديم . يکي از عواملي که سپاه اسامه حرکت نکرد با اين که نبي مکرم اسلام فرمود :

لعن الله من تخلف عنه

خدا لعنت کند کسي را که از سپاه اسامه تخلف کند اين را ما از ملل ونحل شهرستاني ج  اول ص 29  نقل کرديم با اينکه آقاي اسامه روز آخر که روز دوشنبه روز وفات پيغمبر بود آماده حرکت بود فرستاده ام ايمن رفت به اينها گفت :

ان رسول الله يموت

 پيغمبر دارد مي ميرد به خاطر همين همه برگشتند مدينه .

سيره حلبي ج سوم ص 228 . طبقات ابن سعد ج دوم ص 191.

 با همه اين قضايا روشن بود که پيامبر لحظات آخر عمر خود را طي مي کند و نبي مکرم هفتاد روز قبل از آن در غدير خم در ميان بيش از صد هزار جمعيت فرمود :

 مردم در آينده نزديک من از دنيا خواهم رفت و نداي جناب عزرائيل فرستاده حق را براي قبض روح لبيک خواهم گفت.

 اينها همه مشخص بود ؛ ولي با تمام اين حال عبارتي که در صحيح بخاري هست که اين ديگر غير قابل انکار است.

صحيح بخاري ج 4 ص 194 حديث 3667 کتاب فضائل الصحابة باب قول النبي لو کنت متخذا خليلا الي آخره .

آنجا از عايشه روايت هست :

ان رسول الله مات وابوبکربالسنح...

 رسول الله مرد و پدرم در سنح  (خارج مدينه ) بود .

فقام عمر يقول والله ما مات رسول الله

عمر برخاست و گفت قسم به خدا پيغمبر نمرده است

وقال والله ما يقع في نفسي الا قال وليبعثنه الله ليتقطعن ايدي رجال وارجلهم

پيامبر قطعا برمي گردد و دست و پاي عده اي را قطع مي کند .

 حالا مراد جناب عمر که دست و پاي عده اي را پيامبر مي خواهد قطع کند که هنوز قطع نکرده و نبايد بميرد اين را من نتوانستم بفهمم يعني چه . البته در عبارتي که آقاي سيوطي در درالمنثور و طبري و ابن هشام در سيره اش آورده آنجا يک مقدار روشن تر حرف زده . من از بينندگان عزيز تقاضا مي کنم اين عبارتي که از سه مورخ دارم و از يک مفسر نقل مي کنم توجه خاص داشته باشند . راوي روايت هم آقاي ابوهريرة است يک شخصيت ممتاز از ديدگاه برادران اهل سنت است . ايشان مي گويد وقتي پيامبر از دنيا رفت جناب عمر برخاست و اين را گفت:

ان رجالا من المنافقين يزعمون ان رسول الله توفي

عده اي از منافقين اينگونه تصور مي کنند که پيامبر از دنيا رفته .

ببينيد اين حرف چقدر سنگين است . عايشه مي گويد پيغمبر مرد . زنان پيغمبر مي گويند پيامبر از دنيا رفت تمام صحابه عباس ابن عباس و ... يعني تمام صحابه از مرد و زن همه قاطعانه بر رحلت پيغمبر ايمان دارند ؛ ولي جناب عمر مي فرمايند برخي از منافقين تصور مي کنند که پيغمبر مرده

ان رسول الله ما مات

پيغمبر نمرده

ولکن ذهب الي ربه کما ذهب موسي بن عمران

 پيغمبر رفته پيش خداوند عالم همانطور که موسي بن عمران غايب شد

بعد از اينکه برگشت پيغمبر اکرم

فليقطعن ايدي رجال وارجلهم زعموا ان رسول الله مات

 بعد از اين که پيغمبر برمي گردد دست و پاي آناني که قائل به فوت پيامبر هستند را قطع مي کند .

اين حرف خيلي سنگين است يعني اين يک توهين صريح به همه صحابه است . توهين به شخص ابوبکر است که وقتي آمد گفت پيغمبر از دنيا رفته . اين را آقايان مي توانند در کتاب در المنثور سيوطي ج دوم ص 81 . تاريخ طبري جلد دوم ص 442 . سيره ابن هشام جلد چهارم ص 1070 و دهها مصادر ديگر ببينند .

 و عجيب است بر اينکه طبراني با سند ثقه نقل مي کند که بعد از فوت پيغمبر جناب عمر گفت نشنوم کسي گفته پيغمبر از دنيا رفته اگر بشنوم

ضربته بالسيف

 با شمشير او را خواهم زد يا تعبيري  که درتاريخ ابي الفداء يا سيره زيني دحلان دارد مي گويد کسي که بگويد پيغمبر مرده گردنش را مي زنم سرش در هوا معلق بشود .

اين قضايا را آقايان مي توانند در کتاب البداية والنهاية در جلد پنجم ص 242 تاريخ طبري جلد سوم ص 198 تاريخ ابو الفداء جلد اول ص 160 معجم کبير طبراني جلد هفتم ص 57 و اسد الغابة ابن اثير جلد دوم ص 248 و حدود پنجاه مصدر روايي وتفسيري و تاريخي اهل سنت اين مسأله را بررسي کردند .

هدايتي:

شما فرموديد که جناب عمر رحلت رسول گرامي را منکر شدند در توضيحي کوتاه از شما مي خواهيم بپرسيم که انگيزه اين انکار چه بوده و واقعا ايشان چرا منکر شده و چه دستاوردي انکار ايشان داشت ودنبال چه هدف و مقصودي بودند؟

جواب استاد :

اين برداشت ما و بسياري از علماي اهل سنت است که انگيزه جناب عمر اين بود که نکند بعد از نبي مکرم مردم بريزند و با آقا امير المومنين علي بن ابيطالب بيعت کنند و جناب ابوبکر در مدينه نيست و آنچه که قبلا براي او تهيه ديده بودند . البته قبلا مطالبي را از علماي اهل سنت آورديم که جناب ابوبکر و عمر در زمان خود پيامبر به فکر اين بودند که علي را کنار بزنند و خلافت را به عهده بگيرند

چون امشب ديگر فرصت نيست به بييندگان قول مي دهم اين را مفصل عرض خواهيم کرد . اين جا جناب عمر ديد ابوبکر نيست و حضور ندارد گفت بهترين راهي که ما بتوانيم جمعيت را در برزخ نگه داريم ، در يک اختلافي من بگويم پيامبر از دنيا نرفته او بگويد رفته تا آقاي ابوبکر از سنح برسد و ابن اثير هم دارد

فذهب سالم ابن عبيد وراء سنح فاعلمه بموت رسول الله

آقاي سالم بن عبيد را سريعا فرستادند دنبال ابوبکر که در سنح بود خارج مدينه تا رحلت پيغمبر را به او خبر دادند .

البداية والنهاية جلد پنجم ص 265 ومصادر ديگر .

جالب اين است که آقاي ابوبکر آمد و پارچه اي که بر روي بدن مطهر نبي مکرم بود آن را کنار زد

فقبله

 پيغمبر را بوسيد و گفت پدر و مادرم فداي تو باد و بعد گفت

ايها الحالف علي رجلک

آقاي عمر که داري اينطور قسم مي خوري که هرکس بگويد پيغمبر مرده گردنش را مي زني ساکت باش حواست را جمع کن . بعد آقاي عمر نشست جناب ابوبکر بلند شد و اين آيه را خواند که

انک ميت وانهم ميتون

 وگفت

من کان يعبد محمد فان محمدا قد مات

 هرکس پيغمبر را عبادت مي کرد پيغمبر مرد

ومن کان يعبد الله فان الله حي لايموت

 اگر چنانچه کسي خدا را عبادت مي کند خداي عالم زنده است . بعد اين آيه را خواند :

انک ميت وانهم ميتون

 پيغمبر تو از دنيا مي روي و ديگران هم همه خواهند مرد و همچنين آيه شريفه

وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفاين مات أو قتل انقلبتم علي أعقابکم

انک ميت وانهم ميتون در سوره زمر آيه 30 بود .

 آيه شريفه بعدي هم آل عمران 144 بود.

هدايتي :

جناب آقاي قزويني شما گفتيد که ظاهرا يک سناريوي از پيش نوشته در دست اقدام بود که وقتي پيامبر به ملکوت اعلي پيوستند مسأله جانشيني و خلافت چگونه طراحي و برنامه ريزي بشود . وقتي که آقاي ابوبکر آمدند و اين آيه را خواندند که (انک ميت و انهم ميتون) و آقاي عمر بن خطاب ساکت شدند مگر صحابه ديگر که قبل از آمدن ابوبکر آنجا بودند چنين آيه اي را خبر نداشتند يا خبر داشتند بيان کردند و آقاي عمر بن خطاب به آن توجهي نکرد اين مطلب را يک مقدار برايمان باز کنيد .

جواب استاد :

در منابع متعدد اهل سنت در کتابهاي معتبرشان در دلائل النبوة بيهقي كه ابن تيميه صراحت دارد از کتابهاي معتبر هست در بداية والنهاية ابن کثير دمشقي سلفي نقل مي کند از عروة بن زبير که مي گويد وقتي عمر بعد از رحلت پيامبر سخن مي گفت و مردم را مي ترساند و تهديد مي کرد که هرکس بگويد پيامبر مرده او را مي کشم و دست و پايش را قطع مي کنم . بعد مي گويد در همان لحظه که عمر در بين صحابه مي گفت آقاي ابن ام مکتوم عمر بن قيس از صحابه بزرگ پيغمبر هست نزديک سيزده چهارده مورد پيغمبر که از مدينه رفت بيرون به جاي پيغمبر نماز خواند جانشين پيامبر در مدينه بود يعني همچين موقعيتي داشت آقاي ابن ام مکتوم ايشان همين آيه اي را که جناب ابي بکر خواندند ايشان قرائت کرد . يعني آيه 144 سوره آل عمران

وما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل

آقايان مي توانند اين را در دلائل النبوة بيهقي ج هفتم صفحه 217 سيره نبوي ابن کثير جلد چهارم صفحه 481 البداية والنهاية ابن کثير جلد پنجم صفحه 263 ومصادر متعدد ديگر ببينند و همچنين عباس عموي پيامبر صراحت دارد بر اينکه وقتي آمد ديد نبي مکرم از دنيا رفته به زنانش تسليت گفت و صراحت دارد که

ان رسول الله قد مات

با کلمه قد که نشانه حقيقت است . پيغمبر به حقيقت از دنيا رفته آقايان مي توانند تمديد الأوائل باقلاني صفحه 489 را ببينند . و آقاي ابن کثير دمشقي سلفي در البداية والنهاية ج پنجم صفحه 263 مي گويد وقتي آقاي عباس گفت پيغمبر مرده جناب عمر شمشير به دست هرکس بگويد پيغمبر مرده دست و پايش را قطع مي کنم

فخرج العباس علي الناس فقال هل عندکم عهد من رسول الله في وفاته فليحدثنا

آي مردم آيا پيغمبر چيزي درباره وفات خودش گفته بوده که من نخواهم مرد يا مثلا آيه اي در قرآن هست

 گفتند نه. آمد پيش عمر گفت :

هل عندک يا عمر من علم

 آيا شما يک علم و آگاهي داريد و پيغمبر به تو گفته که نخواهم مرد حديثي آيه اي

قال لا

 گفت نه . ابن عباس آمد گفت

اشهدوا ايها الناس

گواه باشيد تمام مردم پيغمبر اکرم از دنيا رفته است . يا نه تعبير ابي الفداء اين است :

والله الذي لا اله الا هو لقد لاق رسول الله الموت

 قسم به خداي لا شريک له که پيغمبر از دنيا رفته . و بعد فرمودند برخيزيد تا پيامبر را دفن کنيم . اين را آقايان مي توانند در دلائل النبوة بيهقي جلد هفتم صفحه 217 و البداية والنهاية ابن کثير جلد پنجم صفحه 263 و کنز العمال متقي هندي جلد اول صفحه 244 و انساب الاشراق بلاذري جلد دوم صفحه 243 و شايد بيست سي مورد از مصادر متعدد ديگر اينها همه نشان مي دهد وقتي که عباس مي آيد سوال مي کند مردم آيا شما در اين زمينه آيه و روايتي داريد همه گفتند خير . خود جناب عمر هم گفت خير ولي متاسفانه جناب عمر نپذيرفت تا جناب ابوبکر از سنح آمد آن آيه را خواند و جالب اينست که عمر گفت:

والله ما علمت ان هذه الآية انزلت قبل اليوم

 قسم به خدا نمي دانستم اين آيه در قرآن وجود دارد . نمي دانستم که اين آيه تا الان نازل شده  بود . اين را آقاي سيوطي در درالمنثور جلد دوم صفحه 81 و دهها کتاب ديگر تاريخ طبري دارد تفسير آلوسي دارد تفسير ثعلبي همه دارند اين قضيه را .

هدايتي :

سوال من اين است اگر واقعا اين گفته صحابه و مسلمان ها که گفتند پيامبر فوت کرده از دو حال خارج نيست يا اشتباه کردند يا اشتباه نکردند ؛ يعني در زمان حيات پيامبر عده اي بگويند پيامبر فوت کرده و به دروغ هم بگويند . آيا واقعا سزاي اين افراد اين است که بايد گردنشان زده بشود و دست و پايشان قطع شود ؟ برادران و خواهران اهل سنت ما مي خواهيم به دنياي قرن بيست و يکم اسلام را عرضه کنيم . آيا اين اسلام که يک عده از پيروان يک رهبر ديني بيايند به دروغ و به هر انگيزه اي بگويند که رهبر ما مرده سزاي اينها از نظر دادگاهها اينست که چون اينها دروغ گفته اند بايد گردنشان زده شود و دست و پايشان قطع شود ؟ چه رسد به اين مسأله مهم واقعي که عده اي از صحابه گفتند که پيامبر از دنيا رفته و جناب عمر هم گفتند که هر کس بگويد گردنش را مي زنم يا دست و پايش را قطع مي کنم . باز هم شما عزيزان را دعوت مي کنم که تأمل کنيد نکند که روز قيامت شرمنده حضور دربار الهي شويم و در آن دادگاه بزرگ سرافکنده بيرون بياييم .

عمر ، انکار رحلت نبي مکرم اسلام را چگونه توجيه مي کند ؟

جواب  استاد :

در اين رابطه که عبارتي دارد آقاي ابن کثير دمشقي در البداية والنهاية جلد پنجم صفحه 268 كه عبارت واقعا خواندني و شنيدني است . تاريخ طبري هم دارد و سيره ابن هشام هم دارد . از انس بن مالک نقل مي کند و مي گويد جناب عمر در مسجد قبل از اين که آقاي ابوبکر برود مسجد و خطبه بخواند بلند شد و در ميان مردم گفت :

ايها الناس اني قد کنت قلت لکم بالامس مقالة ما کانت الا عن رأيي

 اين را تقاضا دارم عزيزان اهل سنت اساتيد محترم حوزه هاي علميه و دانشگاهها نه به عنوان حرفي از من بلکه به عنوان سخن ابن کثير دمشقي مورد تأييد اهل سنت و بالاخص وهابيت توجه كنند .

عمر گفت آن حرفي را که ديروز من زدم و گفتم پيغمبر نمرده و هرکس بگويد پيغمبر مرده ، گردنش  را مي زنم و سرش در هوا به پرواز در مي آورم . اين نظريه از پيش خود من بود

ما وجدتها في کتاب الله

همچين عبارتي که پيامبر نخواهد مرد چيزي در کتاب خدا من نيافته بودم

وما کانت عهد عهده الي رسول الله

و نه پيغمبر چنين چيزي در اين زمينه به من نفرموده بود

ولکني قد کنت أري أن رسول الله سيدبر امرنا حتي يکون آخرنا

 من تصور مي کردم که پيغمبر تمام کار امت را شسته و رفته مي کند و آخرين نفري است که از صحابه از دنيا مي رود .

 تاريخ طبري جلد دوم صفحه 449 و ابن کثير در البداية والنهاية جلد پنجم صفحه 268.

جالب اين است که حالا يا در حافظه جناب عمر نبوده يا متوجه نبود که در همان روزهاي اول اينطوري کار خود را توجيه کرد. يک روزي هم به ابن عباس گفت :

يا ابن عباس هل تدري ما حملني علي مقالتي هذه التي قلت حين توفي الله رسوله

آيا متوجه شدي آن روز که من مي گفتم پيامبر نمرده علتش چيست ؟ ابن عباس گفت حضرتعالي آگاه تريد بفرماييد ما استفاده کنيم . ايشان گفت:

والله ان حملني علي ذلک الا أني کنت أقرأ هذه الاية

من اين آيه را مي خواندم . ملاک اين که گفتم پيغمبر نمرده اين آيه هست . در آن روايت بالا که خواندم مي گويد هيچ آيه اي در قرآن نخوانده‌ام :

ما وجدتها الا في کتاب الله

 ولي در اينجا طوري ديگر سخن مي گويد .

اين را خود طبري نقل مي کند در دو صفحه . آن را در صفحه 449 و اين را در صفحه 450 . مي گويد آقاي ابن عباس من اين آيه را در قرآن خوانده بودم :

وکذلک جعلناکم امة وسطا لتکونوا شهداء علي الناس

 ما شما را شاهدان بر امت قرار داديم

ليکون الرسول عليکم شهيدا

سوره بقره آيه 143.

مي گويد با توجه به اين آيه ، روي اين قضيه تأکيد داشتم بر اينکه پيغمبر اکرم آخرين نفري است از ما که از دنيا خواهد رفت . اين را هم تاريخ طبري دارد در جلد دوم صفحه 450 . هم درالمنثور سيوطي جلد دوم صفحه 81 .

 اين جالب و شنيدني است بينندگان عزيز از من داشته باشند. تاريخ طبري را ملاحظه کنند. همان آيه شريفه اي که عرض کردم (آل عمران ص 144) آنجا که دارد: (أفاين مات أو قتل انقلبتم علي أعقابکم) من يک روز که داشتم مطالعه مي کردم تفسير طبري را اين را ديده ام که الان جايش در ذهنم نيست از قول شخص عمر بن خطاب است که ما در جنگ احد فرار کرده بوديم به بالاي کوه که شايع شد پيغمبر از بين رفته . وقتي پايين آمديم جبرئيل نازل شد بر نبي مکرم اين آيه را آورد : (أفاين مات) اگر پيغمبر بميرد (أو قتل) کشته شود (انقلبتم علي أعقابکم) شما به دوره جاهليتتان بر مي گرديد.

شايد بيش از پنجاه روايت  در کتب شيعه و سني داريم که اين آيه را هم شأن نزولش را نقل کرده و از آياتي است که در حساسترين و بحراني ترين تاريخ اسلام يعني در جنگ احد با آن مشکلات معمولا در قضايايي که اتفاق ناگواري مي افتد حوادث به ياد انسان مي ماند . اما متأسفانه حضرات اعلام کردند که جناب عمر گفت که اگر کسي بگويد که پيغمبر مرده چنين و چنان مي کنم .

هدايتي :

بسيار متشکر و ممنون از توضيحات  کاملتان.بينندگان عزيز اگر مطالبي دارند تلفنها باز است اگر سوالاتي داريد براي ما بفرماييد .

نظرات بينندگان :

·    با سلام خدمت شما و حاج آقا قزويني . سوال اول من اينست که عکس العمل حضرت علي در برابر عمر که گفت اگر کسي بگويد پيامبر فوت کرده او را مي کشم چه بود . سوال دوم اين بود که آيا عمر بيشتر ابوبکر را تأييد کرد سر جريان سقيفه يا ابوبکر هم به اندازه عمر مقصر بود ؟

·    سلام عرض مي کنم جناب استاد قزويني . مي خواستم خدمت جناب آقا عرض کنم که نفس شما بيشتر از اين مي ارزد که بخواهيد با يک عده خودخواه و خودپرست مناظره کنيد. و وقتي را که مي خواهيد بگذاريد براي مناظره آن وقت را براي يک برنامه با آقاي هدايتي بگذاريد که براي ما مفيدتر است. در ضمن آقاي هدايتي مي خواستم گوشزد کنم مطلبي را که همه مي دانند. پيامبر اسلام در همه جنگهايي که انجام داد چه غزوه و چه سريه تعداد نفرات لشگر اسلام کمتر از دشمن بود و وقتي اين مطلب را خدمت پيامبر عرض مي کردند ايشان مي فرمودند : اين ايمان شماست که بر دشمن غلبه مي کند نه تعداد شما . پس اي امت اهل سنت لطفا به تعداد زياد خود خيلي تکيه نکنيد که مبادا متضرر شويد .

·    مي خواستم جواب شما را بدهم که گفته بوديد چرا حضرت عمر رضي الله عنه گفته بودند که پيامبر نمرده است. آيا شما فکر کرده ايد  که حضرت عمر با پيامبر چه نسبتي داشتند ؟ حضرت عمر بيست و سه سال عاشق پيغمبر بود . پيامبر هم او را دوست مي داشته . دختر حضرت عمر را هم گرفته .

·        در زمان غيبت امام زمان وظيفه چيست ؟ و در زمان غيبت امام زمان رهبر حکومت اسلامي معصوم است يا خير .

·    سلام عليکم. من از بلوچستان مزاحم مي شوم . شما هفته پيش گفتيد که اگر مولوي عبد الحميد آن کار را نکند جور ديگري صحبت مي کنيم . شما مطمئن باشيد که اگر مولوي عبد الحميد اينجا نباشد هيچ حکومتي نمي تواند در بلوچستان حکومت کند . از اين به بعد هر اتفاقي اينجا بيفتد مسئولش شبکه سلام است .

هدايتي : مي دانم شما کي هستيد. شما همان کسي هستيد که ما را تهديد به کشتن کرديد.

·        صحبتهاي شما باعث مي شود که مردم جور ديگري فکر کنند.

هدايتي : خوب نکنند . ما که مسئول فکر کردن مردم نيستيم که .

·        شما فکر مي کنيد اهل سنت چند نفرند ؟

هدايتي: من نمي دانم اگر شما مي دانيد بفرماييد.

·        شما چه حقوقي داديد به اهل سنت آن وقت گله مي کنيد که در عربستان آنجور در پاکستان آنطور و در افغانستان آنطور

هدايتي : اما بدانيد حقوقي که در ايران به اهل سنت داده مي شود صد برابر حقوقي است که در عربستان به شيعيان داده مي شود.

·    سلام عليکم جناب هدايتي . و خدمت استاد سلام عرض مي کنم . بله يک شبکه درست شده که اينها کلا اسلام را زير سوال مي برند . نه تنها شيعه را بلکه همه مسلمانان را و پيامبر را . اينها آمده اند در مورد دارايي هاي خلفاي راشدين و امام حسن صحبت کرده اند که گفته اند امام حسن شصت و سه تا همسر داشته . دوم اين که از امام سجاد هيجده ميليون جريب زمين به ارث براي اولادش مانده . اينها يک شيطنت هايي شروع کرده اند که مي خواهند کل ذهنيت مردم را مخدوش کنند .

·    در مورد سوالتان که چرا عمر اعلام نکرد فوت پيامبر را . شما ببينيد اگر کسي از سران مملکتي فوت کند سريعا اعلام مي کنند که فلاني فوت کرده ؟  احتمالا چون از ياران پيامبر بوده....

هدايتي : من متوجه فرمايش شما شدم ما نمي گوييم چرا دير يا زود اعلام کردند . ما مي گوييم چرا ايشان گفت هرکس بگويد پيامبر مرده گردنش را مي زنم . آيا سزاي کسي که بگويد پيامبر مرده اين است که گردنش را بزنند .

·        حالا اجازه بدهيد . مملکت خودمان اگر رئيس جمهور بميرد اعلام نمي کنند .

هدايتي : اگررئيس جمهور مرد و کسي بدون خبر عمومي اعلام کرد بايد گردنش را زد .

·    اجازه بدهيد . به خاطر مردم آن زمان بود. کساني بودند که بعد از وفات پيامبر مي خواستند برگردند و مرتد شوند . اگر تهديد کرد به خاطر اين بود که مردم مي خواستند مرتد شوند . مصلحت نظام بود .

هدايتي : يعني دو ساعت بعد که اعلام کردند پيامبر مرده کسي مرتد نشد . خيلي ممنون توجيه شماست متشکر از تماس شما.

·    سوالي دارم راجع به حديث قرطاس که شما صحبت مي کرديد . اينکه پيامبر وصيت کرد لحظه مرگشان الان خيلي باعث تعجب است که الان ما يک مغازه داريم وصيتمان را دو سال قبل سه سال قبل مي کنيم که اين مغازه کجا برود . چگونه مي شود که پيغمبر وصيتشان را لحظه مرگش انجام دهد ؟

هدايتي : در مورد آن آقايي که از بلوچستان زنگ زده بود و ما را تهديد به مرگ هم کرده بود و هر از چند گاهي ما را مورد لطف خود قرار مي دهند عرض کنم که ايشان شنيدم که در سايتها تعبير شده از آقاي مولوي عبد الحميد به شيخ الاسلام و رهبر اهل سنت ايران يا جهان . ولي چيزي شنيدم که در زاهدان به تنهايي هيجده نماز جمعه است . حالا توضيح را آقاي قزويني مي دهند . شيعه ها يک نماز جمعه دارند در زاهدان و اهل سنت هيجده نماز جمعه . چطور ايشان نتوانسته رهبريت اهل سنت زاهدان را به عهده بگيرد و نماز جمعه ها را يکي کند حالا چطور ايشان که نتوانسته اهل سنت زاهدان را متحد کند ادعاي رهبريت اهل سنت ايران را دارد .

جواب استاد

در مورد سوال اول که در مقابل عمر که تهديد به قتل و بريدن دست مي کردند عکس العمل امير المومنين چي بود . ان شاء الله در برنامه بعد درباره سقيفه صحبت خواهيم کرد که امير المومنين بود عباس بود و بني هاشم مشغول غسل و کفن آقا رسول الله بودند .

برادر عزيزمان مي گويد جناب عمر بيست و سه سال مسلمان بود و شيفته و عاشق پيامبر بود و رحلت پيغمبر برايش قابل قبول نبود ،  اولا اينکه بيست و سه سال نبود . سال هفتم يا هشتم ايشان مسلمان شدند . يعني هفت سال قبل از ايشان مردم مشغول نماز بودند.  اين را در تمام کتب تواريخ و رجال اهل سنت آورده اند . خوب اين جناب عمر چطور عاشق پيامبر بود . حتي ايشان حاضر نشد در غسل پيامبر به علي کمک کند . در رابطه با دفن پيامبر به علي کمک کند و اينها از منزل پيامبر بيرون آمده اند و رفته اند در سقيفه آنجا شروع کرده اند در رابطه با قضاياي خلافت و خلاصه

منا امير ومنکم امير

 آنجا بساطش را پهن کرده اند . آخه يک عاشق و شيفته پيامبر بايد يک نشانه هايي هم داشته باشد .

و اين که اين عزيزمان که ظاهراً آذري زبان بود . سوال کرده‌اند که در زمان غيبت آقا امام زمان وظيفه ما چيست ؟ وظيفه ما عمل به تکاليفي است که توسط آقا ولي عصر و اجداد طاهرينش در طول 255 سال بيان شده و آقا ولي عصر ارواحنا فداه در زمان غيبت آقايان مراجع را آنهايي که داراي شرايطي هستند ، آگاهي به مسائل ديني داشته باشند ، مخالف هوي و هوس باشند ، مفتون دنيا نباشند :

فللعوام أن يقلدون

 مراجع عظام تقليد که به درجه مرجعيت مي رسند و داراي شرايط هستند اينها نايب عام آقا ولي عصر ارواحنا له الفداء هستند . بله در هر حکومت هر کسي بيايد سرکار لازم نيست معصوم باشد . چون ما معتقديم که معصوم جز چهارده نور پاک براي کسي اين پيراهن عصمت دوخته نشده .

و اين عزيزي که از بلوچستان زنگ زد و گفت که اگر جناب مولوي عبد الحميد نباشد در استان هيچ حکومتي نمي تواند حکومت کند . البته بنا ندارم نه جسارتي بکنم نه غيره ؛ اما چنانچه کسي نا امنيهاي منطقه را بررسي کند اين کشت و کشتارها را بررسي کند معلوم مي شود که واقعا انگيزه و عوامل اين کشت و کشتارها سر از کجا در مي آورد . همين آقاي عبد المالک ريگي فارغ التحصيل يا طلبه کدام حکومت بود که الان با حکومت جمهوري اسلامي وارد جنگ مسلحانه شده و عزيزان ما را دارد هر روز در استان سيستان و بلوچستان پرپر مي کند . علماي ما را بالاي منبر به رگبارمي بندد و با کمال وقاحت حتي برادر عزيزمان جناب آقاي سليماني امام جمعه محترم زاهدان که چندي پيش با ايشان جلسه داشتيم مي فرمود حتي قرآني که دست اين برادرمان بود آقاي توکلي روي منبر قرآن هم در اثر تيراندازي اين کوردلان سوراخ سوراخ شده بوده .

جالب است که همين آقايان در استان سيستان و بلوچستان شايع کرده اند که بابا اين طلبه را بيرون کشته اند و جنازه اش را آمده اند گذشته اند بالاي منبر . آيا اين شايعات شايعات وقيحانه نيست ؟ آيا اين کمک به حکومت است ؟ يا يک عزيزي با خود من تلفني صحبت مي کرد گفت آقا اين قضيه يک اختلاف خانوادگي بوده که مسأله صيغه و متعه و امثال اين بوده که اين آقاي مهدي توکلي را بالاي منبر کشته اند . يک قطره خون هم آنجا ديده نشده يا برداشتند قضاياي ديگري نسبت به حکومت جمهوري اسلامي افتراها بسته اند که ملا محمد عمر سربازي را پيش کشيده اند .

البته رسما اعلام مي کنم که در شبکه سلام وارد سياست نمي شويم ؛ چون بناي اين کار را نداريم ؛ ولي اگر يک روزي اين آقايان بخواهند حکومت جمهوري اسلامي را به عنوان يک حکومت شيعي اين طور ناجوانمردانه زير سوال ببرند افترا ببندند و کشته شدن مولوي هاشون را به حساب نظام بگذارند بنده با مسئوليت خودم وارد ميدان مي شوم و بر دهن اين ياوه سرايان مي زنم و اينها را مفتضح مي کنم و امان را از اينها مي گيرم و اينها هم بدانند که در استان سيستان و بلوچستان حداکثر بيننده را شبکه سلام دارد . يعني آنطور که ما اطلاع داريم بيش از هفتاد هشتاد درصد مردم شبکه سلام را مي بينند . غرض اينکه ما از اين عزيزان انتظار داريم که برخي از اين شيطنت ها را کنار بگذارند . منطقه را نا امن نکنند . ما يک حکومتي داريم . يک فرماندهي و يک دستوري و ملاک براي ما قانون اساسي هست . و اين عزيزمان که آمد و تهديد کرد. عزيز من ما از تهديد نمي ترسيم شيعه از روز اول با ايثار خون و جانبازي زنده بوده . تا قيام آقايش مولا آقا ولي عصر هم با ايثار خون و جانبازي بر حيات نوراني و با افتخارش ادامه خواهد داد .

و آن عزيزمان که گفتند در شبکه هاي غربي عقايد شيعه را زير سوال مي برند .خوب اين که يک چيز مشخص است . من يک سوالي از آقاي مولوي عبد الحميد دارم . ايشان که مي آيد نسبت به شبکه سلام حساسيت دارد و چندين بار موضع گيري تند کرده اين شبکه هاي ماهواره اي که به رسول اکرم اهانت مي کنند ، به قرآن جسارت مي کنند ، به همه صحابه اهانت مي کنند . همين عزيزمان پريشب زنگ زد به من . يکي از اين شبکه هاي ياوه سرا داشت صحبت مي کرد . اين از خود آقاي ابوبکر و عمر و عثمان و طلحه و زبير شروع کرد اهانت کردن . حرفهاي ناربط دادن تا برسد به ائمه اطهار عليهم السلام . اين آقاياني که نسبت به شبکه سلام حساس هستند چطور به اين شبکه ها که به همه چيز اهانت مي کنند و صحابه مورد نظر شيعه و سني را مورد تاخت و تاز قرار مي دهند چرا اينها عکس العمل نشان نمي دهند ؟

 اين عزيزمان که نفر هفتم گفت جناب عمر براي اينکه مردم مرتد نشوند با شنيدن رحلت پيامبر چنين تهديد کرد . چطور شد که آقاي عباس عموي پيامبر نفهميد ابن ام مکتومي که سيزده بار خليفه پيامبر در مدينه بود يا جناب ابوبکر به مجرد اينکه رسيد جو عوض شد ؟ يعني ديگر با اعلام جناب ابوبکر مسأله ارتداد برداشته شد ؟!

آن آقايي هم که گفت من قبل از انقلاب چنين بودم . بعد از انقلاب از دين برگشتم اينها بهانه است . اگر کسي دين را با علم و تحقيق قبول کرده باشد گذر زمان و حوادث زمان بر ايمان انسان هيچ اثري ندارد . اگر مومن را با اره تکه تکه کنند از ايمانش دست برنميدارد .

نفر نهم هم که تماس گرفت فرمودند چرا نبي مکرم آخرين لحظه اين حرف را زدند . ما در آن جلسه عرض کرديم اين رسم تمام جهان است که بزرگان و سلاطين و خلفا در آخرين لحظه حياتشان چيزي را به عنوان وصيت مي نويسند و نکات ضروري و لازم را که مربوط به بعد از خودشان است در وصيتنامه مطرح مي کنند ؛ چون اگر وصيتنامه مثلا پنج ماه يا يک سال قبل از آن نوشته شده باشد شايد بعضيها بخواهند وصيتنامه را زير سوال ببرند مي گويند بله ما از پيامبر فلان مطلب را شنيديم خلاف وصيتنامه . چون فرمايشات پيغمبر که جديدا فرموده اند آن وصيتنامه را نقض کرده . روي اين حساب بود که نبي مکرم در آخرين لحظه خواستند وصيتنامه بنويسند و اساسي ترين مطلب را که مانع اختلاف و جلوگيري از ضلالت امت بود در اين وصيتنامه مرقوم بدارند .

 

نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت |

با دعاى ندبه در پگاه جمعه
موضوع: شنبه دوازدهم آبان 1386 8:14

اشاره: در مورد دعاى ندبه و استناد آن سخنهاى بسيارى گفته شده و رسالهها و كتابهاى متعددى نيز در اين زمينه تاليف شده است. اما هنوز در گوشه و كنار كسانى هستند كه نسبتبه اين دعا ايجاد ترديد مىكنند و در سند آن خدشه وارد مىسازند.
مقاله
اى كه اينك تقديم شما خوانندگان عزيز موعود مىشود، ابتدا نگاهى اجمالى دارد به تاريخ ندبه سرايى براى آخرين حجتحق، حضرت مهدى، عليهالسلام، و در ادامه نيز بتفصيل سند دعاى ندبه را مورد بررسى قرار مىدهد.
اى نور يزدان، اى مهر تابان، اى فروغ بى پايان، اى خورشيد هميشه فروزان!
اى پرچم نجات در آغوش، اى چشمه سار عاطفه را نوش، اى غايب ناگشته فراموش.
اى هركجا فساد، تو هادم، اى هر كجا نظام، تو ناظم، اى هر كجا قيام، تو قائم.
اى همه غمها را تو پايان، اى همه دردها را تو درمان، اى همه نابسامانيها را تو سامان.
هجر جانكاهت
به درازا كشيد، چشمها همه فرو خفتند، جز چشمان شيداى شيفتگان، كه در شب يلداى غيبت، طلوع خورشيد جهان آراى تو را مىجويند، اى خورشيد فروزان هستى!
دريا طوفانى شد، زورقها همه در هم شكستند، جز زورق سرخ چشم به
راهان، كه بر فراز امواج فتنهها، كرانه رهايى بخش ترا مىطلبند، اى ساحل آرام بخش نجات!
پهنه گيتى خشكيد، گل بوته
ها همه پژمردند، جز لاله زار خونرنگ دلباختگان، اى چشمه جوشان حيات!
آرى شب تيره غيبت
به درازا كشيد، درياى سياه زندگى طوفانى شد، پهندشت انسانيتبه كوير تفتان مبدل گشت و من در اين شب تار وحشت زا، لحظههاى ترا شماره كنم و در اين غار دهشت زا، خسته و دلتنگ، انتظار ترا ستاره كنم، اى زداينده غم و موعود امم!
براستى در تاريخ «وصل و هجران
» و در دفتر «عشق و حرمان»محبتى چنين ديرپا، محبانى چنين پاى برجا و محبوبى چنان گريز پاى، هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده است، كه يكهزار و يكصد و شصت و چهار سال است كه اين «جذبه و ناز» و اين «راز و نياز» ادامه دارد.
اين تنها مردمان عصر غيبت نيستند كه از گسترش جور و ستم به ستوه آمده، در انتظار ظهور واپسين محب خدا ثانيه شمارى نموده، در آتش فراقش مى
سوزند و از طولانى شدن غيبتش خون مىگريند، بلكه همه پيامبران از غيبت و ظهور يوسف زهرا سخن گفته، فضايل و مناقبش را ستوده، انتظار ظهورش را به امتخود توصيه نمودهاند.
اين حضرت داود، عليه
السلام، است كه در هر فصلى از زبور از ظهور موفور السرور آن حضرت سخن گفته، از شادى آسمانها، مسرت خاكيان، غرش درياها، به وجد آمدن صحراها و ترنم درختان جنگلها به هنگام ظهور خبر داده، آبادانى جهان، آسايش انسان و آرامش همگان را در دولت كريمهاش به نمايش گذاشته، فرمان انتظار داده است. (1)
اين حضرت دانيال، عليه
السلام، است كه گسترش عدل و برچشيده شدن ستم را به دستحضرت قائم، عليهالسلام، خبر داده، از رجعت مردگان سخن گفته و منتظران ظهور را ستوده است. (2)
اين حيقوق نبى، عليه
السلام، است كه نويد ظهور داده،از طول غيبتش سخن گفته، به امتش فرموده:
اگرچه تاخير نمايد برايش منتظر باش، زيرا كه البته خواهد آمد. (3)
اين حضرت عيسى، عليه
السلام، است كه در بيش از پنجاه مورد از عهد جديد از ظهور ناگهانى حضرتش سخن گفته، به انتظار سازنده فرمان داده، از غفلت و بى توجهى بر حذر داشته مىفرمايد:
كمرهاى خود را بسته، چراغهاى خود را افروخته بداريد... خوشا به حال آن غلامان كه آقاى ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد. (4)
اين رسول گرامى اسلام، صلى
اللهعليهوآله، است كه در شب معراج، انوار طيبه حضرت على و حضرت زهرا و ديگر امامان معصوم، عليهمالسلام، را مشاهده مىكند و نور مقدس حضرت بقيةالله، ارواحنا فداه، را مىبيند كه در ميان آنها چون ستارهاى درخشان نورافشانى مىكند. از خداوند منان مىپرسد: پروردگارا اينها چه كسانى هستند، خطاب مىشود:
اينها امامان هستند و اين همان «قائم
» است كه حلال مرا حلال مىكند و حرام مرا حرام مىنمايد، به دست او از دشمنان خود انتقام مىگيرم، او وسيله آرامش دوستان من و آرام بخش دلهاى شيعيان تو، از ستمگران، منكران و كافران است. همو لات و عزى (دو بتبزرگ قريش) را به صورت تر و تازه از دل خاك بيرون مىآورد و آنها را طعمه آتش مىسازد.. (5) .
آنگاه در ضمن يك حديث
بسيار طولانى مىفرمايد:
طوبى لمن لقيه و طوبى لمن احبه و طوبى لمن قال به: خوشا به حال كسى كه او را ملاقات كند، خوشا به حال كسى كه او را دوست
بدارد و خوشا به حال كسى كه به او معتقد باشد. (6)
و اينگونه بود كه اشرف كائنات نيز به خيل منتظران پيوست و منطق وحى از اين انتظار و سوز و گداز پرده برداشت، آنجا كه فرمود:
قل، انما الغيب لله، فانتظروا انى معكم من المنتظرين :بگو براستى غيب از آن خداست، پس منتظر باشيد كه من نيز به همراه شما از منتظرانم. (7)
امام به حق ناطق حضرت صادق، عليه
السلام، فرمود: منظور از «غيب» در اين آيه حجت غايب حضرت «قائم»، عليهالسلام، است. (8)
و اين اميرمؤمنان، عليه
السلام، است كه در يك خطبه پرشور از حضرت مهدى، عليهالسلام، به عنوان:
برترين قله شرف، درياى بيكران فضيلت، پناه بى پناهان، پيكارگر هميشه پيروز، شير بيشه شجاعت، قهرمان دشمن شكن، ويرانگر كاخهاى ستم، شمشير برنده خداوند و...» ياد مى
كند، دست روى سينه مىگذارد و آهى از دل برمىكشد مىفرمايد: هاه، شوقا الى رؤيته آه، چقدر مشتاق ديدار اويم. (9)
و در حديث ديگرى از سيصد و سيزده فرمانده لشكرى و كشورى حضرتش گفته، از اعماق دل مى
فرمايد:
و يا شوقاه الى رؤيتهم فى حال ظهور دولتهم.
آه، چقدر مشتاقم كه آنها را در حال ظهور دولتشان ديدار نمايم. (10)
اصبغ بن نباته گويد: روزى محضر مقدس امير مؤمنان شرفياب شدم، ديدم كه در درياى فكر غوطه
ور است و با انگشت مباركش بر زمين مىزند. عرض كردم: اى امير مؤمنان! چه شده؟ شما را انديشناك مىبينم؟ با انگشت مباركتان بر زمين مىزنيد، مگر به آب و گل علاقهمند شدهايد؟ فرمود:
نه، هرگز، به خدا سوگند حتى يك روز هم به اين خاك و گل علاقه
مند نشدم، ولى داشتم فكر مىكردم درباره مولودى كه از نسل من به دنيا خواهد آمد. او يازدهمين فرزند من است. او همان مهدى است كه زمين را پر از عدل و داد كند، آن چنانكه پر از جور و ستم شده است. براى او دوران غيبت و سرگردانى هست. در آن ايام اقوامى از راه حق منحرف مىشوند و اقوام ديگرى به راه راست هدايت مىگردند. (11)
اين سوز و گداز و اظهار اشتياق منحصر به امير مؤمنان، عليه
السلام، نيست كه همه امامان از سويداى دل آرزوى ديدار آن خورشيد جهان افروز را داشتند و هر كدام به تعبيرى از اين عشق درونى پرده برداشتند.
اين سبط اكبر امام حسن مجتبى، عليه
السلام، است كه پس از تشريح حكومتشكوهمند آن حضرت مىفرمايد:
فطوبى لمن ادرك ايامه و سمع كلامه.
خوشا به حال آنانكه روزگار همايونش را درك كنند و از اوامرش اطاعت نمايند. (12)
و اين سالار شهيدان حضرت حسين، عليه
السلام، است كه همواره به ياد منتقم خون خود و خون ديگر مظلومان در راستاى تاريخ بود و به هنگام ترسيم قيام جهانى آن حضرت، از او به عنوان «الموتور بابيه» تعبير مىكرد. (13)
«موتور» به معناى «صاحب خون
» و «منتقم» است. (14)
در تفسير آيه شريفه:
و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا، فلا يسرف فى القتل، انه كان منصورا. كسى كه مظلومانه كشته شود، براى صاحب خون او فرمانروايى مقدر كرده
ايم، در كشتار زيادهروى نكند كه او پيروزست. (15)
امام صادق، عليه
السلام، فرمود: اين آيه در حق قائم آل محمد، صلىاللهعليهوآله، مىباشد كه ظهور كرده، انتقام خون امام حسين، عليهالسلام، را مىگيرد. (16)
و اين امام سجاد، عليه
السلام، است كه در خطبه معروف خود در مجلس يزيد ويژگيهاى خاندان عصمت و طهارت را مىشمارد و مىفرمايد:
خداوند به ما علم، حلم، سخاوت، شجاعت و محبت در دل مؤمنان عطا كرده، رسول خدا از ماست، وصى او از ماست، سرور شهيدان (جناب حمزه) جعفر طيار و دو سبط امت از ماست و آن مهدى كه دجال را مى
كشد از ماست. (17)
و اين امام باقر، عليه
السلام، است كه در مقام ابراز اشتياق به ديدار آن حضرت مىفرمايد:
و يا طوبى من ادركه. خوشا به حال آنكه او را درك كند. (18)
و خطاب به «ام هانى
» فرمود: فان ادركت زمانه قرت عينك. اگر زمان او را درك كنى، ديدگانت روشن گردد. (19)
و اين امام صادق، عليه
السلام، است كه در همين رابطه مىفرمايد: فطوبى لمن ادرك ذلك الزمان. خوشا به حال كسى كه آن زمان را درك كند. (20)
آنگاه تعبير بسيار بلندى دارد، كه از طرفى حاكى از عظمت فوق
العاده حضرت بقيةالله، ارواحنا فداه، و از طرف ديگر بيانگر نهايت عشق و علاقه امام صادق، عليهالسلام، به ششمين فرزند دلبند خويش است:
و لو ادركته، لخدمته ايام حياتى. اگر من زمان او را درك مى
كردم، همه عمر دامن خدمتبه كمر مىبستم. (21) آنگاه گرفتارى شيعيان را در عصر غيبتبازگو كرده، مىفرمايد: و لقد لتدمعن عليه عيون المؤمنين.
از چشم مؤمنان سيل اشك براى آن حضرت سرازير خواهد شد. (22)
اما شخص حضرت صادق، عليه
السلام، چقدر در فراق حضرت بقيةالله، ارواحنا فداه، اشك ريخته، جز خدا نمىداند.
«سدير صيرفى
» مىگويد: با همراهى «مفضل»، «ابوبصير» و «ابان» به محضر مقدس امام صادق، عليهالسلام، شرفياب شديم، او را مشاهده كرديم كه بر روى خاكها نشسته، يك جامه خيبرى، بى يقه و آستين كوتاه بر تن دارد، همانند مادر فرزند مرده گريه مىكند، سراسر وجود مقدس آقا را حزن و اندوه فرا گرفته، آثار غم و اندوه در وجنات صورت ظاهر گشته، رنگ چهره بكلى دگرگون شده، سيل اشك از دلى پر خون و قلبى پر التهاب برخاسته، بر گونههاى مباركش فرومىريخت و اينگونه زمزمه مىكرد:
سيدى غيبتك نفت رقادى، و ضيقت على مهادى، و ابتزت منى راحة فؤادى...
اى سيد و سرور من! غيبت تو خواب از ديدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده، آسايش و آرامش را از دلم سلب كرده است...
سدير مى
گويد: هنگامى كه امام صادق، عليهالسلام، را اينچنين پريشان ديديم، دلهايمان آتش گرفت و هوش از سرمان پريد، كه چه مصيبت جانكاهى بر حجتخدا روى داده؟ چه فاجعه اسفبارى بر او وارد شده است؟! عرض كرديم:
اى فرزند بهترين خلايق! چه حادثه
اى بر شما روى آورده كه اين چنين سيل اشك از ديدگانتان فرو مىريزد؟! و اشك مباركتان چون ابر بهارى بر چهرهتان سرازير شده است؟! چه فاجعهاى شما را اين چنين بر سوك نشانده است؟!
وجود مقدس حضرت صادق، عليه
السلام، چون بيد لرزيد و نفسهاى مباركشان به شماره افتاد، آنگاه آهى عميق به پهناى قفسه سينه از اعماق دل بركشيد و به ما روى كرد و فرمود:
صبح امروز كتاب «جفر» را نگاه مى
كردم و آن كتابى است كه همه مسايل مربوطه به مرگ و ميرها، بلايا و حوادث را تا پايان جهان در بر دارد. اين كتاب را خداوند به پيامبر خويش و پيشوايان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در اين كتاب، تولد، غيبت، درازى غيبت و ديرزيستى قائم ما و گرفتارى و باورداران در آن زمان، راه يافتن شك و ترديد بر دل مردم در اثر طول غيبت و مرتد شدن مردم از آيين مقدس اسلام را خواندم و ديدم كه چگونه رشته ولايت را كه خداوند در گردن هر انسانى قرار داده، مىگسلند و از زمره اسلام بيرون مىروند، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پيكرم فرو ريخت. (23)
مطالعه احوال شيعيان اين زمان، اين چنين امام صادق، عليه
السلام، را دگرگون كرده، سيل اشك بر چهره مباركشان روان ساخته، ولى ما كه آن صلابت و مقاومت امام، عليهالسلام، را نداريم، و سنگينى حوادث تلخ زمان را بر شانههاى خود لمس مىكنيم، چه حالى خواهيم داشت؟ اينكه سراسيمه سر به بيابان نمىگذاريم، و آتش دلمان جهان هستى را طعمه حريق نمىسازد، به اين دليل است كه عظمت فاجعه و عمق مصيبت را آنچنان كه بايد درك نمىكنيم.
و اين امام كاظم، عليه
السلام، است كه از غيبت امام عصر، عليهالسلام، سخن مىگويد و خطاب به برادر بزرگوارش «على بن جعفر» مىفرمايد:
انما هى محنة من الله عز و جل امتحن بها خلقه:آن يك آزمون الهى است كه خداوند متعال بندگانش را به اين وسيله آزموده است.
و هنگامى كه على بن جعفر، عليه
السلام، توضيح بيشترى مىخواهد، مىفرمايد: يا بنى عقولكم تضعف عن هذا و احلامكم تضيق عن حمله و لكم ان تعيشوا فسوف تدركونه.
پسر جان! عقلهاى شما از درك آن ناتوان است و استعدادهاى شما از حمل آن عاجز است، اگر زنده بمانيد آن را در مى
يابيد. (24)
و اين حضرت رضا، عليه
السلام، است كه از طول غيبت آن حضرت ياد كرده مىفرمايد: يبكى عليه اهل السماء و الارض و كل حرى و حران و كل حزين و لهفان.
همه اهل آسمان و زمين، همه عاشقان و دلباختگان، و همه دردمندان و دلسوختگان براى او گريه مى
كنند. (25)
هنگامى كه «دعبل خزاعى
» اشعار مشهورش را در محضر امام هشتم خواند، چون از بقيةالله و قيام شكوهمند آن حضرت ياد كرد، امام رضا، عليهالسلام، از جاى برخاست و دست مباركش را بر سر نهاد و در برابر نام حضرت ولىعصر، عليهالسلام، تواضع نمود و براى فرجش دعا كرد. (26)
از امام صادق، عليه
السلام، سؤال شد: چرا به هنگام شنيدن نام «قائم» لازم استبرخيزيم؟ فرمود:
براى آن حضرت غيبت طولانى هست و اين لقب يادآور دولت
حقه آن حضرت و ابراز تاسف بر غربت اوست، و لذا آن حضرت از شدت محبت و مرحمتى كه به دوستانش دارد، به هر كسى كه حضرتش را با اين لقب ياد كند نگاه محبت آميزى مىكند. از تجليل و تعظيم آن حضرت است كه هر بنده خاضعى در مقابل صاحب (عصر) خود، هنگامى كه مولاى بزرگوارش به سوى او بنگرد از جاى برخيزد.پس بايد برخيزد و تعجيل در امر فرج مولايش را از خداوند منان سالتبنمايد». (27)
و اين حضرت جواد، عليه
السلام، است كه در چهارسالگى بشدت در غم و اندوه غوطهور شده، پدر بزرگوارش از سبب هم و غمش مىپرسد، از مصيبتهاى مادرش حضرت زهرا، عليهاالسلام، و انتقام خون محسن زهرا در عصر ظهور ياد مىكند. (28)
و در حديث ديگرى قيام شكوهمند امام عصر، عليه
السلام، را ترسيم مىكند و در پايان مىفرمايد: فاذا دخل المدينة اخرج اللات و العزى فاحرقهما.
چون وارد مدينه منوره بشود، آن دو بت پليد قريش را از خاك بيرون مى
آورد و طعمه حريق مىسازد. (29)
و اين امام هادى، عليه
السلام، كه در زندان سامرا به ياد يوسف زهراست و به «صقر بن ابى دلف» مىفرمايد:
روز سه شنبه به رسول خدا اختصاص دارد... روز پنجشنبه به پسرم حسن (امام حسن عسكرى) و روز جمعه به فرزند پسرم (حضرت مهدى، عليه
السلام) اختصاص دارد. (30)
و اين امام حسن عسكرى، عليه
السلام، است كه در زندان سامرا به ياد فرزند دلبندش نغمه سرايى مىكند و اين بيت را زمزمه مىكند: من كان ذا عضد يدرك ضلامته ان الذليل الذى ليست له عضد
هم سنگرش مى
پرسد: «آيا شما فرزندى داريد؟» مىفرمايد: اى و الله سيكون لى ولد يملا الارض قسطا، فاما الان فلا: آرى سوگند به خدا، براى من فرزندى خواهد بود كه روى زمين را پر از عدل و داد كند، اما در حال حاضر فرزندى ندارم.
آنگاه به شعر زير تمثل جست: لعلك يوما ان ترانى كانما بنى حوالى الاسود اللوابد :تو شايد روزى مرا ببينى كه فرزندانم همانند شيرهاى ژيانى كه يالشان روى هم ريخته است، در اطراف من گرد آمده باشند. (31)
و چون خورشيد امامت از افق سامرا طالع گرديد، به احمد بن اسحاق فرمود:
سپاس خداوندى را كه مرا از دنيا بيرون نبرد تا ديدار فرزندم را كه جانشين من است و شبيه
ترين مردم از جهتخلقت و سيرت به رسول خدا مىباشد به من ارزانى فرمود. (32)
در دومين روز ولادت كه حكيمه خاتون گهواره را خالى ديد، پرسيد: سرور و مولايم چه شد؟ فرمود:
يا عمة استود عناه الذى استودعت ام موسى:عمه جان! او را به خداوندى سپرديم كه مادر حضرت موسى، عليه
السلام، فرزندش را به او سپرد. (33)
و اين حضرت بقية
الله است كه همواره از طولانى شدن دوران غيبت در سوز و گداز و در غالب تشرفات فرمان دعا براى تعجيل در امر فرج صادر مىكند و در توقيع شريف مىفرمايد:
و اكثروا الدعاء بتعجيل الفرج، فان ذلك فرجكم: براى تعجيل در امر فرج فراوان دعا كنيد كه فرج شما نيز در آن است. (34)
«محمد بن عثمان
» دومين نائب خاص، آن حضرت را در «باب المستجار» مىبيند كه از استار كعبه آويخته، عرض مىكند:
اللهم انتقم من اعدائى: بار خدايا انتقام مرا از دشمنانم بگير. (35)
و آخرين بار كه خدمت آن حضرت مى
رسد، وجود اقدس حضرتش را در كنار خانه خدا مىبيند كه دستبه سوى پروردگار برافراشته، عرضه مىدارد:
اللهم انجزلى ما وعدتنى: بار الها! آنچه به من وعده فرمودى، امضا بفرما. (36)
ادامه دارد
پىنوشتها:
1. عهد عتيق، مزامير، مزمور،37 /9-18 و مزمور96 / 10-13. 2. عهد عتيق، اشعيا نبى، 11 / 4-10. 3. عهد عتيق، حيقوق نبى، 12 / 1-13. 4. عهد جديد، انجيل لوقا، 12 / 35 و36.
5. الشيخ
الصدوق، عيون اخبار الرضا، ج1، ص47. 6. همان، كمالالدين و تمامالنعمة، ج1، ص268. 7. سوره يونس (10)، آيه 20. 8. القندوزى، سليمان بن ابراهيم، ينابيع المودة، ص508، چاپ استانبول.
9. المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج
51، ص115; الكاظمى، السيد مصطفى، بشارةالاسلام، ص52. 10. الكلينى، محمدبنيعقوب، الكافى، ج1، ص
270.
11. الخراز القمى، ابوالقاسم على، كفاية الاثر فى النص على الائمة الاثنى عشر، ص
220; الشيخ الصدوق، همان، ج1، ص289.
12. سليمان، كامل، يوم الخلاص، ص 374، چاپ چهارم.
13. الشيخ الصدوق، همان، ح
1، ص318. 14. ابن الاثير، النهاية فى غريب الحديث و الاثر، ج5، ص148. 15. سوره اسرا (17)، آيه33.

16. ابن قولويه، كامل الزيارات، ص
63; البحرانى، السيد هاشم، البرهان فى تفسير القرآن، ج2، ص418. 17. قمى، شيخ عباس، نفس المهموم، ص285.

18. المجلسى، محمدباقر، همان، ص
137. 19. الكلينى، محمدباقر، همان، ج1، ص276. 20. المجلسى، محمدباقر، همان، ص144.

21. النعمانى، محمد بن ابراهيم، كتاب الغيبة، ص
245، چاپ تهران. 22. الشيخ الصدوق، همان، ح2، ص347; النعمانى، محمد بن ابراهيم، همان، ص152.

23. الشيخ الطوسى، كتاب الغيبة، ص
167، چاپ جديد. 24. الشيخ الصدوق، همان، ج2، ص360. 25. المجلسى، محمدباقر، همان، ج51، ص153. 26. التسترى، قاموس الرجال، ج4، ص
290.
27. الصافى الگلپايگانى، لطف
اله، منتخبالاثر، ص506. 28. البحرانى، السيد هاشم بن سليمان، حلية الابرار فى فضايل محمد و آله الاطهار، ج2، ص598; بيتالحزان، ص
100.
29. الشيخ الصدوق، همان، ح 2، ص
383. 30. المجلسى، محمدباقر، همان، ج51، ص162. 31. الطبرسى، ابوعلى الفضل بن حسن، اعلام الورى باعلام الهدى، ص291.

32. الشيخ طوسى، همان، ص
237. 33. الطبرسى، ابوعلى الفضل بن حسن، الاحتجاج، ج2، ص471; الشيخ الطوسى، كتاب الغيبة، ص292.

34. المجلسى، محمدباقر، همان، ج
52، ص30. 35. الامين العاملى، السيد محسن، اعيان الشيعه، ح2، ص71، قطع رحلى. 36. الموسوى الاصفهانى، السيد محمدتقى، مكيالالمكارم، ح2، صص102-103.

نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت |


valfajr313.blogfa.com & Designer: Sina Soheili , GholamReza Sedaghati