تبليغاتX
بهار جانها بیا بیا خانهایمیلآرشیوRss
Search

در اینترنت در وبلاگ میان صفحات فارسی

AsanDownload™  - The joy of downloading!
سؤال:آيا آيه تطهير شامل زنان پيامبر هم مي شود؟
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی چهارشنبه هجدهم مهر 1386 17:33

پاسخ:

توضيح سؤال: با سلام و ارادت . طبق آيات 32 و 33 و34 سوره احزاب كه در رابطه با اهل بيت پيغمبر است سوالي داشتم . در اين آيات صحبت از زنان پيغمبر است و قرآن به آنها گوشزد ميكند كه آنها بايد الگو باشند چرا كه خداوند مي خواهد پليدي را از آنها پاك گرداند .با توجه به اينكه اين آيه زماني نازل گرديده كه عايشه با پيغمبر زندگي ميكرده و حضرت خديجه وفات كرده بودند و با توجه به اينكه اين آيه درباره زنان پيغمبر بوده .پس چرا زنان پيغمبر شامل اهل بيت نميشوند . اين در حالي است كه در آن زمان حضرت زهرا و امام علي در خانه مستقلي با حسنين زندگي ميكردند .پس زماني كه اين آيه نازل شده قطعا شامل زنان پيغمبر نيز ميشود .يعني زنان پيغمبر هم معصوم هستند چرا كه زنان پيغمبر قطعا اهل بيت پيغمبر هستند .لطفا راجه به اين توضيح كامل بدهيد و لطفا با منابع معتبر جواب اينجانب را بدهيد . با تشكر پاسخ: 1 - در آيات ياد شده وقتي سخن از زنان پيامبر اکرم (ص) به ميان آمده ، ضمير جمع مؤنث به کار رفته مانند: من يات منکن - و من يقنت منکن - لستن - ان اتقيتن - تخضعن - وقرن - بيوتکن و .... ولي وقتي به آيه تطهير رسيده ضماير جمع مذکر به کار رفته مانند: ليذهب عنکم - ويطهرکم . پس معلوم مي شود مخاطب در آيه تطهير غير از مخاطب در آيات قبل و بعد از آيه تطهير است. 2 - زنان پيامبر گرامي (ص) متعدد بودند و در خانه هاي مختلف زندگي مي کردند و لذا در آيه 32 جمله (وقرن في بيوتکن) آمده است و اگر چنان که آيه تطهير نيز شامل آن ها مي شد بايد جمله (اهل البيوت) مي آمد و حال آن که (اهل البيت) آمده است. 3 - طبق روايت صحيح مسلم و غيره وقتي آيه تطهير نازل شد رسول اکرم (ص) حضرت علي و فاطمه و حسن و حسين را زير کساء قرار داد و آيه شريفه قرائت فرمود روايت صحيح مسلم: قَالَتْ عَائِشَةُ خَرَجَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم غَدَاةً وَعَلَيْهِ مِرْطٌ مُرَحَّلٌ مِنْ شَعْر أَسْوَدَ فَجَاءَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ جَاءَ الْحُسَيْنُ فَدَخَلَ مَعَهُ ثُمَّ جَاءَتْ فَاطِمَةُ فَأَدْخَلَهَا ثُمَّ جَاءَ عَلِيٌّ فَأَدْخَلَهُ ثُمَّ قَالَ (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا). صحيح مسلم: 7 /130 ح 6414. 4 - در صحيح مسلم آمده که از زيد بن ارقم سؤال شد آيا به زنان پيامبر (ص) اهل بيت پيامبر گفته مي شود يا خير؟ پاسخ داد همسر يک مرد از اهل بيت آن به حساب نمي آيد زيرا چه بسا زني با مردي يک عمر زندگي مي کند ولي در آخر عمر طلاق گرفته و به خانه پدرش رفته و جزء اهل بيت پدر محسوب مي شود: وفي صحيح مسلم: إنّ زيد بن أرقم سئل عن المراد بأهل البيت هل هم النساء ؟ قال: لا / وأيم اللّه ، إنّ المرأة تكون مع الرجل العصر من الدهر ، ثمّ يطلّقها ، فترجع إلى أبيها وقومها. صحيح مسلم: ج 7 ص 123، (رقم 6381)، كتاب فضائل الصحابة، باب فضائل علي بن أبي طالب (ع). 5 - زنان پيامبر هيچيک ادعا نکرده اند که آيه تطهير شامل ما نيز مي شود بلکه خلاف آن را نقل کرده اند مانند ام سلمه که مي گويد پس از نزول آيه تطهير و تکريم حضرت رسول گرامي علي و فاطمه و حسن وحسين عليهم السلام را ، من جلو رفته و از حضرت پرسيدم آيا من هم عضو اهل بيت هستم ؟ حضرت پاسخ داد تو آدم خوبي هستي و عضو اهل بيت نيستي بلکه از همسران پيامبر هستي ، روايت صحيح ترمذي: عن أمّ سلمة، أنّ النبي صلى الله عليه وسلم جلل على الحسن والحسين وعلى وفاطمة كساء ثمّ قال : «اللهم هؤلاء أهل بيتى وحامّتي; أذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهيراً». فقالت أم سلمة : وأنا معهم يارسول الله ؟ قال: إنّك على خير. هذا حديث حسن صحيح . وهو أحسن شئ روى في هذا الباب. سنن الترمذي: ج 5 ص 361. رواه الحاكم قائلا: هذا حديث صحيح على شرط البخاري ولم يخرجاه. المستدرك: 2/ 416، 3/ 146. وقال بعد نقل رواية اخرى بعد ذلك: هذا حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه. المستدرك: 2/ 416. وروى أيضاً عن عن عمر بن أبي سلمة قال: (لما نزلت هذه الآية على النبي (صلى الله عليه وآله): (إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرا) في بيت أم سلمة، فدعا فاطمة وحسناً وحسيناً، فجللهم بكساء وعلي خلف ظهره، فجلله بكساء، ثم قال: اللهم، هؤلاء أهل بيتي، فاذهب عنهم الرجس وطهرهم تطهيراً، قالت أم سلمة: وأنا معهم يا رسول الله؟ قال: أنت على مكانك وأنت إلى خير). سنن الترمذي 5: 328. قال عنه الألباني: صحيح. صحيح سنن الترمذي، الألباني 3: 306 ح 3205. در روايتي که سيوطي و طبراني و احمد بن حنبل نقل کرده اند آمده که ام سلمه مي گويد من جلو رفته و طرف کساء را گرفته تا داخل شوم حضرت رسول گرامي (ص) کساء را از دست من گرفت و کشيد و به من اجازه ورود به درون عباء را نداد: وهكذا روي أحمد والطبراني والسيوطي عن أمّ سلمة أنّها قالت: «فرفعت الكساء لأدخل معهم فجذبه من يدي وقال: إنّك على خير». مسند أحمد ج 6 ص 323، المعجم الكبير للطبراني ج 3 ص 53،الدر المنثور ج 5 ص 198. پس بنا بر اين اگر کسي بخواند بگويد که زنان پيامبر نيز داخل اهل بيت هستند و آيه تطهير آنان را نيز شامل مي شود بايد عبا را از دست پيامبر گرفته و به زور زنان حضرت را داخل آن نمايد.

نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت |

سؤال:چرا امام حسن(عليه السلام) قيام نكرد؟
موضوع: پاسخ به سوالات دینی و مسائل اعتقادی چهارشنبه هجدهم مهر 1386 17:29

پاسخ:

جهاد و قيام مسلّحانه چه ابتدايى و يا تدافعى آن بستگى به شرايطى دارد كه با وجود آن شرايط، آمادگى مردم براى دفاع يا جنگ تحقّق پيدا مى كند و با نبود آن همه چيز عوض مى شود. شرايط زمان امام مجتبى(عليه السلام) راهى غير از مصالحه با نيرنگباز عرصه هاى سياست باقى نگذاشته بود، چرا كه جنگ هاى طولانى داخلى، آمادگى مردم را براى ادامه جنگ به كلى از بين برده بود; زيرا عدّه كشته شدگان جنگ صفين، بنا به نقل مسعودى ، (مروج الذهب، 274/2) از طرفين صدوده هزار و شماره كشتگان جنگ نهروان چهار هزار نفر بود، (مروج الذهب، ج 2)، و بنا به نقل يعقوبى (تاريخ يعقوبى ، 195/2) مقتولين جمل كه قبل از صفين و نهروان روى داد سى و چند هزار نفر بود، اين كثرت مقتولين در جنگهاى داخلى قيافه جهاد را مهيب و وحشت زا ساخته و مردمان كوتاه فكر و راحت طلب را كه هميشه اكثريت دارند از آن گريزان كرده بود، لذا وقتى كه امام حسن(عليه السلام) تصميم به جهاد گرفت و مردم را به جهاد ترغيب كرد، بيشتر مردم نپذيرفتند، با اينكه شخصاً از كوفه بيرون رفت و مغيرة بن نوفل را در كوفه جانشين خود قرر داد و نخليه را لشگرگاه كرد و ده روز در آنجا ماند، بيش از چهار هزار نفر براى جهاد در ركاب آن حضرت بيرون نيامدند. امام ناچار به كوفه بازگشت و مردم را به جهاد تحريض كرد (الشيعه و الحاكمون، 62) وقتى سستى آنها در امر جهاد معلوم شد، براى اتمام حجت و قطع عذر، خطبه اى خواند و در موضوع جهاد و صلح به طور آشكار از آنها نظر خواست، آنان از اطراف فرياد برداشتند: ما حاضر به جهاد نيستيم، ما را هلاك نكن. در روايت است كه جابر به امام حسين(عليه السلام) پيشنهاد داد كه مانند برادرش صلح نمايد امام حسين(عليه السلام) فرمود: اى جابر! برادرم به امر خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)صلح كرد و من هم به امر خدا و پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) رفتار مى كنم.

نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت |

موضوع: یکشنبه پانزدهم مهر 1386 9:32

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم

از دوست بماندیم و به منزل نرسیدیم

سرمایه ز کف رفت و تجارت ننمودیم

جز حسرت و اندوه متاعی نخریدیم...

مرا چه به تجارت؟ مرا چه به دوست؟ من کجا و بریدن از اغیار و به دنبال تو دویدن؟

من کجا و تو؟ من همان ام که دینم با ماه رمضان شروع می شود و با عید فطر تمام!!!!

و فقط همان چند روز است که معنای غربت را می فهمم و بس.

من کجا و تو؟

من همان ام که افسوس همه چیز را می خورم، جز افسوس عمری که

دور از تو گذرانده ام.

من چه می دانم لبخند رضایت تو چیست؟

من چه می فهمم شادی مادر تو چه قیمتی دارد؟!

من کجا و تو؟

گفتند: شب قدر شب نزول قرآن است. «انا انزلناه فی لیله القدر»

می گویم: قرآن ناطق تویی.

ترجمان قرآن تویی.

آیات بینات قرآن در سینه ی توست.

تفسیر قرآن به لسان توست.

می گویند:شب قدر را هرکسی نمی داند چه شبی است؟

می گویم: مگر قدر تو را هرکسی می داند؟

مگر کسی به شناخت تو نائل شده است؟

گفتند: شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ «لیله القدر خیر من الف شهر»

می گویم: مگر ماهی بهتر از روی ماه تو می شود؟

تو که هزار هزار ماه برتری!

گفتند: در شب قدر ملائکه و روح نازل می شوند، به امر پروردگارشان.

« تنزل الملائکه و الروح فیها باذن ربهم من کل امر»

می گویم: ملائکه خادمان درگاه تواند!

اینان که در شب قدر صعود و نزولشان به نزد توست!

اینان نامه ی تقدیر خلایق را امشب به نزد تو می آورند

تا تو سرنوشت همگان را امضا کنی.

این ها را گفتم تا بگویم: هرچه کرده ام و هرچه هستم، که خودم می دانم پست پست ام،

امشب گدای توام و جز تو را گدایی نمی کنم.

می خواهم بگویم: امشب، شب ظهور قدر و منزلت توست.

می خواهم بگویم: اف بر روی سیاهم، اگر رهایی از زندان غیبت

به اندازه ی گرفتاری ها و مشکلات خودم برایم مهم نباشد!

می خواهم بگویم: عطشناک دعایت می کنم!

دیوانه وار ضجه ات می زنم!!!

واز خدای حسین«ع» به حق حسین«ع» شفای سینه ی سوخته ی حسین را به ظهور تو می طلبم.

این پیش پا افتاده ترین کاری است که بنده ی آبرو رفته از تو می تواند بکند.

این در مقابل سایه ی پدری تو هیچ است!

بمیرم برای چشمان اشک بارت!

بسوزم برای دل سوخته ات!

التماس دعا...

به نفل از:                   http://1277.blogfa.com/

نوشته شده توسط محمد علی | لینک ثابت |


valfajr313.blogfa.com & Designer: Sina Soheili , GholamReza Sedaghati